فرید و عموم

این داستان واقعی استمن سارا و الان 23 سالمه این ماجرا برای 4 سال پیش است حدود 5 ماه بود که با فرید دوست شده بودم .بعد از ماه اول دوستیم با فرید کم کم دیگه ازم سکس می خواست که من زیر بار نمی یرفتم تا بالاخره راضی به سکس از عقب شدم با چند تا از دوستام که سکس داشتن صحبت کردم که اکثرآ سکس از عقب را با درد توصیف می کردن در هر صورت من به فرید اعلام امادگی کرده بودم و نمی توانستم بزنم زیرش و از همه مهمتر اینکه خودم هم درونم احتیاج به سکس را حس میکردم. فرید هم از من میخواست که برای سکس برم خونشون ولی می ترسیدم و گفتم هر موقع که شرایط فراهم شد بیاد خونه ما در هر صورت قرار شد چند روزی مامان و بابام برن سفر و من خونه بمونم اینم بگم که ما و عمو این ها داخل یک مجتمع زندگی می کنیم.قرار بود مامان این ها 3 شنبه صبح برن و من با فرید همون روز 2 ساعت بعد از رفتن مامان این ها قرار گذاشتم و آن روز نمی خواستم برم مدرسه شب قبلش از شدت هیجان خوابم نمی برد. صبح که بیدار شدم دیدم چون بارندگی بوده مامان این ها نرفتن. وای قرار بود تا 2 ساعت دیگه فرید می امد تازه حالا که مامان اینا خونن من باید مدرسه هم برم. داشتم از شدت عصبانیت به زمین و زمان بد و بیراه می گفتم که... یه فکری به سرم زد لباسهام را سریع پوشیدم و از خونه زدم بیرون. رفتم از مسیری که فرید می امد حدود 1.5 ساعت منتظر بودم تا فرید اومد. جریان را بهش گفتم از حالت صورتش معلوم بود چقدر ناراحت شده که من خندیدم و نقشم رو براش گفتم. از برق چشماش احساسش رو خوندم راه افتادیم یواش وارد حیاط شدیم میترسیدم کسی ما رو ببینه به خاطر همین جدا جدا رفتیم داخل زیر زمین و من کلید در انباری که بین ما و عمو اینها مشترک بود از جیبم در اوردم و یه چشمک به فرید زدم و در را باز کردم و به فرید گفتم:بفرمایید اینم کلبه حقیر ما...داخل که رفتیم تا در را بستم فرید پرید و بغلم کرد و لبشو رو گذاشت رو لبام و زبون هامون به هم قفل شد و فرید یک دستش را پشت گردن من و با دست دیگش به پشت من و کونم میمالید بعد شروع به در اوردن لباسهای من کرد فقط شرت پای من بود که گردنم را شروع به لیسیدن کرد و رفت و سینه هامو تو دستاش گرفت و با دندوناش نوکش رو گاز می گرفت وای هیچوقت چنین لذتی را تجربه نکرده بودم بعد یک قدم رفت عقب و شروع به باز کردن دکمه های لباسش کرد و منم رفتم جلوش زانو زدم و زیپ شلوارش را باز کردم و خود فرید شلوارش را کشید پایین و کیرش که از پشت شرتش بد جوری خود نمایی میکرد حالا جلوی صورت من بود سریع شرتش را کشیدم پایین و بعد از چند ثانیه که با دستم خوب مالیدمش کردم تو دهنم و شروع به ساک زدن کردم.داشتم از تمام لحظات این رابطه لذت میبردم که فرید گفت: برگرد می خوام بکنم تو یه آن ترس اومد تو دلم ولی باز به خودم اومدم و به خودم گفتم نه اینم لذت خواهد داشت.بعد دیدم فرید چادر ماشین بابا رو از گوشه انباری برداشت و انداخت رو زمین بعد به من اشاره کرد که بخواب منم خوابیدم بعد هم خودش در حالی که با دستش که با اب دهنش خیس کرده بود با کیرش ور میرفت بین پای من زانو زد.
بعد با دست پاهامو باز کرد و بالا اورد و گفت همین جوری نگه دار جنده خانوم!من تا امدم عکس العمل نشون بدم کیرش را فشار داد تو و درد تمام وجودم را گرفت و من یه جیغ بلند کشیدم و فریدم از ترس سریع کیرش را کشید بیرون و خودشو انداخت رو من و شروع به بوسیدنم کرد منم خودم را از زیرش کشیدم بیرون و نشستم و گفتم دیگه بهت نمیدم.فریدم سریع شروع به بهانه اوردن و این که دردش برا همون اولش است و دیگه درد نداره ولی دیگه من زیره بار نرفتم فریدم که خیلی حشری بود به غلط کردن افتاده بود و به قول معروف کس لیسی می کرد بعد که دید من زیر بار نمیرم گفت حداقل بزار لا پای حال کنیم منم که دیدم خیلی حشریه و اگر قبول نکنم احتمال داره به خواد با زور کارش رو پیش ببره قبول کردم و بهش گفتم اگر دوباره اون کارو بکونه انقدر جیغ میزنم تا همه مجتمع جمع شه تو انباری که گفت باشه در هر صورت من به پشت خوابیدم اونم کیرش را گذاشت لای پام و پای منو محکم به هم فشار می داد 1 یا 2 دقیقه که گذشت چنگ زد تو موهام و یکم کشید و گفت حداقل یکم اه اه کن که یکم حال کنم و منم قبول کردم و شروع کردم اه منو بکن تو تر جون من این کیر را می خوام و ...که صدای چرخش کلید تو قفل در امد هر دو تا مون خوشکمون زد در باز شد و نور وارد اتاق شد و عموم را دیدم که تو دهنه در ایستاده !! فرید سریع از رو من بلند شد و شلوارش رو بالا کشید و در حالی که پیرهنش در دستش بود از در زد بیرون که در لحظه اخر یه لگد از عموم خورد و فرید در حالی که در میرفت رو به عموم گفت: برو به اون دختر جندت بزن! عموم روشو کرد به من منم سریع گوشه اون چادر ماشین رو کشیدم روم بعد عموم برگشت و در را بهم زد و رفت بیرون منم تا ظهر همون جا داشتم گریه می کردم.ظهر لباسم را پوشیدم و رفتم بالا منتظر یه کشیده از مادرم و ... بودم ولی دیدم خیلی عادی جواب سلام رو داد و..پیش خودم گفتم که حتمآ شب به بابام میگه بازم تا شب کلی گریه کردم ولی شبم و شب های دیگم خبری نشد کلی عموم را دعا کردم که به کسی چیزی نگفته و ... گذشت تا عید قرار شد با عمو اینها بریم سفر شمال منم کلآ ماجرا را فراموش کرده بودم خلاصه شمال بودیم که من سرما خوردم دقیقآ یادمه 8 فروردین بود شب بعد از شام من رفتم حمام بعد که از حمام امدم دیدم همه می خوان برن کنار دریا و منم چون سرما خورده بودم و تازه از حمام امده بودم نرفتم همه رفتن جز من و عموم که به قول خودش خوابش می امد.بعد عموم رفت تو اتاق منم جلوی شومینه و رو کاناپه دراز کشیده بودم و یه شلوارک با یه تیشرت پوشیده بودم.داشتم کتاب می خواندم که دیدم عموم داره میاد سریع برای احترام بلند شدم و نشستم عموم هم امد کنارم نشست و دستش را انداخت گردنم منم هیچ عکس العملی از خودم نشون ندادم. بعد کم کم داشت با گردنم و گوشم بازی می کرد که یهو دستش را برد طرف سینم من سریع خودم را جمع کردم که گفت:پستوناتم مثل مامانت گندس !این داداش چه حالی میکنه. من گفتم عمو چیکار میکنی. که با 2 تا دست گرفتم و گذاشت رو پاش و رو به خودش و با دستاش 2 تا کپل کونم را گرفت و چنگ زد توش من که منظوره عمو را فهمیده بودم گفتم عمو خواهش می کنم این کار رو نکن.که عموم از لای پام یه دستش را اورد جلو و کسم را تو دستش محکم فشار داد که من جیغ کشیدم و گفتم کثافت ولم کن! که محکم زد تو گوشم و گفت مئ خوای جریان پسر را به بابات بگم می دونی چیکارت می کنه می کشت.من که دیگه همه اشکام صورتم را خیس کرده بود تا امدم بگم اما که عموم گفت عزیزم بد قلقی نکن به مام یه حالی بده برا خودت هم دردسر نخربعد بغلم کرد و گذاشتم رو زمین و تیشرتم را زد بالا و شروع به خوردن سینه هام کرد بعد هم خواست لب بگیره که نزاشتم که چنگ زد تو موهام و کشید که من مجبور شدم وای اون ریشای زبر داشت صورتم را مئ خراشید و بوی دهنش که هنوز بوی سیر سبزی پلو را می داد بعدش بلند شد که پیرهن و شلوارش را در اورد شرتشم کشید پایین و منو بلند کرد و گفت بخور جیگر وای یه کیر سیاه و بزرگ که کیر فرید پیشش بچه بود منم مجبوری کردم تو دهنم سرم رو گرفت و همزمان با کیرش فشار داد وای به خاطر سرماخوردگی بینیم گرفته بود و کیره اونم که داشت خفم می کرد.یه فشار دیگش که حالم بهم خورد سریع کیرشو کشید بیرون بلندم کرد برد دم دست شویی و گفت خودت رو تمیز کن بعد دباره خوابوندم رو زمین و شلوارک و شرتم را در اورد و پامو باز کرد و گفت: مادر جنده الکی گفت جنده ی ولی تو که هنوز دختری!!!امیدوار شدم گفتم الان دست از سرم بر می داره که گفت: عجب کونی پس کون میدی پدرسگ خوبه این زری (زنش) که به ما کون نمیده تو رو خدا برا ما فرستاده!!بعد رو به من کرد و گفت: پاشو این کیره بی صاحب رو قشنگ بخور که اماده شه منم دوباره شزوع به ساک زدن کردن که موهامو گرفت و گفت دوباره بالا نیاری بعد که کیرش خوب بیدار شد گفت: بورو از این کرم های ننت رو ور دار بردار بیار که راحت بره تو منم این کارو کردم وقتی برگشتم دیدم که جلق زده و ابش امدهانقدر خوشحال شدم که دیدم میگه: بیا بخورش دوباره سر حالش بیار!!!ترسیدم با این کونت ابم زود بیاد مجبور شی دوباره با غریبه ها حال کنی بعد بلند خندید و انقدر دوباره براش ساک زدم تا کیرش بیدار شد.خوابوندم رو زمین و پاهام را باز کرد و اومد بین پام و یکم کرم مالید و یهو فشار داد تو وای جر خوردم چون کرمی بود تا ته رفت تو وای من جیغ بلندی زدم که گفت الان خوب میشه و یه دستمال برداشت و لای کونم رو باز کرد و تمیز کرد و دوباره کیرش را کرد تو این دفعه دردش کمتر بود و شروع به عقب جلو کردن کرد بعد بر گرداندم ودر حالی که من 4 دست و پا بودم دوباره شروع کرد گاهی محکم روی کونم می زد در همین احوال احساس کردم چیزی توم خالی شد و بعد هم عموم که کیرش را کشید بیرون و خوابد روم و کیرش را لای کونم عقب جلو کرد تا همه ابش خالی شه من بعش هم چند بار با اون سکس کردم و الان هم پرده ندارم و از سکس لذت می برم اما به همه دخترا مگم با پسر ناوارد از کون سکس نکونن!!!سارا
نکته1: نظر یادتون نره.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر