داستان عمار ياسر

می دانيد که بنا به تاريخ صدر اسلام بنا به گفته مسلمانان آنها توسط بت پرستان ان زمان شکنجه می شدند يکی از اين افراد عمار بود که می دانيد او از بزرگترين ياران محمد محسوب می شد ولی جالب اينجاست که اين عمار زير بار شکنجه تحمل نمی ياورد و بتها را تمجيد گفته و خدای محمد را ناسزا می گويد و بدين ترتيب از شکنجه رهايي می يابد ولی بعد نزد محمد می آيد و می گويد برای اينکه تحمل شکنجه را نداشته چنين عمی کرده است ، محمد او را می بخشد و به او توصيه می کند همواره برای فرار از شکنجه می تواند بر زبانش هر چه دوست دارد بگويد و برای رضايت خاطر او آيه ای هم می خواند که عمار ديگر نگران نباشد (نحل ايه 106) درسی که می گيريم 1)همواره برای رسيدن به اهداف خود هر چه دوست داريد بگوييد اگر به آن اعتقاد نداشته باشيد مهم اين است که به هدف برسيد 2)اگر يکبار گرفتار شکنجه شديد خود را راحت کنيد و هر چه از شما می خواهند بگوييد مجوز آن را هم قرآن داده است 3)کی گفته قلب و زبان شما بايد يکی باشد 4) اين سوال را يک روانشناس جواب بده که کسی که يه جور فکر کنه و يه جور ديگه خودش را نشان بده اسمش را چی بايد گذاشت( و اسم تعليم دهنده را بايد چی گذاشت )

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر