يك روز قبل از خدمت

با سلام ميخوام خاطره حال كردن با ساناز رو كه يك روز قبل از خدمتم انجام شد رو براتون بگم.قرار بود دوست دخترم ساناز برا روز آخر به خانه يكي از اقوام كه كليدش دست من بود بياد تا با هم خداحافظي كنيم . بعد از اينكه وارد خونه شديم چادرش رو از سرش برداشتم گفتم ميخوام راحت باشيم اونم جواي نداد . اولش يكم با هم رودر واسي داشتيم ولي بعد كم كم بهش گفتم ميخوام سوتينت رو ببينم اونم نشون داد يه سوتين سورمه اي تنش بود . كم كم شلوارش رو هم در آوردم يه شورت قرمز پاش بود از روي شرت كسش رو ميماليدم اونقدر اين كارو ادامه دادم كه از خود بيخود شده بود .بهش گفتم تو هم بيكار نشين اونم شلوارمو در آورد و با دستاي نازش لمسش ميكرد . بعد از پشت بقلش كردم و ده دقيقه اي كيرم لاي پاهاش بود و با دستام هم پستونش و كسش رو ميماليدم اونقدر مالوندم كه بيحال شد و روي زمين ولو شد .بعد همونطور به حالت سگي نشوندمش و از پشت كيرمو به آرامي داخل مونش كردم خوشبختانه مانع اين كار نشد و با شدت علاقه تمام حال ميكرد. بعد گفتم ساك بزن و اونم اونقدر برام ساك زد كه آبم اومد و روي مانتوش ريختم و بعد باهم رفتيم حمام يه نيم ساعتي هم توي حمام با هم ور رفتيم و بعد رفت مدرسه منم رفتم خونه و روز بعد رفتم خدمت . وقتي برگشتم ديدم شوهر كرده الانم بدجوري هنوز پا ميده ولي خوب من ديگه نميخام . با تشكر

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر