نمی دونم شما قضيه نور محمدی را شنيده ايد يا نه ؟

مسلمانان معتقدند که قبل از پيدايش جهان خداوند محمد را برای رستگاری جهان آفريده بود .اين موضوع شايد از باب اول انجيل يوحنا که می گويد((در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود همه چيز بواسطه او آفريده شد و...)) با اندکی تغيير بعاريت گرفته شده است . مسلمانان نيز بر اين اعتقادند که اين نور در کمر آدم قرار گرفت و نسل اندر نسل انتقال يافت تا به عبدالله رسيد و عبدالله اين نور را در رحم آمنه کاشت که حاصل آن محمد شد .اين موضوع باعث می شود که مسلمانان بر اين اعتقاد باشند که تمامی پدران و آبا و اجداد محمد خداپرست بوده اند يکی از دلايل آن هم وجود اين نور محمدی است زيرا اين نور در کمر هيچ مشرکی نمی تواند قرار بگيرد . حال داستانی در اين زمينه را بخوانيد : عبدالله همراه پدرش داشته می رفته است که چشمش به زنی می افتد -آن زن خواهر ورقه ابن نوفل بوده است که مطالعات فراوانی در مورد مسيحيت داشته و به اين دين گرويده بوده است.- اين زن به عبدالله پيشنهاد سکس می دهد و عبدالله چون با پدرش بوده امتناع می کند و همان شب با امنه نزديکی می کند و فردای آن روز هم سراغ آن زن می رود واينبار عبدالله به او پيشنهاد سکس می کند ولی آين با آن زن نپذيرفته و به عبدالله می گوييد که ديروز در تو نوری بود که من دوست داشتم آن نور در رحم من قرار گيرد ولی امروز ديگر آن نور در تو نيست و من هم ديگر تمايلی بر تو ندارم .البته در کتب تاريخی از اين داستان که فبل از ازدواج عبدالله زنان بسياری بدليل وجود نوری در وجود او به او پيشنهاد سکس می کنند وجود دارد که در همه اين داستانها بنوعی عبدالله موفق نمی شود . اين داستان را ابن هشام گفته بود البته برخی ديگر آن را بصورتی مناسبتر ذکر می کنند از جمله ابن شهرابن آشوب چنين نقل می کند: در مكه زنى‏بود به نام:«فاطمه دختر مرة‏»،كه كتابها خوانده و از اوضاع‏گذشته و آينده اطلاعاتى بدست آورده بود،آن زن روزى عبد الله‏را ديدار كرده بدو گفت:توئى آن پسرى كه پدرت صد شتر براى‏تو فدا كرد؟ عبد الله گفت:آرى. فاطمه گفت:حاضرى يكبار با من هم بستر شوى و صد شتربگيرى؟ عبد الله نگاهى بدو كرده گفت: اگر از راه حرام چنين درخواستى دارى كه مردن براى من‏آسان‏تر از اينكار است،و اگر از طريق حلال مى‏خواهى كه‏چنين طريقى هنوز فراهم نشده پس از چه راهى چنين درخواستى‏را مى‏كنى؟ عبد الله رفت و در همين خلال پدرش عبد المطلب او را به‏ازدواج آمنه در آورد و پس از چندى آن زن را ديدار كرده و ازروى آزمايش بدو گفت:آيا حاضرى اكنون به ازدواج من درآئى‏و آنچه را گفتى بدهى؟ فاطمه نگاهى بصورت عبد الله كرد و گفت:حالا نه،زيراآن نورى كه در صورت داشتى رفته، سپس از او پرسيد:پس از آن گفتگوى پيشين تو چه كردى؟ عبد الله داستان ازدواج خود را با آمنه براى او تعريف كرد،فاطمه گفت:من آن روز در چهره تو نور نبوت را مشاهده كردم ومشتاق بودم كه اين نور در رحم من قرار گيرد ولى خدا نخواست، و اراده فرمود آنرا در جاى ديگرى بنهد،و سپس چند شعر نيزبعنوان تاسف سرود.و گفته‏اند: هنگامى كه عبد الله بدو برخوردسفيدى خيره كننده‏اى ميان ديدگان عبد الله بود همانند سفيدى‏پيشانى اسب.... البته اين داستان برطبق روايت فوق مورد پذيرش مسلمانان است اما در مورد اين داستان يک سوال اساسي مطرح است و اين که چطور زنان بسياری در آن زمان از وجود اين نور خبر داشتند ولی خود عبدالله از وجود آن بی خبر بوده است اگر در باره تاريخ اسلام مطالعه ای داشته باشيد انواع و اقسام پيشگويي ها در مورد نبوت محمد توسط يهوديان و مسيحيان را خواهيد ديد ولی بعد ازادعای نبوت او ديگر هيچ خبری از آن همه پيشگونيست و هيچ يهودی و مسيحی ادعای نبوت او را قبول نمی کند .البته ذکر اين نکته خالی از لطف نيست که مسلمانان به دلايل بسيار سلمان فارسی را مسيحی می دانند .(در حالی که حتی در آن زمان افراد زيادی گفته های محمد را ناشی از تلقينات زرتشتی سلمان می دانستند که محمد منکر شده و حتی اياتی هم در اين باره می خواند ) اما اينکه پدران محمد همگی خداپرست بوده اند برای مسلمانان از اهميت زيادی برخودار است .اما برای درستی اين ادعا مطالب زير را بخوانيد : 1)می دانيد مناف و غزی نام دو بت بوده است و عبدامطلب نام دو فرزند خود را عبدالمناف و عبدالعزی گذاشته بوده اگر عبدالمطلب موحد بوده چگونه نام فرزندان خو را چنين نهاده است(در باره نام خودش می گويند در کودکی زمانی بر پشت شتر همراه عمويش مطلب سوار بوده و مردم فکر می کنند که او بنده مطلب ست و او را به عبدالمطلب می خوانند و اين نام بر او می ماند وگرنه نام واقعيش شيبة الحمد بوده است ) 2) موضوع ديگر اشاره به خود قرآن است در قرآن نام پدر ابراهيم آزر گفته شده و در خود قرآن بارها بر بت پرست بودن آزر اشاره شده است از جمله آيات سوره انعام آيه 74 : هنگامى كه ابراهيم به پدرش آزر گفت:آيا بتان را براى خود خدا و معبود گرفته‏اى،براستى كه من تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينيم. سوره مريم آيه 41-42:ابراهيم را در كتاب ياد كن كه بسيار راستگو و پيغمبر بود، آنگاه كه بپدرش گفت چرا مى‏پرستى چيزى را كه نمى‏شنود و نمى‏بيند و بى‏نياز نمى‏كندتو را چيزى.سوره شعراء آيه 69-71 : بخوان برايشان خبر ابراهيم را هنگامى كه بپدرش و قوم اوگفت چه مى‏پرستيد؟گفتند:بتها را مى‏پرستيم و در برابر آنها پيوسته پرستش كرده و هستيم. سوره مريم آيه 46 :اى ابراهيم آيا از معبودان من روگردانى؟اگر دست برندارى تو را سنگسار كرده و سالهاى بسيار از من دورى كن. اگر بخواهيم از ديدگاه مسلمانان به قضيه نگاه کنيم اين داستان نور محمدی و قرار گرفتن ان در کمر عده ای بت پرست را چکونه می توان تفسير کرد؟ من که تفسير الميزان را و کتب مذهبی ديگر خواندم ولی استدلال آنها بنظرم منطقی نيامد شما چطور ؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر