سکس در اتوبوس (قسمت 1)

سال هشتاد وپنج بود و روزهای اول محرم من که اصلا اعتقادی به این کارا ندارم منظورم سینه زنی و این حرفا س حوصله ام سر رفته بود به ناچار به دوست دخترم در مشهد زنگ زدم و گفتم که حالم گرفته س و میخوا م چند روز بیام پیشت و اون هم قبول کرد . خلاصه تا اومدیم خودمونو برای سفر آماده کنیم شد عاشورا . ساعت ده صبح رسیدم ترمینال شرق که بلیط اتوبوس بگیرم برا مشهد ولی گفتند که روز عاشورا هیچ سرویسی برای هیچ جا ندارند. خلاصه یه پارتی پیدا کردم که رئیس یکی از شرکتها بود و به ترمینال جنوب زنگ زد و گفتند که امروز تنها یک اتوبوس به مقصد مشهد ساعت 5 حرکت میکنه من هم ازش خواستم که یه جا برا من رزرو کنه که برم اونجا سوار شم که اونم این کارو کرد .بعد از تشکر از او راه افتادم که برم ترمینال جنوب چشمتون روز بد نبینه تمام خیابونا بسته بود و من هم بعد از کلی بدبختی ساعت سه بعد از ظهر رسیدم ترمینال جنوب .تو ترمینال مرغ پر نیمی زد خلاصه خودمو یه جورائی سر گرم گردم تا اتوبوس شروع به سوار کردن مسافرها کرد و من هم بالبخند ی حاکی از پیروزی به سمت اتوبوس رفتم که سوار بشم .رفتم بالا و دنبال صندلیم گشتم کلی آدم بیرون داشتند التماس راننده و کمکشو میکردن که یه جا بهشون بده ولی دریغ از نیمکت آخر اتوبوسخلاصه صندلیمو پیدا کردم اومدم بشینم یه دفعه دیدم یه خانم چادری با دو تا بچه کوچولو یکی سه ساله یکی هم پنج ساله اونجا نشستن یعنی رو دو تا صندلیمن یه خورده این پا و اون پا کردم و به خانمه گفتم ببخشید خانم این صندلی مال منه صندلی بغلیشو نشون دادم . خانمه گفت ببخشید . بفرمائید بشینید. و بچه ها رو بغل کرد و صندلی بغلیشو برام خالی کرد . ناگفته نماند که صندلی بغل پنجره مال من بود.من اول تعجب کردم که چطور اینطور شده که خانمه گفت ما چون اجبارا باید بریم مشهد چاره ای نبود و هیچ زن دیگری هم تو اتوبوس تنها نبود که جابجا کنه و اگر هم زنی بود حاصر نبود با دو تا بچه نق نقو یه جا بشینهخلاصه با هزار بد بختی راه افتاد و افتادیم تو جاده خسته کننده تهران مشهد.من حوصله ام سر رفته بود و میخواستم با خانمه سر صحبت رو وا کنم ولی روم نمیشد چون علاوه بر اینکه خیلی خوشگل و باکلاس بود خیلی هم با حجاب بود .یه خورد ه با بچه ها ور رفتم و بازی کردم و بعد شروع کردم باخانمه راجع به سن وسل بچه ها و خودش صحبت کردم و علیرغم انتظارم از صحبت استقبال کرد و جوابهامو بخوبی میداد و اونهم با من صحبت میکرد و جریان مشهد رفتنمو پرسید و من هم حقیقت رو بهش گفتم و از او پرسیدم راجع به مشهد رفتن در این روز که شروع به گریه کرد و گفت که شوهرش مدتی است که گم شده و بعد از چند ماه خبرش رو از مشهد دادن که یه زن صیغه کرده و اونجا مشغول خوشگذرونیه و الان هم این خانمه آدرس به دست داشت میرفت پدر صاب بچه رو در بیاره .در این میان فهمیدم که شوهر بیهمه چیزش پاسداره و سابقه خانم بازی هم داره .صحبت ادامه داشت و دوستیمون و صمیمیتمون داشت بیشتر میشد تا اتوبوس برا شام توقف کرد و من هم فردین بازیم گل کرد و برا شام دعوتش کردم . راستش علاوه بر حس جوانمردیم میخواستم بقیه مسافرا حساسیت نشون ندن و فکر کنن ما با همیم .اتوبوس دو باره براه افتاد و کم کم چراغها هم خاموش شد و یه نور قرمز ملایم کمی روشن کرده بود اتوبوس رو . بچه ها خوابشون میاومد و من از کمک راننده خواستم یه پتو به من بده که بچه ها رو کف راهرو بخوابونم که راحت باشن که اون هم همینکار رو کرد . من که تا اون موقع فقط سکس لاپائی با دوست دخترام داشتم وهنوز خلیفم وارد بغداد نشده بود دوست داشتم سر صحبت رو به حرفای سکسی برسونم تا ببینم چی میشه . و بعد از چند تا جوک سکسی طرف رو محک زدم که دیدم بدش نمیاد . اون هم اول لبخند میزد و بعد بلند بلند میخندید. البته هواسم بود که خیلی یواش اینکار رو بکنم که کسی نشنوه .اون هم شروع کرد و یکی دو تا هم اون تعریف کرد برام تعریف کرد که واقعا جدید بود و خیلی هم خوشم اومد و تازه باهاش راحت تر هم شدم .کم کم دستشو گرفتم و شروع کردم به درد دل باهاش و اون هم سرشو گذاشت رو شونم و گریه کرد و از نامردیهای شوهرش تعریف کرد .دست من تو دستاش از شدت حرارت داشت میسوخت و من هم برگشتم نگاش کردم دیدم که گونه های زیبا و معصومش خیسه اشکه و نا خوداگاه برگشتم و بوسیدمش و اون هم بلافاصله جواب بوسمو داد و من رو برای بوسه بعدی دعوت کرد . من یه لحظه پشت سرو بغل رو چک کردم دیدم همه خوابن و لب رو لباش گذاشتم و شروع کردیم به مکیدن لبهای هم .کیرم کم کم داشت شق می شد و شلوار جینم داشت کمر کیرمو میشکست .یه لجظه دستشو رها کردم و کیرمو کمی جابجا کردم و اینبار دستم رو صورتش کشیدم و از بغل گوشش به گردنش و از روی مانتو و زیر چادر به پستونهای درشت و سفتش که داشت هر لجظه سفت تر میشد رسندم که یه دفعه یه آه سوزنده بغل گوشم کشید که منو برای پیشرفت بیشتر ترغیب کرد دکمه ها ی مانتو رو باز کردم و لمس کردم پستونهای قشنگشو از زیر مانتو و تی شرتشو که خیس عرق شده بود بالا زدم و سوتینشم کشیدم بالا و شروع کردم به مالوندنشونجاتون خالی خیلی حال میکردیم هردومون کم کم از لمس پستون به شکم و دستم رو به بالای شلوارش رسوندم . بدون بازکردن دکمه شلوارش محال بود که بتونم دستمو برسونم به جائی که باید برسونم . کمی بهم کمک کرد و دکمه و زیپ شلوارشو وا کردم و شروع کردم به پائین تر رفتن که دستم رسید به کس خوشبوش که خیس خیس بود با احتیاط دستمو چند بار از روی شورت کشیدم روی کسش که هر لجظه بر التهاب اون و من افزوده میشد .دستم رو اوردم بالا و از زیر شورت به کسش رسوندم که تازه داشت موهای تراشیدش در میاومد بالاش کمی زبر بود ولی پائین تر که رفتم نرم و لطیف و با استفاده از خیسیش شروع به مالوندن چوچولش کردم راستش دوست داشتم که بخورم ولی امکانش نبود و به این کار ادامه دادم تا به نزدیک اورگاسم رسوندمش و فکر کردم اگه اینجا کار تموم بشه شاید بعد از اورگاسمش دیگه بهم حال نده . در این وسط هم اون با کیرم از روی شلوار حال میکرد . دستمو کشیدم بیرون و بهش گفتم که اجازه میدید ی ؟ اونهم باخوشروئی یه لب نخودی از لبام گرفت و لبخند زد.با احتیاط شلوارو شورتمو کشیدم پائین و چادرشو از پشتش در آورد و کشید رومون و در این فاصله هم او ن شلوار و شورتشو کمی کشید پائین و به طرف من کونشو چرخوند و من هم یه وری و از پشت کیرمو سردادم لاپاش که الان دیگه کاملا خیس شده بود .کیرم داشت میترکید و یه کم که لاپاش عقب جلو کرد م با کمک خودش که سر کیرمو به سوراخش سرداد یه دفعه و تا اونجا که میشد فشار دادم تو که نا خوداگاه یه آه بلندی کشید که باعث شد چند دقیقه بی حرکت باقی بمونم و اطراف رو بپام .شروع کردم به تلمبه و کیرم که برای اولین بار داشت طعم کس را می چشد داشت خوب حال میکرد و اون هم با عقب جلو کردن خودش و شل و سفت کردن کسش این خوشی را مضاعف می کرد.دیگه داشتم به اورگاسم میرسیدم و بهش گفتم که چیکار کنم اون گفت که اونهم داره میشه اگه ممکنه یه کم به دیگه ادامه بدم که اون هم برسه که من هم همینکارو کردم و چند لحظه بعد به ارگاسم رسید و بدنش شل شد . ازش اجازه گرفتم که من هم آبم بیاد و اون هم گفت بریز تو عزیزم . من تعجب کردم که چرا گفت که لوله هاشو بعد از بچه دومش بسته . من هم از خدا خواسته همشو توش خالی کردم و با شل وسفت کردن عضلات کیرم تا آخرین قطره رو تو کسش ریختم . بعد از مرتب کردن خودمون همو بوسیدیم و سرشو گذاشت رو شونم و ازم تشکر کرد و گفت که در زندگیش تا حالا به این خوبی به ارگاسم نرسیده بود و من هم بوسیدمش و گفتم که امشب و بوسیله اون مرد شدم . البته تعجب کرد ولی باور کرد. و تاصبح راحت بغل من خوابید تا خود مشهد. این داستان ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر