سکس در اتوبوس (قسمت 2)

یکی دو ساعت مونده به مشهد اتوبوس واسه نماز و صبحانه نگه داشت و ما نیز به اتفاق پیاده شدیم. این دفعه دیگه احساس نزدیکی بیشتری به هم میکردیم و برای جمع و جور کردن بچه ها من بهش کمک کردم و اتوبوس دوباره براه افتاد این دفعه راحت تر با من صحبت میکرد واز من خواست در مشهد هم کمکش کنم من هم قبول کردم راستش یه فکری به کلم زد یعنی میخواستم با یک تیر دونشون بزنم .این فکر زیبا هم این بود: تصمیم گرفتم جریان این خانم را که نیاز به کمک داره به دوست دخترم بگم و اون به مامانش بگه و بگه که خواهر یکی از دوستاش برای کاری میاد مشهد با برادرش و بچه هاش و این چند تا امتیاز بزرگ برا من داشت اول اینکه پول هتل مالیده میشد و دومیش این بود که دیگه راحت تو خونه با دوست دخترم میتونستم حال و هول کنم و دیگه مجبور نبودیم تو رستوران یا پارک ریسک دستگیری رو به جون بخریم قرار بذاریم ( ناگفته نماند که اون سالها سالهائی بود که بد جور گیر بازار بود مخصوصا مشهد ) و یا دوست دخترم خایه مالی دوستاشو برا خونه خالی بکنه و دلیل سومش هم حس انساندوستی من بود که میخواستم به این زن بیچاره هزینه هتل و این جور مسائل تحمیل نشه هر چند که وضع مالیش هم خوب بود.. بگذریم.اینو به خانمه گفتم و اون هم قبول کرد چرا که در مشهد هیچکس رو که بتونه بهش کمک کنه نداشت .رسیدیم به مشهد من سریع به سمیرا که منتظر رسیدنم بود زنگ زدم و موضوع رو از سیر تا پیاز به غیر از مسائل سکسی رو بهش گفتم ( هرچند که اگه الان بعد از اینهمه سال سمیرا اینو میخونه منو ببخشه ) اونهم سریع از موضوع استقبال کرد و به فکرم آفرین گفت و گفت شما تاکسی بگیرید بیائید و من با مامان صحبت میکنم .فقط یه موضوع وجود داشت و به بچه ها که به من میگفتند عمو آموزش دادیم که به من بگه دائی .خلاصه رسیدیم خونه سمیرا و مادرش با آغوش باز از ما استقبال کرد و خلاصه واسه مهمون نوازی سنگ تمام گذاشت و ناهار مفصلی خوردیم و سمیرا به مادرش گفت که ما نیاز یه استراحت داریم چرا که شب قبلش تو اتوبوس بودیم مادرش هم یه اطالق برای ما آماده کرد و من هم وسائل خودم و خانمه رو بردم گذاشتم تو اتاق .خلاصه استراحت کردیم تا عصری و عصری با سمیرا و بچه ها رفتیم پارک کوهسنگی و شب با پدر سمیراهم سر شام آشنا شدم و شد وقت شام .قبلش با سمیرا هماهنگ کرده بودم که نصف شب میرم اتاقش و قرار مرار مربوطه رو گذاشته بودیم .خلاصه آخر شب من و زهرا و بچه ها رفتیم تو اتاق و زهرا بچه ها رو خوابوند و تشکها رو پهن کرد ولی من دیدم که تشک منو چسبوند به تشک خودش یعنی دیشب بهش خوش گذشته من هم دل رو به دریا زدم و خودم رو برای دومین سکس درست و حسابی زندیگیم بیخیال سمیرا آماده کردم چرا که لاپائی اصلا حال نمیده . خلاصه لامپ رو خاموش کردم و رفتم سرجام دراز کشیدم و دیدم زهرا هم لباساشو داره در میاره و آماده میشه منهم راست کرده آماده شدم که برنامه شروع بشه . خلاصه لخت که شد بغلش کردم و لبم روگداشتم رو لباش حالا نخورکی بخور زبون تو زبون و.. دستم رو بردم تو موهاش هنوز یه نم خنک داشت از حمامی که عصری گرفته بود . شروع کردم به لیسیدن سر و گردن و همینجور اومدم پائین تارسیدم به سینه های خوشگلش . سوتینشو وا کردم و شروع به خوردن سینه هاش کردم و بعد از کلی ممه خوردن حرکت زبونم رو به سمت پائین ادامه دادم تا رسیدم به شورتش و بلافاصله اونم در آوردم و هرچه به منطقه ممنوعه نزدیک میشدم ضربان قلبش و نفس نفس زدنش سریعتر می شد . ولی من اول شروع کردم به لیسیدن ناحیه بین دو تا پاش و بعد از چند دقیقه شروع به لیسیدن کسش کردم که موهاشو کاملا تراشیده بود و برای من آمادش کرده بود . بیشتر از پنج دقیقه نگذشته بود که دیدم ارضا شد و منو با دست پس زد و ازم خواهش کرد چند دقیقه راحتش بگذارم . راستش اولش بهم برخورد ولی بعد اومدم سرجام دراز کشیدم و دلخور به کیرم که عصبانی بود گفتم غصه نخور درست میشه . تو همین صحبتها با جناب کیر بودم که دیدم دستش رو آورد تو شرتم و شروع به مالیدن کیر خشمگینم کرد که کیرم بلافاصله نظر به اینکه خیلی خوش قلبه اونو بخشید و تسلیم نوازشهاش شد . زهرا هم سنگ تموم گذاشت با دست و زبونش تمام بدنم را جارو کرد و لیسید و یک ساک مشتی هم به جناب کیر و تخمهای مربوطه زد و ما رو برا سکس آماده کرد و منهم خوابوندمش و کیرم رو گذاشت روی کسش که حسابی خیس شده بود با بعد چند بار بالا پائین کردن کردم تو و شروع کردم به تلمبه زدن و هم زمان لب گرفتن راستش خیلی حال میکرد چرا که می دونست من با اون مرد شدم مثل مردی که پرده بکارت یک دختر رو داره برمیداره . چند بار وضعیتمون رو عوض کردیم و دست آخر در وضعیت سگی آبم با فشار اومد و منهم باخیال راحت تا آخرین قطرشو تو کسش خالی کردم و بیحال برگردوندمش و افتادم روش و کماکان کیرم که داشت کوچیک میشد هنوز تو کس خیسش بود لبم و گذاشتم رو لباشو با مهروبونی یه لب مشتی ازم گرفت و تشکر کرد که دوبار ارضاش کردم راستش من بار دومشو نفهمیدم . لبم رو رو لباش قفل کردم و ….این داستان ادامه دارد…

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر