مامانم

سلام اسم من حامد و بست وچهار سالمه. تنها بچه خانوادهام به قول گفتنی یکی یکدونم مادرم اون موقع سی و شش سالش بود و بابام شش سال پیش رفته به انگلیس تا مثلا کار کنه. توی این شش سال فقط از داشتن پدر نامه میاد و بعضی وقها پول . بگذریم تا اونجاییکه یادمه توی این شش سال خودم کار کردمو خرج خودمو دراوردم. خلاصه بعداز حدودا چهار سال پیش یه کامپیوتر خریدم و این جریانی که تعریف میکنم بعد از خرید کامپیوتره .
یه شب دم در خونمون با دوستم نشسته بودم که دیدم عجیب رفته تو موبایلشو در بیا هم نیست بهش گفتم تو موبایلت چی داری؟ گفت یه داستان گفتم داستان اونم تو موبایل گفت باورت نمیشه بیا بخون. از اول داستان آورد و من شروع کردم به خوندن موضوع داستان سکس غیر علنی با مادر بود. بهش گفتم این چرتو پرتا چیه میخونی گفت واقعیه! خلاصه تا اخر داستانو خوندمو بهش گفتم دم مادره گرم خیلی باحال بوده. خلاصه این داستان رو من اثر گذاشت خیلی در موردش فکر کردم که کار مادره درست بوده یا نه. ازش در مورد اینترنت سوال کردم و آوردمش خونمون که چه جوری میشه رفت تو اینترنت. اونم شروع کردبه من توضیح دادنو رفت تو اینترنت یه ادرس وارد کردو دیدم یه لیست از سایتهای سوپر باز شد و به اسم(jenssy.blogspot.com)خلاصه رفت داخل سایتو رفت تو قسمت داستانهای سکسی دقیقا همون داستانو برام اورد و به من اینترنتو یاد داد و یک فیلتر شکن هم بهم دادو گفت با این برو تو این سایت و وقتی داشت میرفت بهم گفت خوش به حالت خودتیو مامانت. کاش من جای تو بودم. منم بهش گفتم گمشو چرتو پرت نگو .
شب شدو من که زیاد سمت کامپیوتر نمیرفتم وقتی سرمو بلند کردم دیدم حدودا پنج ساعت تو اینترنت بودم باورم نمیشد همه چیو یک جور دیگه میدیدم عکس مادرمو که کنار تختم بود یه جور دیگه نگاه میکردم خلاصه عجیب راست کرده بودم خودم از دیدن کیرم تعجب کرده بودم. ساعتو نگاه کردم دیدم ساعت دو شبه. درو باز کردم رفتم تو اتاق مادرم صداش کردم دیدم خوابه دوباره صداش کردم گفت چی شده گفتم خواب بد دیدم ترسیدم گفت بیا پیشم بخواب منم سریع رفتمو پیشش خوابیدم اینقدر منتظر شدم تا خوابش برد. یواش یواش توی نور چراغ خواب رفتم پشتشو خیلی آروم دامنشو دادم بالا. خلاصه به شرتش رسیدم کیرمو درآوردم و منکه تا اون موقع جق نزده بودم با دیدن شرتش شروع کردم به زدن. بعد از یه مدت دیدم کیرم داره منفجر میشه دیگه حالم دست خودم نبود خودمو به زور کنترل کردم ابمو ریختم رو شرتش و تا صبح مثل جنازه افتادم. صبح زودتر مامانم از خواب بیدار شدم تا ببینم چه گندی زدم. دیدم خبری نیست. خیالم راحت شد و زود رفتم صبحانه اماده کردم و خوردمو رفتم سرکار.
عصری که از سر کار برگشتم گفتم امشب هر جور شده حتما باید بکنمش رفتم پیش دوستم بهش گفتم راستی منظورت چی بود گفت بهت حسودی میکنم چون خودتیو مامانت هر کاری دوست داری میکنی من جای تو بودم یه قرص میدادم ویه دل سیر بدون مزاحمت یه کس وکون سیر میکردم گفتم چه قرصی میدادی گفت صبر کن رفت از خونشون سه تا قرص اوردو بهم داد گفت از این قرص گفتم به دردم نمیخوره گفت من منتظرم منو مامانم یه شب تنها بشم تا صبح ده دفعه میکنمش گفتم دیوونه ای خلاصه قرصو بهش دادمو گفت به دردم نمیخوره چند بسته دارم انداخت گوشه کوچه وخلاصه بعد از چند دقیقه خدافظی کردیمو من امدم خونه بعد سریع رفتمو قرصارو برداشتم اومدم خونه تا ساعت ده شب خودمو با داستانهاییکه از اینترنت گرفته بودم مشغول کردم بعد دولیوان شربت درست کردم داخل یکی از لیوانها دوتا قرص انداختمو خوب به هم زدم بردم برای مامانم خلاصه خوردو منم داشتم دیوونه میشدم خلاصه کلافه شده بودم تا مامانم بخوابه خلاصه خوابیدو منم به بهانه اینکه میترسم پیشش خوابیدم تا اینکه رفتم کامپیوترو روشن کردم شد ساعت دو کامپیوترو خاموش کردم رفتم بغل مامانم خوابیدم اروم دامنشو بالا زدم وشرتشو اروم کشیدم پایین تر سیدم نکنه طوریش شده باشه دیدم نفس میکشه کیرمو دراوردم کمی روغن زیتون ریختم روش حسابی چربش کردم با ترس اینکه از خواب بیدار شه اروم گذاشتم لای کونش اروم فشار دادم توش. دیدم نه خبری نیست انگشتمو چرب کردمو کم کم کردم تو سوراخ کونش بعد کیرمو کردم تو کسش. خیلی حال میداد کم کم حالت دیشب بهم دست داد سریع کشیدم بیرون فشار دادم تو کونش حس کردم سرش رفت تو همه ابمو توش خالی کردم دیگه نفهمیدم چی شد همون جور خوابم برد صبح مثل خلا از خواب بیدار شدمو سریع همه چیو روبراه کردم و سریع صبحانرو درست کردمو رفتم سره کار. این ماجرا اولین سکسی بود که داشتم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر