صاب کار شوهر خواهرم

صاب کار شوهر خواهرممتن خاطره:
صاب كار شوهر خواهرم
زن و بچه ش رفته بودن مسافرت
خواهرم از من خواست
چون صاب كارشوهرش شب تنهاست
من برم شب پيشش بخوابم
منم ساعت 9 شب بود رفتم زنگ درو زدم
اف اف و زد رفتم بالا
سلام عليك
يه كم نشستم
بعدش مسواك زدم رفتم رو تخت پسرش خوابيدم
رختخواب خنك بود حشري شده بودم به فكر افتادم وقتي چراغا خاموش شد
خودمو بمالم به رختخواب آبم بياد بعدشم تا صبح تخت بخوابم
آخرش چراغ خاموش شد
شلوارمو در آوردم
دمر شدم
خنكي تشك با نسيمي كه از پنجره مي اومد تو بدجوري حشريم كرده بود
پتورو كنارزدم شروع كردم به مالوندن كيرم به تشك
يه دفعه داخل در گاه اطاق ،صاب كارشوهر خواهرمو ديدم
كه زل زده بود به من
منم زل زدم بهش
و دستمو بردم تو شورتم روي كونم دست كشيدم
واقعا نمي دونم واسه چي اين كارو كردم
اين حركت من باعث شد وارد اطاق بشه
شلوارشو كنار تخت در آورد
پيرهنشم كه قبلا در آورده بود
شورتشم پرت كرد وسط اطاق
كل هيكل با شكم بر آمده اش رويه دفعه انداخت رو كون من
بعدش شورتمو كشيد پايين
دستشو انداخت زير شكمم آوردم بالا
مثل يه تيكه گوشت وسط تخت آويوزن شده بودم
يه تف گنده زد در سوراخ كونم
با فشار كيرشو كرد تو كونم
تمام وجودم سوخت
كيرش مثل سنگ مذاب سفت و داغ بود
فكر نمي كردم كيري به اين سفتي و داغي وجود داشته باشه
اونم تو اين سن و سال
مدت زيادي كبرشو ته كونم نگه داشت
تو همون حالت خودشو فشار ميداد جلو
رونش مي خورد به رونم
از طرف ديگر فشار آهسته ايي كه ميداد
كيرمو به شدت حساس كرده بود
يه دقعه نتونستم خودمو كنترل كنم
با تكونهاي شديد آب زيادي ازم خارج شد ريخت روملافه
ولي كير صاب كار شوهر خواهرم هنوز تو كونم بود
وقتي آبم اومد بيحال شدم
شهوتمم از بين رفته بود
مي خواستم خودمو از دستش خلاص كنم
كه اجازه نداد
گفت بچه كوني كجا مي خواي در بري
نا صبح كلي راهه
مثل آبجيت تو هم كه سريع آبت مياد
با گفتن ابجيت گوشام سيخ شد
يعني هاله هم به اين مرتيكه كس داده ؟!
خيلي داغ كردم
يه دفعه با غيظ گفتم آبيجيم چي ؟
گفت شما خانوادگي جنده و كوني هستين
اينو گفت ووحشيانه شروع كرد به تلمبه زدن
هر چي تلاش كردم خودمو خلاص كنم نشد
با وجود پير بودن منو خيلي خوب كنترل كرده بود
مثل موش تو دستاش فشرده ميشدم
از مقاومت دست كشيدم
خودمو به دست دستاي قوي و كير گنده ش سپردم
تا هر چه بيشتر لذت ببرم
با ضربه هايي كه بهم ميزد
خودمو به جلو عقب پرت مي كردم
ناله هايي خفيف از ته گلو بيرون ميدادم
با هر ناله ايي كه مي كردم
آخ جون مي گفت
و ضربه هاي كيرشو بيشتر مي كرد
واسه دفعه سوم هم آبم اومد
ولي هنوزكيرش تو كونم بود
بي حال شده بودم
ديگه نمي تونستم تعادلمو حفظ كنم
همينكه فهميد نمي تونم ادامه بدم
كيرشو در آورد
پرتم كرد روي تخت دو زانو بالا سرم نشست
كيرشو به زور كرد تو دهنم
احساس كردم كيرش مثل بادكنك باد كرده
تو اين فكر بودم كه يه دفعه دهنم پرا زا آب لزج شد
شصتم خبر دار شد چيكار كرده
حواستم تف كنم
دهنمو بست با تحكم گفت قورت بده
منم همه آبشو به زور قورت دادم
ته كير كلفتشو مشت كرده بود
ابشو خالي مي كرد تو دهنم
اگه بگم ده سري ابشو با فشار ريخت تو دهنم دروغ نگفتم
وقتي آخرين قطرات ابشو ريخت تو دهنم
سر كيرشو با دهنم ، گونه ها م ، چشمام و پيشونيم پاك كرد
بعدش ايستاد
سر كيرشو طرف صورتم گرفت
پاشم گذاشت روي شكمم كه تكون نخورم
با فشار شاشيد رو صورتم
منم با فشاري كه به شكمم وارد مي كرد
تكون نمي تونستم بخورم
به مدت چند دقيقه مي شاشيد رو صورتم
وقتي كه داشت بلند ميشد گفت همه جارو تميز كنم بعد برم
گفتم چشم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر