خشونت و دروغ بن مایه های اسلام است

آیت الله خمینی: اسلام از روز اول « برنامه اش این بود كه بزند و بكشد و كشته شود»نامه ای به مسؤول همیشگی انتشارات علمی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای نصر الله پورجوادیمطلب اخیری كه در نشر دانش زیر عنوان «11 سپتامبر و گفتگوی ادیان» نوشته اید (نشر دانش، مورخ پائیز 1382 ) بسیار مومنانه، غیر منصفانه، یكجانبه بود و توهین به شعور ملی ایرانیان. این نوشته مطلقاً ربطی با اكثر مطالبی كه قبلاً از شما خوانده بودم نداشت؛ گویی نویسندهٌ مقاله مومنی ست متوهم كه اساس تفكرش را تئوری توطئه تشكیل می دهد و هیچ ارتباطی با آن نصرالله پورجوادی ندارد، كه در كنار دانش خود، به میمنت انقلاب اسلامی و نقش خالِ خود در ایجاد تشكیلات امنیتی در تمام سالهای انقلاب مسؤولیت «نشر دانش» را در كشور اسلامی برعهده داشته است. انتشار این گونه مطالب خاصه از قلم كسی كه می تواند بر روی نسل جوان و كم اطلاع از تاریخ جهان و ایران و اسلام تاثیر فراوانی بگذارد قابل تامل است. بسیاری از مطالبی كه شما به عنوان حقایق تاریخی در این مطلب عنوان كرده اید یا مطلقاً نادرست است یا محیلانه دستكاری شده و با حقیقت واقع وفق نمی دهد. و احیاناً اگر هم به قصد دستکاری در وجدان خوانندگان به رشته تحریر در نیامده باشد، در این امر موفق است. به نمونه هایی از آن اشاره می كنم. اما ابتدا به این ادعای شما می پردازم كه گویا مسیحیان و یهودیان صهیونیست اسلام را دین خشونت معرفی كرده اند. آیا این طور است؟شما كه در تهران نشسته اید، لابد هر روز روزنامه های جمهوری مقدس اسلامی از قبیل كیهان و رسالت و لثارات الحسین و جز آن را می بینید. آیا خشونتی كه در صفحات این روزنامه ها موج می زند از سوی مسیحیان و یهودیان صهیونیست القاء شده؟ آیا روزنامه كیهان كه توسط آقای شریعتمداری نماینده آیت الله علی خامنه ای رهبر مسلمانان جهان اداره می شود جیره خوار صهیونیسم جهانی است؟ خشونت ظاهر و مستتر در سخنان ائمه جمعه در تهران و دیگر شهرستانها، به خصوص سخنان آیت الله یزدی رئیس سابق قوه قضاییه و آیت الله خزعلی عضو سابق شورای نگهبان و آیت الله مصباح یزدی، كه هر سه مورد تایید رهبر جمهوری اسلامی هستند، ناشی از القاءآت صهیونیسم و مسیحیت است؟ بگذریم از اظهارات خشونت بار آیت الله هاشمی شاهرودی كه تا چندی پیش قرار بود انقلاب اسلامی در عراق را رهبری كند و ریاست «مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق» را بر عهده داشت و اینك به یمن «برخی روابط» با سید علی خامنه ای بر مسند قاضی القضات جمهوری اسلامی ایران تكیه زده است. البته اظهارات ایشان را می توان حمل بر عدم تسلط ایشان به زبان فارسی كرد و خشونت مستتر در زبان مقدس عربی! بگذریم.جمهوری اسلامی - بنا به آمار و ارقام منتشر شده در روزنامه های مورد تایید ولی فقیه در ایران - در 25 سال حكومتش حدود 50 هزار نفر را اعدام كرده است. در میان اعدام شدگان بودند بچه های ده دوازده ساله ای كه به جرم همراه داشتن «نمك»! اعدام شدند (رجوع كنید به روزنامه های كیهان و اطلاعات و جمهوری اسلامی در سالهای 1360 تا 1367). این خشونتها را صهیونیستها و مسیحیان كردند یا مسلمانان به فرمان «رهبر کبیر» انقلاب اسلامی؟ آیا همه اینها «تبلیغات منفی» دشمنان اسلام است كه در روزنامه های عاصمة البلاد اسلام چاپ شده؟ وقتی دوستان اسلام بمنظور گسترش دین، چنان كه خودشان مدعی اند، انتشار خشونت می كنند، دشمنان چه احتیاجی به تبلیغات منفی دارند؟ هیچ وقت سعی كرده اید فرمایشات آیت الله خمینی را كه در بیست و چند جلد كتاب نفیس با پول بیت المال مسلمین چاپ شده مطالعه كنید؟ من كرده ام. باور كنید خشونتی كه در سراسر آن موج می زند نیاز هرگونه تبلیغات منفی از سوی مسیحیان و یهودیان صهیونیست را برطرف می سازد. حالا كه شنیده ام به هزینه همین بیت المال این كتاب نه فقط به زبانهای انگلیسی و فرانسه و روسی و چینی و عربی و عبری، بلكه به زبانهای ممالكی كه متحد استراتژیكی جمهوری اسلامی هستند، چون بوركینافاسو و گینهٌ بیسائو و زیمبابوه و مالی نیز ترجمه شود تا هم فایدهٌ آن عام شود، هم عده ای به نوایی برسند و هم -لابد - دست «صهیونیسم جهانی» و «مسیحیت» برای تبلیغ خشن بودن اسلام پرتر گردد تا امثال شما بعداً بتوانند مدعی شوند كه صهیونیسم و مسیحیت مدعی خشونتبار بودن دین مبین هستند!آقای پورجوادی!شما چطور منكر بدیهیات می شوید؟ البته كه اسلام با ضرب شمشیر گسترش یافت. به شمال آفر یقا و اندلس بنگرید كه این همه كتاب با عنوان «فتحنامه» به زبان عربی دربارهٌ آنها در دست است و شرح كشتارهای بیرحمانه برای گسترش اسلام در آنها آمده است، با ذكر جزئیات و نام فرماندهان و تعداد و بعضاً نام افراد مقتول و مقاومتهای آنان. راه دور نرویم. به همین ایران بنگرید كه شما - و بسیار دیگر از نیروهای ملی- مذهبی! تكرار می كنید كه اسلام بدون خشونت به ایران رسید و مردم ایران نه به اجبار كه از روی رضا وقتی اسلام به آنها عرضه شد مسلمان شدند! نگاهی بیاندازید به تاریخ طبری، و تاریخ بلعمی و سایر تواریخی كه وقایع حمله نظامی اعراب نومسلمان را به ایران شرح داده اند و ببینید كه آیا بجز شمشیر و خونریزی چیز دیگری در آن می یابید؟ هیچ فكر كرده اید اگر ایرانیان اسلام را بدون زور شمشیر پذیرفتند، چه لزومی داشت كه اعراب به جنگشان علیه ایرانیان نام «الجلولا» بدهند كه دشت پوشیده از جسد باشد؟ این چه نوع عرضه ای بود كه برای پذیرش آن دشت پوشیده از جسد لازم می آمده؟ این چه عرضه محبت آمیزی بوده است كه به قول طبری ابوعبید ثقفی جوی خون در تیسفون روان كرد؟ (نگاه كنید به طبری، جلد چهارم)فرمان امیرالمومنین عمر خلیفهٌ دوم را خطاب به نیروهای تازه مسلمان اعراب برای حمله به ایران مسلماً خوانده اید که می گوید:«حجاز جای ماندن شما نیست مگر آن كه آذوقه جای دیگر بجویید كه مردم حجاز جز به این وسیله نیرو نگیرند. روندگان مهاجر كه به وعدهٌ خدا می رفتند كحا شدند؟ در زمین روان شوید كه خدایتان در قرآن وعده داده كه آن را به شما می دهد و فرموده كه اسلام را بر همه دینها چیره می كند. خدا دین خویش را غلبه می دهد و یار خود را نیرو می دهد و میراث امتها را به اهل آن می سپارد. بندگان صالح خدا كجایند؟» (تاریخ طبری/ جلد 4/ص 1587)در كجای این بیانیه رسمی به قول امروزیها «سرفرماندهی ارتش اسلام» كه برای دست اندازی و حمله به ایران صادر شده ارائه غیر خشونت آمیز اسلام به ایرانیان مطرح شده؟ نه این است كه اعراب نومسلمان برای آب و علف بهتر به سوی سرزمینی آبادتر هجمه آوردند؟ و تازه برخی از هجمه كنندگان حتی مسلمان هم نشده بودند و بعد از حمله و پیروزی و غارت برای گرفتن سهم از غارت سپاه اسلام مسلمان شدند (از جمله رجوع كنید به تاریخ طبری، ج 4/ص 1683). در همین جلد از طبری می تواند داستانهای گوناگونی از خشونتهای اعراب علیه ایرانیان بیابید از حمله به مراسم عروسی و كشتار تا نمونه هایی كه مثلاً فلان سردار عرب به محض آن كه یك پارسی می بیند با دستبندی كه گمان می كند طلاست، سریعاً سر او را از تن جدا می كند تا صاحب آن دستبند طلا شود، و این همه نه در جنگ، كه هنوز در ماههای پیش از قادسیه است. بگذریم که امیرالمومنین عمر خلیفه دوم – که شیوه حکومتی اش از بسیاری جهات از سوی امام پخینی مورد تقلید قرار گرفت – فرمان داد که اموال هر پارسی متعلق به کسی است که او را به قتل می آورد.بعد هم وقتی مدعی می شوید كه آنها - یعنی متجاوزان عرب - اسلام را به ایرانیان عرضه كردند، باید بتوانید دست كم به این سوال پاسخ دهید كه عرضه كنندگان اسلام خود از اسلام چه می دانستند؟ بر اساس متون تاریخی بسیاری از حمله كنندگان بعد از حمله و هنگام تقسیم غنائم مسلمان شدند. بسیاری از آنان - از جمله مثلاً جنگجویان قبیله تمیم - با وعده غنایم جنگی به سپاه سعد پیوستند. كما این كه بسیاری از جنگجویانی كه درمناطق تحت نفوذ ایران ساسانی بودند - از جمله حیره - نیز با همین تدبیر عمر و سعد به سپاه «اسلام» پیوستند. بنابراین آنها اگر هم قصد عرضهٌ اسلام را داشتند، از اسلام یقیناً جز غارت و كشتار نمی دانستند. آیا ایرانیان تسلیم همین عرضه، و به قول امروزیها «قراءت» از اسلام شدند؟ خجالت هم گرچه غیر اسلامی است، ولی بد چیزی نیست.گاهی اوقات - بخصوص وقتی صحبت از دین به میان می آید - سكوت بهترین كارهاست. طرح این موضوع لاجرم منِ نوعی را وادار می كند كه حقیقت مطلب را پی جوییم و این به ضرر همان دینی است كه شما قصد دفاع ازآن را دارید.آقای پور جوادی!خشونتهایی كه سپاه اسلام در مورد ایرانیان مرتكب شد - و برخلاف توهمی كه درمیان شیعیان وجود دارد علی داماد پیامبر و فرزندانش حسن و حسین نیز در این خشونتها سهم بسزایی داشتند و پس از غارت هم سهم بسزایی بردند - به تفصیل در همین تاریخ طبری آمده، كه نویسنده اش مردی مومن بوده و تفسیر قرآنش هم از متون معتبر اسلامی ست . اما این خشونتها و اجبار و زور شمشیر كه منتهی به «مسلمان» شدن مردم ایران و مردمان سایر مناطق شد، فقط منحصر به ایرانیان نبود. خود اعراب اولین قربانیان زور و تزویر و شمشیر و خشونت محمد بن عبدالله و دیگر صعالیک بودند. كافی ست نگاهی اجمالی به معتبرترین تاریخ زندگی پیامبر اسلام یعنی سیره ابن هشام و آنچه وی و ابن اسحق روایت كرده اند بیاندازید تا دریابید كه بنیانگذار اسلام چگونه با ضرب شمشیر و زور و بدون رعایت هیچگونه مبانی اخلاقی و انسانی حكومت خود را به شبه جزیره تحمیل كرد و گسترش داد. مگر این كه معتقد باشید ابن هشام و ابن اسحق هم صهیونیست بوده اند!در میان كدام یك از حدود هشتاد غزوه و سریه ای كه پیامبر اسلام در آنها شركت داشته و یا به فرمان او انجام شده، می توانید نشان بدهید كه قصد پیامبر و یارانش «عرضهٌ» اسلام بوده است؟ به استناد همه متون تاریخی باقی مانده، هدف اصلی در تمام آنها داراییهای کاروانهایی بوده كه از سوی پیامبر و یارانش مورد هجوم واقع شده اند. حتی یك نمونه هم در تاریخ طبری و تاریخ بلعمی و سیرة رسول الله كه از امهات كتب تاریخی اسلام است و تاكنون هیچ مورخ و مومن اسلامی صحت آنها را مورد سوال قرار نداده، نمی توانید نشان بدهید كه در آن گفته شده باشد هدف از انجام حمله های پیامبر و یارانش به كاروانهای تجارتی، اشاعهٌ دین - به هر معنی مگر به معنی راهزنی – بوده است، بلكه دست كم در دو مورد پیامبر یارانش را از حمله به كاروانی بازداشت زیرا جاسوسان خبر داده بودند «اموال قابل اعتنایی» در آن نیست. این استنباط از معنی كلمه های غزوه و سرّيه هم مشهود است. اگر المنجد دم دست ندارید نگاهی بیاندازید به منجدالطلاب. باز هم لازم است پیش بروم؟ بعد به مساله صلح آمیز بودن اسلام پرداخته اید و استدلال كرده اید كه لفظی كه در فارسی و لاتینی برای صلح به كار می رفته درواقع ضد جنگ بوده (آشتی و pax) و از این مقدمه درست این نتیجه نادرست را گرفته اید كه چون در اسلام صلح با واژه «سلام» بیان می شود پس اسلام دین صلح است! ولی تجاهل العارف كرده و مطلقاً خود را با این حقیقت آشنا نشان نداده اید كه «اسلام» به معنی تسلیم است (submission) و نه صلح (peace) ! این استدلال شما مرا به یاد استدلالی انداخت كه برخی از كمونیستهای وطنی در كردستان در قبال هیات اعزامی دولت موقت كردند و به آنها گفتند برای «صلح» باید دولت مركزی نیروهایش را از كردستان خارج كند، پادگانها را همراه با سلاحهای سنگین به ما واگذار كند و آن گاه ما برای «صلح» آماده ایم، یعنی اول «تسلیم» شوید و بعد صلح می كنیم! اسلام هم دقیقاً به معنی تسلیم بلاقید و شرط است، اگر تسلیم شوید در كنف حمایت آن می مانید؛ یعنی چیزی شبیه آنچه مافیای ایتالیایی بنیاد نهاد: اگر كسبه باج می دادند از آنها حمایت می كرد و اگر نمی دادند اوباش را برای تخریب محل كسب آنها می فرستاد. بی جهت نیست كه اصلاح طلبان حكومت اسلامی ار بدنهٌ نظام مقدس اسلامی بعنوان «مافیا» یاد می كنند. البته شباهتهای دیگری هم میان اسلام و مافیا وجود دارد، از جمله این كه خروج از هر دو غیر ممكن است و منجر به قتل می شود! مطمئن هستم كه شما فرق بین تسلیم و صلح را می دانید، اگر چه در اوایل انقلاب كه به همراه دیگر روشنفکران دینی چون عبدالکریم سروش و حداد عادل و امثالهم تبلیغ ولایت فقیه می كردید فرق بین آزادی رای و سلب رای از مردم را نمی دانستید، چون از مردم رای گرفتید كه بنا به ولایت فقیه دیگر حق رای نداشته باشند!بعداً اشاره كرده اید به برخی از آیاتی كه در قرآن اشاره به «صلح» دارند. در این مورد هم بسیار غیر منصفانه عمل كرده اید و مرا از جمله یاد دعوای لفظی بازرگان و خمینی انداختید وقتی كه رهبر انقلاب اسلامی از مردم ایران خواست جاسوسی یكدیگر را بكنند و «فقط دو تا خانه اینور و آنور» شان را بپایند و خبركِشی كنند. این تقاضای رهبر اسلام با مخالفت مهندس بازرگان مواجه شد و آیه از قرآن آورد كه «لاتجسسوا...» ولی بلافاصله آقای خمینی با پرخاش امامانه (یا چنان که روشنفکران دینی از او یاد می کردند «پیامبرگونه») فرمودند كه چرا «همه اش آیات رحمت» را در قرآن می خوانید این همه آیات جنگ و قتال را چرا نمی خوانید؟ بنده هم همین سوال را از شما می كنم، چرا شما به معدودی از «آیات رحمت» بند كرده اید؟ بگذریم كه همین آیات باصطلاح رحمت نیز بر بستری از خشونت قرار دارند. نگاهی به جزوه هایی كه كلمات قرآن را شمارش كرده اند بیندازید، و اگر ندارید بگویید تا یك نسخه از آن را برایتان بفرستم - و ببینید كه بیشترین كلمه هایی كه در سراسر قرآن به كار رفته اشتقاقهای «قَتَلَ» است. بعد تازه مدعی می شوید كه صهیونیست های مسیحی و یهودی تبلیغ منفی كرده اند كه اسلام دین خشونت است، یعنی می فرمایید قرآن را هم صهیونیستهای مسیحی و یهودی روایت کردند و نوشتند؟ محمد بن عبدالله و ابن مسعود و عایشه و علی و ابوبکر و عمر ئ عثمان هم یهودی و صهیونیست بودند؟این چند نمونه را كه ماحصل دانش وسیع اسلامی آیت الله خمینی پیشوای عالیقدر انقلاب اسلام و شخص شما بود محض یادآوری نقل می كنم:«مذهبی كه در آن جنگ نیست ناقص است. اگر به حضرت عیسی سلام الله علیه هم مهلت می دادند به همین ترتیب عمل می كرد كه حضرت موسی سلام الله علیه عمل كرد و حضرت نوح سلام الله علیه عمل كرد. این اشخاصی كه گمان می كنند كه حضرت عیسی اصلاً سر این كارها را نداشته و فقط یك ناصح بوده است، اینها به نبوت حضرت عیسی لطمه وارد می كنند، برای این كه پیامبر شمشیر دارد، جنگ دارد، جنگ می كند كه مردم را نجات بدهد. همان طور كه امامهای ما هم همه جندی بودند، با لباس سربازی به جنگ می رفتند، همه آدم می كشتند. آنهایی كه می گویند اسلام دین جنگ نیست و اسلام نباید آدم كشی بكند اسلام را نمی فهمند. قرآن می گوید جنگ جنگ، یعنی كسانی كه تبعیت از قرآن می كنند باید آن قدر به جنگ ادامه دهند تا فتنه از عالم برداشته شود. جنگ یك رحمتی است برای تمام عالم و یك رحمتی است از جانب خداوند برای هر ملتی در هر محیطی كه هست. شما چرا هی آیات رحمت را در قرآن می خوانید و آیات قتال را نمی خوانید؟» (30 آذر 1363، در مراسم رسمی تولد پیامبر اسلام) آیا آیت الله خمینی هم صهیونیست یهودی و مسیحی بود؟در جای دیگر: «قرآن می گوید: بكشید، بزنید، حبس كنید. شما فقط همان طرفش را گرفته اید كه به اصطلاح شما رحمت است. اینها رحمت نیست، مخالفت با خداست. امیرالمومنین اگر بنا بود مسامحه كند شمشیر نمی كشید تا 700 نفر را یك دفعه بكشد. با محاكمه و زندان كار درست نمی شود و این عواطف كودكانه بر قانون خرد نیست.» (در مراسم سالگرد انقلاب، 14 بهمن 1363).دوباره می پرسم: آیا آیت الله خمینی هم صهیونیست یهودی و مسیحی بود؟البته از شما بعنوان یك «مومن - دانشمند» بعید نیست كه بگویید آن 700 نفر یهودی خودشان را به كشتن دادند تا بعدها بازماندگانشان یا همدینانشان بتوانند مدعی شوند كه اسلام دین خشونت است!قبل از آن هم آیت الله خمینی، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، در پیامی خطاب به ملت مسلمان ایران و در انتقاد از رژیم شاه گفته بود:«هر انقلاب اسلامی در آن یك مطلبی هست. در آن یك كُشتنی هست یك ناراحتی هست. همچنین نیست كه خوب اسلام را ما باید ببینیم اولش چه جور به دست آمد، این اسلام این پیغمبر اكرم(ص) آن وقتی كه اجتماعات را درست كرد و توانست قیام بكند بر ضد شرك و كفر و بی عدالتی ها با چه مصیبت هایی گرفتار بود چه جنگهایی كرد و چه كشتارهایی داد و خودش چه زحماتی كشید و چه جراحاتی برداشت. اسلام از اول وقتی زائیده شده است، آن روزی كه اعلام شد به این كه حالا دیگر باید قیام كرد در مقابل اینها از آن روز برنامه اش این بود كه بزند و بكشد و كشته شود برای اصلاح حال جامعه برای این كه این دزدها را و این خیانتكارها را قطع ایادیشان را بكند. قطع حیاتشان را بكند، اینها مضر به جامعه هستند این باغدارها و این كاروان دارهای قریش مضر به جامعه هستند اینها باید از بین بروند. از اول اسلام وضعش این بوده....» (نقل از كتاب «پیامها و سخنرانیهای امام خمینی از شهریور 1320 تا هجرت پاریس، 1361، تهران، صفحهٌ 300) (1)اسلامی كه به قول آیت الله خمینی از روز اول «برنامه اش این بود كه بزند و بكشد و كشته شود» دین خشونت نیست؟ بی انصافی هم حدی دارد. شرم هم، اگرچه غیر اسلامی است و ما فرمایش «لا حیا فی الدین» را داریم، اما گاهی اوقات خوب است.بعد اشاره می كنید به یوم الله و شب قدر و حرفهایی كه... همان شب قدر و یوم اللهی كه پیشوای شما آیت الله خمینی درباره اش گفته بود:«روز خوارج روزی است كه امیرالمومنین سلام الله علیه شمشیرش را كشید و این فاسدها را مثل غده های سرطانی درو كرد و تمامشان را كشت. آن روز یوم الله بود. روزهایی كه خدای تعالی برای تنبیه ملتها به آنها زلزله وارد می كند، سیل وارد می كند، طوفان وارد می كند و خلاصه به مردم شلاق می زند كه آدم بشوید. اینها همه روز خداست و چیزهایی كه به خدا مربوط است.» (17 شهریور 1358)پس بر اساس قرآن و راوی صادق آن آیت الله خمینی، یوم الله همین زلزله بم است، زلزله رودبار است، مگر این كه مدعی شوید آیت الله خمینی هم آلت دست صهیونیستهای مسیحی و یهودی بوده است!خوب حالا می گویید چی؟ همه اینها را فراموش كنیم و بگوییم اسلام دین صلح است؟ آیا با گفتن و تكرار این كه اسلام دین صلح است، اسلام دین صلح می شود؟ «شب نگردد روشن از فكر چراغ ذكر فروردین نیارد گل به باغ»یادتان رفته كه به فرمان همین آقای خمینی - و به شهادت آقای منتظری كه خود درجنایات جمهوری اسلامی سهیم است - دست كم پنج هزار نفر را در زندانهای ایران قتل عام كردند، كسانی كه حتی با معیارهای جمهوری اسلامی اكثراً مدت محكومیتشان به پایان رسیده بود؟ اینها خشونت نیست؟ اینهارا صهیونیستها و مسیحیان كردند؟ شرم نمی كنید؟ به قول روح الله خمینی شما واقعاً باید «خجالت باشید»!همین آقای خمینی نبود كه چند ماه پیش از حملهٌ صدام حسین به ایران طی تلگرافی به آیت الله صدر در عراق نوشت كه «آنجا بمانید و نهضت سقوط صدام را رهبری كنید»؟ (نقل به معنی) (متن تلگراف در روزنامه های كیهان و اطلاعات همان زمان چاپ شد). آیا آقای خمینی نمی دانست كه همه تلگرافها توسط رژیم لعنتی صدام حسین بازبینی می شود؟ البته كه می دانست. پس چرا چنین تلگرافی نوشت؟ زیرا می خواست صدام حسین آقای صدر و خانواده اش را از میان بردارد. غیر از این است؟ اگر اسم این كار رذالت و خشونت نیست، شما بفرمایید چیست؟ و آیا ما نباید چون آقای خمینی بزرگترین دانشمند اسلام شناس، این نوع رذالتها را - كه كم از سوی او صورت نگرفته – انجام داده، آنها را «رذالت اسلامی» و «خشونت اسلامی» بنامیم؟در جایی دیگر هم خلط مبحث كرده اید كه همه ادیان در برهه هایی از زمان خشونت بكار برده اند و اسلام از این نظر مستثنی نیست. این ادعای شما فقط نیمی از حقیقت است و لاید می دانید كه درباره كسانی كه نیمی از حقیقت را بیان می كنند، چه می گویند. بله در همه ادیان وقتی حكومت تشكیل دادند خشونتهای وحشتناكی انجام شده، عمدتاً به دست روحانیان و اذناب «علمی» و «عملی» شان، ولی كدام دین را سراغ دارید كه پیامبرش چنین خشونتهایی را به كار برده باشد؟ مشكل اسلام این است كه هنوز نمی داند دین است یا حكومت. شما به جای این که بحث نادرست بودن خشونت اسلامی را - علیرغم انبوه اسناد و مدارك تاریخی تهیه شده توسط مسلمانان معتقد و نه مسیحیان و یهودیان - مطرح كنید، بیایید (اگر راست می گویید) به موضوعهای اساسی مسلمانان بپردازید. بیایید مطرح كنید كه چرا اسلام فاقد یك نظام اخلاقی است و چگونه می توان یك نظام اخلاقی برای اسلام تعبیه كرد. خودتان را به كوچهٌ علی چپ نزنید كه یعنی چه اسلام فاقد نظام اخلاقی است، ما كه این همه حدیث و روایت در باب درستی رفتار و كردار و... داریم. بله اسلام شایست و ناشایست دارد، ولی «نظام اخلاقی» ندارد. نظام اخلاقی به این معنی كه یك حكم اخلاقی در مورد همه مردم اعم از عالی و دانی و روحانی و غیر روحانی و پیامبر و غیر پیامبر سایر و رایج باشد. مثلاً وقتی می گوییم دزدی بد است معنی آن این باشد كه دزدی برای همه بد است و اگر كسی امام جماعت یا پیشوای دین بود نمی تواند از این قاعده استثنا باشد (غزوات و سرایا). راستی هیچ وقت فکر کرده اید چرا بعضی از شریعتمداران معتقدند مجازات «قطع ید» دزدان شامل راهزنان نمی شود و فقط شامل دزدی از «حصن» می شود؟ اگر می گوییم دروغ بد است برای همه بد است (نه این كه پیامبر را استثنا كنیم، برای نمونه های متعدد بنگرید به سیره ابن هشام و روابط پیامبر با همرزمان و مخالفانش). وقتی گوییم خلف وعده بد است برای همه بد باشد نه این كه برای ائمه اشكالی نداشته باشد. اگر می گوییم پیمان شكنی بد است برای همه بد باشد نه این كه پیامبر حق داشته باشد پیمان خود را به قصد شكستن آن متعقد کند و به آن افتخار (صلح حدیبیه)؟ همین موضوع چندی پیش با یكی از روحانیان قم در یك بحث رادیویی مطرح شد و ایشان فرمودند كه «یكی از افتخارات اسلام این است كه نظام اخلاقی آن نسبی است»! بیایید (اگر می خواهید خدمت به اسلام كنید) یك نظام اخلاقی را رواج دهید كه نسبی نباشد.آقای پور جوادی!هیچ فكركرده اید كه چرا اخلاقیات جامعه ایران در این 25 سال اخیر و حكومت مقدس اسلامی تا این حد نزول كرده است؟ (با وجودی كه در انصافتان بشدت شك كرده ام ولی اگر به قدر دانه جویی انصاف درشما باقی مانده باشدنمی گویید امروز وضع اخلاقی مردم بهتر از دوران طاغوت است، بنابراین از آوردن نمونه ها خودداری می كنم).شعار صدر انقلاب اسلامی كه «ایران را سراسر با منطق مسلمان می كنیم!» گذشته از آن كه موید نظر رهبر انقلاب بود كه ایرانیان مسلمان نیستند و باید مسلمان شوند، امروز در عمل تبدیل به این شده كه به حول و قوه الهی « ايران را سراسر روسپی خانه » كرده اید! بجز امام جمعه تهران در زمان فتحعلیشاه كه بنا به منابع تاریخی دو «نجیب خانه» در تهران داشته است و از فواید شرعی آن بهره می برده، آیا تا قبل از انقلاب اسلامی (كه به فتوای امام خمینی اسلام در محاق بود) هیچ روحانی بود كه رسماً به پااندازی اشتغال داشته باشد؟ چطور شد كه یك دفعه آیت الله منتظری مقدم نماینده الله و ولی فقیه در كرج و قاضی شرع كه به جای علی ابن ابیطالب نشسته صاحب روسپی خانه از آب در آمد؟ و چطور شد كه پس از لو رفتن او و بازداشت موقتش، آزاد شده و دركنف اسلام مشغول دعاگویی است؟ پس چرا شما علیه نویسنده آیات شیطانی موضع گرفتید و اورا محكوم به مرگ كردید؟ مگر او چه گفته بود؟ قهرمان داستان خیالی رشدی در شهر جاهلیه صاحب روسپی خانه ای بوده است، و تازه این امام شما بود که با علم لدن (چون حتماً انگلیسی نمی دانست مگر آن که دانشمندان متدینی چون شما برایشان دیلماجی کرده باشند) مدعی شد آن قهرمان در واقع پیامبر اسلام است، و آن داستان دربارهٌ اسلام. فكر نمی كنید ذهن مریض امام خمینی هم مثل آیت الله منتظری مقدم كار می كرده و در واقع این آقای خمینی است كه با اتكاء به دانش وسیع اسلامی خود این تفكر را رشد داد كه مطالب «آیات شیطانی» از آن جهت مورد تكفیر واقع شد، كه جنبه هایی از حقایق تاریخی در آن نهفته بوده است؟ آیا بر اساس همین تفکر نیست که چند سال بعد نماینده الله و محمد بن عبدالله و ولی فقیه در کرج روسپی خانه باز می کند و آب از آب تكان نمی خورد؟ شما هیچ شنیدید كه چه بر سر آیت الله منتظری مقدم، پس از لو رفتن روسپی خانه اش در عاصمه البلاد اسلام آمد؟ هیچ! حضرت آیت الله كماكان در كنف حمایت اسلام زندگی می كند، زیرا لابد توانسته در دادگاه ثابت كند كه دایر كردن نجیب خانه در نظام مقدس اسلام جزو حسنات است و یاعث ثواب اخروی! آقای پورجوادی!چرا پری بلنده و اشرف چهارچشم از سردسته های شهرنوی حكومت طاغوت سزایشان اعدام است ولی آیت الله منتظری مقدم در كنف حمایت اسلام باقی می ماند؟ نه این است كه آیت الله منتظری مقدم مستظهر به احكام شرعی و الهی ست و بنا به فتوای آیت الله خمینی در تکفیر سلمان رشدی، اجرای سنت نبوی كرده و مصداق بارز این مصراع كه «هرچه آن خسرو كند شیر ین است؟»می گویید باید به سرچشمه های دین رجوع کنیم و اسلام در سرچشمه های خود خشونت ندارد. عجب؟! این كه مردی پنجاه و سه چهار ساله دختری هشت نه ساله را با خود به رختخواب ببرد و او را «افضا» كند خشونت نیست؟ یا باید بگویید تجاوز به دختر هشت نه ساله توسط مرد پنجاه و چند ساله خشونت نیست یا منكر این شوید كه زندگی پیامبر اسلام از سرچشمه های دینی شماست. شق سومی هم وجود دارد؟این خزعبل را تكرار نكنیدكه ازدواج دختران هشت نه ساله در آن زمان رسم بوده. مطلقاً این طور نیست. آیا می توانید یك نمونه دیگر نشان بدهید؟ اگر چنین رسمی بوده چرا دختران پیامبر در سنین بالای 16 سال - و مشخصاً فاطمه در بالای 18 سالگی - ازدواج كردند؟ بنده تمام كتب تاریخی را كه در دسترس داشتم محض پیدا كردن یك نمونه دیگر از ازدواج مردی پنجاه وچند ساله با دختری هشت نه سال تورق كردم و نیافتم. تازه اگر هم چنین موردی را بیابید، لابد متوجه هستید كه ظاهراً پیامبران مبعوث می شوند كه اعمال رذیلانه را براندازند، این طور نیست؟آقای پورجوادی!اگر قصد فهم داشته باشید، دلیل این سقوط اخلاقی خیلی ساده است. از زمان تجاوز نظامی اعراب (كه برخی شان بعداً هنگام تقسیم غنائم مسلمان شدند) به ایران در 1400 سال پیش تا قبل از انقلاب اسلامی تا تسلط مجدد مسلمان نماهای عرب زده كه حتی قصد تغییر زبان فارسی را كردند، جور اخلاق را عرفان و تصوف(2) می كِشید. و با سركوب تصوف و عرفان، كه امروز شما باز هم برای تقویت استدلالتان به آن متوسل شده اید، بار اخلاق هم بر دوش اسلام سوار شد و شد آنچه شد و امروز به یمن اسلام و اخلاقیاتی كه ندارد - اگر چه مردم در ملا عام عرق نمی خورند و نماز می خوانند - اما فروش آدم و فحشا و تبهكاری و مواد مخدر و دروغگویی و دزدی و اختلاس و... سكه رایج است و بزرگترین مقامهای جمهوری اسلامی در آن نقش دارند. نمونه می خواهید؟ الحمد الله بوی «آقازاده» ها تمام كشور را فراگرفنته است!دیگر نباید و نمی توان لاپوشانی کرد، ما هر چه می كِشیم از این اسلام است. هر بدبختی داریم ناشی از این اسلام است. كدام یك از بدبختی های ما ملت است كه ربطی به اسلام نداشته و ناشی از این اسلام نباشد؟ می توانید حتی یكی نام ببرید؟ این همه دزدی، این همه دروغگویی، این همه فحشا و مواد مخدر و رسوایی هایی كه بوی عطرش جهان را فراگرفته همه از این اسلام است. آن وقت شما نشسته اید و می گویید اسلام خشونت ندارد؟ اسلام مادر همه خشونتهاست. كتابهای تاریخی را قبول ندارید؟ خود قرآن را چطور؟ منكر قرآن هم می شوید؟ همین امروز كه مقاله توهین آمیز و غیر منصفانه شما را می خواندم نوشته دیگری هم در روزنامه كریستین ساینس مانیتور بود درباره یك زوج مسیحی آمریكایی كه برای فراگرفتن قرآن به قم رفته اند و اینك سه سال است در آن جااقامت دارند ولی جالب این كه سال اول اقامتشان را به آموختن فارسی گذارنده اند و فعلاً هم مشغول خواندن «حافظ» هستند! لابد برخی از روحانیان مترقی! ترجیح داده اند حافظ را بجای قرآن تعلیم دهند، شاید خجالت كشیده باشند این همه «قتلوا» «قتلوا» و «اقتلوا» «اقتلوا» را آموزش دهند، نكند كه آنها هم بعداً به صهیونیستها ی مسیحی و یهودی بپیوندند كه اسلام را خشن معرفی می كنند!محبت كرده و فرموده اید كه نمی خواهید بگویید اسماعیلیه در طول تاریخ مرتكب اعمال تروریستی نشده اند. و نتیجه گرفته ایدكه كشتارهای بی امانی كه به اسم اسلام صورت می گیرد برخاسته از ذات اسلام و شهود اولیه اسلام نیست! شهّدالله كه عالمانه عامدانه دروغ می گویید و خاك بر چشم مردم می پاشید! لعنت خدا بر شما باد‍!ترورریسم، یا به گفته آن آیت اللهی كه در نماز جمعه تهران در سال گذشته رسما تروریسم را با عنوان اسلامی آن «ارهاب» تایید كرد كاملاً برخاسته از ذات اسلام است. مگر پیامبر اسلام فرمان نداد خانه آن مردی كه جرات كرده و از اوانتقاد كرده بود شبانه به آتش بكشند و همه اهالی آن را بکشند؟ به نظر شما آن خشونت نبود؟ یا خشونتی كه پیامبر بكند عین رافت اسلامی و رحمت است؟ سند می خواهید؟ نگاه كنید به ابن اسحاق و ابن هشام. یا باید بگویید این عمل و آتش زدن خانه مردم عملی تروریستی نیست، یا باید پیامبر را از قوانین مستثنی كنید. هر كدام را می خواهید می توانید انتخاب كنید: فقدان نظام اخلاقی یا تایید تروریسم؟ می بینید كه هر طرفش را بگیرید بوی عطر آن بلند می شود.بخشی از ترورهای شخصی و اجتماعی - سیاسی پیامبر اسلام را - بر اساس متون معتبر اسلامی، همان متونی كه هم امروز در حوزه های «علمیه» قم و نجف تدریس می شود - در مقاله ای احصاء كرده ام، اگر می خواهید بفرمایید برایتان بفرستم.آقای پورجوادی!می دانید كه اگر بخواهم از این نمونه ها بیاورم مثنوی هفتاد من كاغذ می شود و شما یقیناً همه آنها را بهتر از من می دانید و لزومی به تكرار آنها نیست.آقای پورجوادی!شرط اول تلاش در رفع نواقص و مشكلات شناسایی آن نواقص و مشكلات است. اسلام در ذات خود مروج خشونت است. از زمان پیامبر اسلام تا همین امروز كه وارثان برحق پیامبر اسلام یعنی آیت الله خمینی و یارانش در ایران و امیرالمومنین عمر در افغانستان و سلطان حجاز كه هیچ نمازجمعه ای را بدون بریدن دست و پا و درآوردن چشم برگزار نمی كنند و دنیا هم چشم بر این جنایتها بسته، تا بن لادن و القاعده كه به قول شما اعلان جنگ صلیبی را بر بام دنیا و بلندترین برجهای نیویورك برافراشته، به همان ذات عمل می كنند. دست كم صهیونیستهای مسیحی و یهودی این سعه صدر را دارند كه خانم وزیر امور خارجه سابق آمریكا رسماً اعلام كند كه اسلام در آمریكا سریعترین رشد را در میان ادیان داشته و البته اسلامی كه در آمریكا و بخصوص در میان سیاه پوستان این كشور رشد می كند اساساً با اسلام واقعی جامعه النبی معارض است و اعتقادات مسلمانان آمریكا در ایران و عربستان قطعاً مجازات مرگ دارند چون اینان، بعنوان مثال، معتقد به ختم نبوت نیستد و مثلاً لویس فراخان را كه پیغمبر امروزی آنان است همتا و همشان محمد بن عبدالله می دانند.شما همه اینها را و بیشتر از اینها را می دانید اما چون می خواهید وارد اصل قضیه یعنی ذاتی بودن خشونت و نفرت پراكنی در اسلام نشوید آن را دور می زنید و نشانی غلط می دهید. شاید هم مثل آیت الله جوادی آملی كه هفت میلیون تومان گرفت و زیارتنامهٌ وارث برای آقای خمینی نوشت، برای شما هم منفعتی مالی یا رسیدن به مقامی بالاتر متصور باشد. شاید چون شما مثل رفیق گرمابه و گلستان خود، غلام یزید شداد ظالم، دختری ندارید كه با عرضه او به محضر ولی فقیه بروید، لاجرم از این راه می خواهید «خدمتی» كنید و اجرتی ببرید. می خواهید به اسلام خدمت كنید، بیاید یك متن پاكیزه از قرآن به دست بدهید، از آن نوعی كه اگر پیامبر همه محسنات ادعایی شما را داشت قرآن را می نوشت. می خواهید به اسلام خدمت كنید، بیاید مبانی اخلاقی برای اسلام تعبیه كنید. یكی - و بلكه مهمترین - بنای اخلاقی راستگویی ست، بیایید از امروز تصمیم بگیرید دروغ نگویید، مگر نه این در كتابهای درسی می نویسید دروغگو دشمن خداست؟ آیا شما هم معتقدید روحانیان و دانشمندان متدین چون شما حق دارند دروغ بگویید ولی عوام حق ندارند؟! بیایید دست کم به عنوان یک نمونه نادر نشان بدهید که دروغ از ارکان اسلام شما نیست.اگر می خواهید به اسلام خدمت کنید سکوت کنید. شما بهتر از من می دانید که اهمیت کتابهای آسمانی در آن است که خوانده نشوند و اهمیت ادیان در آن که مورد بحث و مداقه قرار نگیرند. شما بهتر از من می دانید که سفره نینداخته بوی مشک می دهد!آقای پورجوادی!امروز كه اسلام شما همه حیثیت مردم ما و بشریت را بر باد داده، تنها كاری كه از من نوعی بر می آید این كه نفرین كنم بر بنیانگذاران این نهضت جهنمی در طول تاریخ و در ایران معاصر. خدا لعنت كند همه شما را و امیدوارم چند سالی بیشتر عمر كنید تا شاهد نابودی انقلاب اسلامی باشید، اگرچه نابودی ارزشهای اسلامی چون دروغگویی و خشونت و سرقت و راهزنی و پیمان شکنی و جز آن به زمان درازتری نیازمند است.خدا شما ، همه روحانیان و اذنابشان را لعنت كند كه این همه دروغ و دغل در كار خدا می كنید، اگرچه می دانم كمتر روحانی اسلامی یافت می شود كه هنگام مواجهه با ملك الموت از وجود خدا استغفار نكند.علی سجادی - واشنگتن دی. سی.اول بهمن 1382 بعد از تحریر:متاسفم كه گاهی اوقات مجبور به استفاده از كلماتی شده ام كه در قاموس من نیست. ولی انس سالیان دراز با امهات متون اسلامی چون قرآن و نهج البلاغه، و مشاهده اجرای قوانین الهی در سرزمینی که از آن برخاسته ام، لحن و زبان مرا هم «اسلامی» كرده است و نهال «لا حیا فی الدین» در كُنه جانم ریشه دوانده؛ چه كنم كه «نخ كم است و سوزن نیست»
1- حالا وارد آن قسمت نمی شویم كه چرا آقای خمینی ایرانیان قبل از انقلاب اسلامی را مسلمان نمی دانست و می خواست آنها را مسلمان كند. ولی به نظر شما آیا با آنچه در این 25 سال رخ داده ، نباید نتیجه بگیریم كه اسلام نه فقط یعنی خشونت، بلكه اسلام یعنی رواج فحشا، اسلام یعنی رواج دروغ، اسلام یعنی رواج دزدی، اسلام یعنی رواج خدعه، اسلام یعنی رواج مواد مخدر، اسلام یعنی رذالت، اسلام یعنی فقاهت و قس علی هذا؟2- فرموده اید كه اسلام دین عشق است ولی برای استدلال و به کرسی نشاندن این ادعای نامعقول خود به عرفان روی آورده اید كه ریشه های هندی - ایرانی دارد و اگر هم رنگی اسلامی یافته قطعاً به خاطر حضور شمشیر اسلام در سرزمینهای تحت سلطه بوده است. این مقدمه درست كه در اسلام رابطه بین خالق و مخلوق رابطه عبد و رب است ولی ارتباط عبد و رب با عاشق و معشوق فقط می تواند از ذهنی خطور كند كه مطلقاً عنایتی به رابطهٌ علّی میان قضایا ندارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر