داستان های ارا – آنجلینا 7

صبح یکی تو گوشم فوت میکرد پا شدم دیدم سعید بود گفتم باز گرخیدی؟ چته سر صبحی؟ گفت هیچیم نیست من پاشدم تو هم پاشو گفتم بمیری منم باید بمیرم؟ گفت نه پس نمیری؟ گفتم ول کن حال سر و کله زدن با تو رو ندارم گفت باشه پاشو بریم صبحانه مقوی بزنیم لازم میشه! گفتم چیه باز فیلت یاد هندوستان کرده؟ گفت نخیر کیرم یاد کس دوستان کرده خندیدم گفت بیا تو استخر خفتشون کنیم مرگ یه بار شیون یه بار خواب از سرم پرید گفتم یابو به دوست دختر من نه به دوست دختر خودت هم رحم نیمکنی؟ خفت کنیم چیه خندید گفت خب با زبون خرشون میکنم بدن! گفتم برو ولم کن ماندانا به تو توی اتاقت به زور میده بعد تو استخر جلو من بده زدم زیر خنده گفت شوخی کردم گفتم آره جون ننت مادر قحبه که به تو میگن. نزدیکای ظهر ماندانا و آنا اومدن ویلا سعیدشون آنا یه کیف دستی بزرگ دستش بود که ظاهرن بیکینی هاشون بود.یکم اراجیف گفتیم خندیدیم سعید گفت پاشین بریم پاشدیم رفتیم استخر سعید اینا روی پشت بام بود معلوم بود که خیلی وقته بهش نرسیدن فقط آبش رو کشیدن و استفاده کردن ولی بازم قشنگ بود استخر مستطیل شکل یه جکوزی هم 2.3 متر اونطرف ترش بود با چند تا تخت و چتر آفتاب گیر و 2 تا دوش. گفتم سعید یه درختی چمنی چیزی نبود بزارین اینجا انقدر کلاسیک نباشه؟ خندید گفت بقوله یه احمقی فابریکه! زدم رو شونش گفتم ادا عمت رو در بیار چرا ادای منو در میاری؟ گفت وقتی درخت همراه داریم با قابلیت به روز رسانی چرا بریم درخت بکاریم اینجا؟ ماندانا گفت سعید از الان بیشعور بازیات شروع شد؟ گفتم ولش کن بابا آنا که عادت کرده تو هم که 2.3 ساله عادت داری.من و سعید یه شلوارک پامون بود با یک آستین کوتاه آنا یه آستین بلند آبی تنش بود با یه شلوار جین ماندانا هم یه دامن مشکی با آستین بلند سبز تیره.سعید گفت جماعت لخت شین! ماندانا گفت خفه ما باید بریم بیکینی بپوشیم من گفتم برین پایین یپوشین بیایین سعید گفت منم میام خندیدم گفت بشین دردسر درست نکن با این دوست دختر وسواسی که داری. رفتن پایین منم رو تخت لم دادم سعید لخت شد مایو پوشید یهو سعید گفت ارا خودش رو انداخت تو آب از جا پریدم گفتم چی شد؟ گفت اونجارو ببین وای وای بعد میزد تو سرش دیدم ماندانا و آنا دارن میخندن میان پیش ما یه نگاهی کردم سعید واقعا حق داشت بگرخه! آنا یه مایو 2 تیکه مشکی براق تنش بود ماندانا هم یه بیکینی آبی تیره شبیه مخمل تنش بود.برای اولین بار میخواستم بدن نیمه عریان آنا و ماندانا رو ببینم آنا که خوب وضعش معلوم بود وقتی رو چهرش این همه خرج کرده بود شده بود آنجلینا جولی بدنش که دیگه چیزی نبود! درست فتوکپی خودش بود همون سینه ها (بعدا فهمیدم سینه هاش هم عمل کرده بود) همون پا همون باسن یه لحظه پاهام شل شد آنا فهمید خندش گرفت گفت به سعید ایراد گرفتیم تو که داری منو میخوری! گفتم ببخشید حواسم نبود بعد نگام رفت رو ماندانا اولین بار بود اینجوری نگاش میکردم وقعا همون فرشته اندازش بود! حیف این دختر که سعید احمق قدرشو نمیدونست. بدن و قد کشیده موهاش همرنگ موهای من بود خرمایی بود چشاش مشکی بینی ناز خوشگلی داشت چشاش هم یکم به بقل کشیده بود خمار نشون میداد ابروهای نازک کلا چشم و ابروش پر رنگ و دیوونه کننده بود بالا تنه ظریف سینه هاشم مشخص بود گرد بود کشیده نبود کمر نازک باسنش نسبت به بدنش بزرگتر بود ران پاهاش پر بود هرچی میومد پایین ظریف تر میشد مچ دست و پاش هم ظریف بود فوق العاده سکسی و ناز بود.یهو ماندانا دستش رو گذاشت رو تنش گفت بیا تو دم در بده؟ سعید از تو آب یه مشت آب ریخت روم گفت حالا من یه چیزی گفتم تو باید بری ترتیبش رو بدی؟ خندیدم ماندانا گفت سعید بیشعور تو خودت از اون بد تری دیدم آنا رو چجوری دید میزدی.گفتم باز دعوا نکنین برین تو آب یه نگاهی به من کردن آنا گفت پس تو چی؟ میخوایی اینجا با لباس لم بدی؟ گفتم شاید! سعید مارمولک پرید بیرون گفت من سر حرفم هستم یا همه یا هیچ کس! خندیدم گفتم تسلیم برین الان میاد دیدم بازم نگام میکنن سعید گفت ارا قربونت برم من لختت رو خیلی دوست دارم بچه خوشگلی اصلا شاید ماندانا رو ول کردم تو دوست دخترم شدی همه خندیدن گفتن یالا لخت شو گفتم باشه دیگه برین شما گفتن نه جلوی ما گفتم باشه بابا مگه دختره 14 ساله ام؟ مایوم هم زیر شلوارکمه آستین کوتاه رو از تنم کشیدم بیرون همه زل زده بودن به من گفتم چیه؟ بیایین بخورین منو ای بابا خندیدن گفتن خوردن هم داری گفتم خون آشام ها خورده نمیشن سعید گفت ولی کرده میشن گفتم شرمنده سیم خاردار داره خندید دشتش رو آورد بالا گفت با سیم چین میکنمت! ماندانا گفت هردوتون بی تربیتین! منم خم شدم شلوارکم رو در آوردم هاگ قوس دار پاهام (ماهیچه بیرونی ران پا) افتاد بیرون احساس کردم آنا و ماندانا حسابی جا خوردن یجوری نگان میکنن شیطان وجودم بیدار شد تو دلم گفتم بزار یکم کشش بدم ببینم نظرشون چیه (ای جانور بد زات) خندیدم گفتم میخوایین 2.3 تا فیگور بگیرم راحت تر نگاه کنین ها؟ سعید گفت آره از پشت هم بگیر خندیدم گفتم گل پشت و رو نداره گفت جدا؟ پس قبول داری پشتت هم مثل جلوت تیغ داره؟ همه زدن زیر خنده گفتم باشه یکی از پشت یکی از جلو از جلو آناتومی واسادم تمام بدنم افتاد بیرون آنا و ماندانا چشاشون شد 4 تا سعید هم میخندید یه چشمک زد بهم (قضیه رو فهمیده بود) برگشتم به پشت آناتومی واسادم سعید گفت نگهش دارین من اومدم اون 2تا مرده بودن از خنده برگشتم سمت اونا گفتم خیالتون راحت شد؟ فیگور مجانی هم که دیدین! آنا خندید گفت خیلی جالب بود سعید گفت جالب یه جای دیگشه ماندانا گفت ای لال بشی سعید بعد سعید گفت لال تو بشی که منو کشتی با این گیر دادنات بعد به آنا گفت شاگرد منو دیدن؟ این اون شب 3 تا نره خر رو زد حالا من بیام که 30.40 نفر رو راحت حریفم خندیدم گفتم باشه آنا گفت ارا صلیب روی بازوت خیلی خوشگله گفتم قابلی نداره؟ گفت اگه میشد بدیش حتما میگرفتم حیف که تتو شده! البته منم دارم ولی نه به قشنگیه مال تو بعد برگشت پشتش رو به ما کرد پشت کمرش یه صلیب کوچیک خوشگل تتو شده بود سعید گفت الهی قربونت تتو چیه بجاش یه چیزایی داری که خود آنجلینا جولی هم نداره! ماندانا داد زد سعید چی میگی؟ آنا برگشت زد زیر خنده منم میخندیدم سعید ادای ماندانا رو در آورد گفت شعید باژم بگو حول میده! مثل سگ و گربه میپریدن بهم گفتم ول کنین بریم تو آب یا تا شب حرف میزنین؟ سعید گفت یه کاره دیگه هم بلدیم ماندانا بیا آموزششون بدیم هممون خندیدم ماندانا و آنا رفتن تو آب منم پریدو تو آب اولین کاری که کردم رفتم زیر آب پای سعید رو گرفتم بردم سمت ماندانا گفتم بیا این مال تو میخوایی آب بدیمش؟ سعید گفت الهی من فدای آب هر 2تون بشم تا صبح آبم بدین مخصوصا ماندانا سرش رو گرفتم بردم زیر آب ماندانا گفت حقشه بی تربیت آبرو واسم نزاشته کم مونده سایز سینه هامم به همه بگه خندیدم گفتم مگه بده؟ آنا از پشت زد تو سرم گفت حواستو جمع کن یادم افتاد سعید اون زیره آوردمش بالا هی نفس میزد گفت ای جان جات خالی تا تونستم همتون رو زیر آب دید زدم ماندانا گفت ارا دوباره سعید گفت صبر کن بعد آروم در گوشم گفت “من زیر پا مان نگ” منظورش این بود که منو زیر پای ماندانا زیر آب نگه دار یه چشمک زدم سرش رو بردم زیر آب ماندانا گفت آخیش چقدر ساکت شد اینجا یه دفعه جیغ زد بیارش بالا آوردمش بالا دیدم سعید میخنده ماندانا داد زد ای احمق بیشعور این چه کاری بود؟ گفتم چی شد ماندانا گفت هیچی یه غلطی کرد سعید گفت هیچی سرم جلوی پای ماندانا بود منم به مکان مقدسش دخیل شدم منو آنا از خنده مردیم سعید هم ادا در میاورد ماندانا هم خندید گفت جبران میکنم سریع دست و پای سعید رو گرفتم گفتم بجنب ماندانا رفت پایین سعید داد میزد غلط کردم ولم کنین ماندانا اومد بالا گفت کاش میکندمش راحت میشدم! سعید دستش رو برد روی کیرش گفت مامانمو میخوام گفتم مامانت که قبلا بابات آبادش کرده برو دنبال تازه تراش (اشاره کردم به ماندانا) ماندانا گفت هر دو تون یه ابلحین خندیدم رفتم پیش آنا اونم داشت میخندید از پشت بقلش کردم گفتم این طعمس هرکی جرات داره بیاد جلو ماندانا گفت شما به دوست دختراتون هم رحم نمیکنین واقعا که پستین گفتم پس چی؟ سعید هم رفت پشت ماندانا بقلش کرد گفت اینم طعمه من خندیدم گفتم مال من شهرت جهانی داره سعیدم گفت مال منم حوری بهشتیه به مامانت بگو میناسش خندیدم گفتم شغل فابریک مامانت رو به من نسبت نده ماندانا گفت سعید ولم کن سعید گفت ساکت باش حوری بهشتی من میخوام گناه کنم بعد داد زد ای جهنمیا من دارم میام پیشتون آماده باشین بعد ماندانا رو برگردوند لباش رو گذاشت رو لباش ماندانا خودش رو کشید عقب گفت نکن احمق سعید گفت من هنوز نکردم دوباره لبش رو گذاشت رو لباش یکم بعد ماندانا با خنده گفت ببین این 2 تا چقدر خوبن؟ مثل اینا باش سعید خندید گفت ارا مادر قحبه ترین آدمیه که تو زندگین دیدم جلو دوست دخترش هم میگم اینو که بدونه.گفتم باز خودت رو به من نسبت دادی؟ آنا رو ول کردم گفتم بیا خیالت راحت میخوام شنا کنم سعید گفت آنا قربونت برم اون عقیمه بیا پیش خودمون ماندانا زد روی صورتش گفت بی ادب خوت کمی مهمونم میاری؟ یهو گفتم بیایین مسابقه شرطی سعید گفت قبول شرطش چی باشه؟ گفتم نفر اول با هرکی خواست تو آب میمونه.سعید گفت قبول ماندانا گفت نخیر چی میگی تو میتونی با اون مسابقه بدی؟ گفتم اون نمیده 4 نفری میدیم هرکی اول شد یارشو انتخاب کنه ماندانا خندید گفت بازم همون شد کی میتونه با تو مسابقه بده سعید خندید گفت من! ماندانا گفت اره جون عمت تو حرکت نکردی اون ته استخر پشتک میزنه! گفتم ای بابا بزدل بازی در نیارین بیایین خلاصه راضی شدن مسابقه بدن ولی من 3 ثانیه دیر تر شروع کنم! من اول خط بودم بعد ماندانا بعد سعید بعد آنا گفتم مدل شنا آزاد میریم اون سر استخر دست میزنیم به دیوار برمیگردیم گفتن باشه گفتم یک دو سه اونا استارت زدن منم 3 ثانیه بعدش استارت زدم با استارت اول نصف استخر رو رفته بودم بعدش کرال سینه رفتم همزمان با اونا دستم رو زدم به دیوار کرال پشت برگشتم سعید پرید هوا گفت من اول شدم دید من تکیه دادم به دیوار دارم میخندم چشمام رو میمالم گفت تو اصلا نیومدی؟ گفتم برو بابا کنار ماندانا بودم ماندانا یکم نگاه کرد گفت من که گفتم بهتون خندیدم گفتم خوب سعید ماندانا آنا حالا کدومتون رو انتخاب کنم؟ سعید خندید گفت من عزیزم گفتم برو بابا تو حذفی من ایدزی نمیخوام سعید خندید رفت کنار گفتم ماندانا یا آنا؟ سعید خندید گفت هرچی تو بگی ماندانا یکم نگام کرد گفت ارا من خیلی دوست دارم ولی این بحث دیگه ایه! خندیدم گفتم آخ جون منم سادیسمی منتظر یه بد لج! ماندانا گفت وای مامان خندیدم گفتم همش شوخی بود بدو بغل دوست پسرت منم رفتم پشت آنا در گوشش گفتم دنیا رو بدن با تو عوض نمیکنم اونم خندید گفت منم مطمئن بودم واسه همین ساکت نگاتون میکردم.دستم رو بردم زیر آب پاهاش رو گرفتم (توی کم عمق بودیم) آوردمش بالا بغلش کردم دستم زیر کمرش بود اون دستمم زیر زانوهاش اونم دستاش رو حلقه کرده بود دور گردنم سعید گفت وای چه صحنه سکسی شده رفت سمت ماندانا اونم از پشت بغلشش کرد گفت پیشت پیشت برین حرفای خصوصی داریم ماندانا گفت ساکت باش سعید گفت ماندانا یکم دیگه بد اخلاقی کنی میری خونه بابات زنگ میزنم ناهید و سارا بیان ماندانا خفه شد! سعید چشمک زد گفت هرکس نقطه ضعفی داره. آنا رو گذاشتم لب استخر خودم رفتم بیرون دوباره بغلش کردم گفتم ما میریم جکوزی اگه میایین که بیایین بعد رفتم اون سر استخر توی جکوزی نشستیم سعید هم گفت آهای نامردای تنها خور ماندانا لبش رو گذاشت رو لب سعید و یه چیزی گفت بعد سعید داد زد داره میگه با اونا کاری نداشته باش ما کار خودمون رو میکنیم فکر کنم حوریه من حالش خراب شده بعد بلند خندید ماندانا هم رنگش پریده بود رفتم کنار آنا کشیدمش رو خودم گفتم تو حالت خوبه؟ گفت عالیه گفتم بیا اینجا ببینم کشیدمش روخودم سرش به سمت من بود رو پاهام نشسته بود لباش رو گذاشت رو لبام گفت چرا اینطوریه؟ گفتم فابریکه خندید گفت پس واقعا تیکه کلامت اینه! گفتم پاشو بلند شدیم سعید داد زد کجا؟ گفتم همینجاییم رفتم سمت تخت آفتابگیر کنار استخر لم دادم تکیه دادم آنا هم اومد رو پام نشست گفتم خوب پس چرا همه میگن لبای من یه جوریه؟ خندید گفت نمیدونم از من میپرسی سرش رو آوردم رو سینم به آسمون نگاه کردم به خودم گفتم خدایا چجوری از این 20 روز دیگه دل بکنم….

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر