داستان های ارا – آنجلینا

سر آنا روی سینم بود یه سیگار روشن کردم و همزمان با اون سیگار منم میسوختم.سیگارم به نصف رسیده بود یهو آنا سینم رو گاز گرفت گفت بدش من خندیدم گفتم جدیدا یه چیز میخوان گاز میگیرن؟ از سیگار یه کام گرفت گفت لگد هم میزنن گفتم وای چه سخت.سعید و ماندانا دیگه خیلی شلوغ کرده بودن سعید ماندانا رو نشونده بود لب استخر با لباش روی پاهاش میکشید آنا گفت ای شیطونا ما هم بازی کنیم؟ مکثی کردم گفتم هرچی تو بخوایی گفت ما هم بریم یجا بازی گفتم باشه پاشدیم سعید گفت کجا؟ گفتم مرض بابا موقع سکس هم ول کن ما نیستی به کارت برس گفت نخیر اگه میخوایین فوق برنامه برین همینجا بزارین ما چش و گوشمون درویشه آنا خندش گرفت منم یکم نگاش کردم گفتم عجب آدمیه.گفت اگه سختتونه برین سمت دوش یکم دوره زاویه کلوزآپ نمیشه! هر دومون راحتیم.یه نگاهی به آنا کردم گفت عیبی نداره دیده نمیشه اینا هم سرشون گرمه یه وقت نارحت میشن بزاریم بریم گفتم باشه رفتیم سمت دوش اونا سر استخر بودم ما ته استخر. آنا رو بغلش کردم تکیه دادم به دیوار موهامو میکشید میخندید منم اذیتش میکردم گذاشتمش پایین یکمی به صورتش نگاه کردم با تمام وجود سوختم بعد دستم رو کشیدم رو صورتش از بالای پیشونیش تا روی لبش دستم رو لبش بود یدفعه دستم رو برداشتم خیلی ناگهانی بلندش کردم تو بغلم یه جیغ کشید سعید داد زد بابا یواش دیوار صوتی رو نشکنین تکیه کردم به دیوار دستام زیر ران پاهاش بود از روی مایو خودم و بیکینی اون بهش میمالیدم گفت نکن ارا یه جوری میشم گذاشتمش پایین لبام رو گذاشتم رو لباش محکم لباش رو میخوردم اونم دستش رو دور گردنم حلقه کرده بود یکم بعد لبام رو برداشتم اومدم پایین زیر سینه هاش رو با لبام لمس کردم بعدم لبام رو از روی بیکینی گذاشتم روی کسش یهو خودش رو جمع کرد گفت وای ارا لبات چرا اینطوریه گفتم لذتش مال تو به کارم ادامه دادم روی ران پاهاش رو میخوردم میومدم پایین روی زانوهاش بعدم ساق پاهاش رو میخوردم اونم میخندید پاشدم سریع برش گردوندمش گره بیکینی شو از پشت وا کردم تمام کمرش رو با لبام لمس میکردم اومدم پایین لبام رو گذاشتم روی باسنش یکم بعد روی رانهاش و ساق هاش رو با لبام لمس کردم پاشدم پشتش بهم بود دستم رو گذاشتم روی سینه هاش آروم میمالیدمشون اونم خودش رو به عقب هل میداد دستام رو گذاشتم زیر گلوش یکم لمسش کردم آوردم روی شونه هاش محکم برش گردوندم سمت خودم سینه هاش درست مثل خود آنجلینا بود ولی مشخص بود پوستش جوون تره یکمم ایستش سفت تر بود بهش گفتم اینا هم عمل کردی؟ خندید گفت آره سرم رو بردم رو سینه هاش میخوردمشون دستش روی سرم بود موهامو از بالا گرفته بود تو مشتش یواش نفس نفس میزد منم سرعتم رو بیشتر میکردم گفت ارا برو پایین اومدم پایین از روی بیکینیش کسش رو لمس میکردم زبونم رو در آوردم از کشیدم روش گفت آی پاشدم باز روش رو اونور کردم دستم رو گذاشتم روی باسنش یکم اذیتش کردم گفت بجنب دیگه آروم بیکینش رو از پاش در آوردم همچنان پشتش بهم بود دستم رو گذاشتم رو باسنش لبام رو بردم پشت گردنش دستم رو بردم جلو روی کسش آروم یکمی لمسش کردم خم شدم پشتش باشنش رو بوس کردم یه گاز کوچولو گرفتم گفت دیوونه نکن پاشدم دوباره برش گردندم سمت خودم گفت سر گیجه گرفتم یکمی سینه هاش رو خوردم نشستم زیر پاش گفتم بیا جلو تر دهنم وسط پاهاش بود لبام رو گذاشتم رو کسش آروم تکون میدادم بعد زبونم رو آوردم گذاشتم روی چوچولش فشار دادم نفس نفس میزد گفت تند تر منم تند تر کردم حرکتم رو خودش رو به لبام فشار میداد سرم رو محکم گرفته بود منم هر لحظه سرعتم بیشتر میشد موهام رو گرفت تو مشتش منم دستام رو بردم وسط پاهاش رو باز کردم دوباره با دقت و ظرافت بیشتری ادامه دادم صدای نفسهاش و آهی که میکشید بیشتر شده بود منم دیگه آخرین حرکت رو زدم با دستام کسش رو بیشتر وا کردم زبونم رو گذاشتم درست نقطه حساس فشار دادم محکم فشار میدادم موهامو میکشید نفس میزد یه نفس عمیق کشید و یه آه کوتاه تا رفتم تکون بخورم ارضا شد آبش تو صورتم خالی شده بود اونم بیحال بود شد تکیه داد به دیوار منم پاشدم رفتم دوش رو باز کردم صورتم رو شستم برگشتم دیدم سعید تکیه داده به دیوار ماندانا براش ساک میزنه یه دستی تکون داد خندیدم رفتم کنار آنا پا شد خندید گفت مرسی گفتم خواهش تکیه دادم به دیوار ماندانا لباش رو لبام بود مایوم رو در آورد با دستش کیرم رو گرفته بود میمالید نشست جلو پام یکمی زبون کشید به کیرم با سرش بازی میکرد منم حساس شده بودم بلندش کردم گفت شیطون بزار کارم رو بکنم دوباره نشست زبونش رو روی سرش کشید نمیدونم چرا نمیخورد فقط با زبونش بازی میکرد بلندش کردم گفتم ولش کن چیزیش نمیشه اینجوری تکیه دادم به دیوار بلندش کردم تو بغلم گرفتمش زیر ران پاهاش و باسنش رو گرفتم کیرم رو خودش با دستش تنظیم کرد منم آروم کردم توش لباش رو گاز گرفت منم یواش تلمبه میزدم نگام به اونور افتاد سعید ماندانا رو سگی نشونده بود میکردش منم تلمبه میزدم حالتم بد بود زیاد نمیشد مانور داد بلندش کردم گذاشتمش کنار دیوار خودم رفتم پشتش آروم از زیر گذاشتم جلوش با سرعت تلمبه میزدم آنا نفس نفس میزد یچیزی زیر لبش میگفت منم همچنان سرعتم بیشتر میشد با یه دستم موهاش رو از پشت گرفتم گفت ارا یواش تر سوختم محلی ندادم به کارم ادامه دادم آبم داشت میومد سریع برش گردوندم گذاشتم لای ران پاهاش تخلیه شدم دستام به دیوار بود لبام رو لباش اومدم کنار برگشتم سعید ماندانا رو خوابونده بود کف زمین نمیدونم چیکارش میکرد ماندانا جیغ میکشید خندیدم گفتم اونجارو آنا خندید گفت نه به اون شروعش نه به این آخرش.رفتم سمت آنا یکم لباش رو بوسیدم نشت جلو پام دوباره زبونش رو گذاشت سرش بازی میکرد بعد با دستش میمالیدش بلندش کردم بردمش کنار دوش دستش رو گذاشت روی میله جا حوله ای خم شد به عقب دستم رو گذاشتم روی سوراخ باسنش یکمی بازی کردم گفت نکنی اون تو گفتم نه بعد دستم رو بردم روی کسش میمالدمش اونم پاهاش رو باز تر کرد یه لحظه گفتم از عقب بکنم باز پشیمون شدم گفتم به دردسرش نمیرزه محکم کردم تو کسش یه تکون محکم خورد جیغ بلند زد گفت چت شو یهو؟ یواش تر منم تندتر به کارم ادامه دادم گفت ارا تو رو خدا ولی دست خودم نبود سادیسم اومده بود سراغم جوری میکردم که هی تکون میخورد دستم رو بردم زیر بالای کسش رو میمالیدم بعدم خم تر شدم سینه هاشو میمالیدم گفت ارا یواش گفتم هیس محکم میکردم دیدم آبم باز داره میاد به کارم ادامه دادم لحظه آخر کشیدم بیرون خمش کردم گذاشتم رو کمرش آبم با فشار اومد ریخت رو کمرش گفتم اومدی گفت نزاشتی همونجوری خم بود دستم رو گذاشتم روی چوچولش محکم میمالیدم دیدم لرزید آبش توی دستم خالی شد روش رو کردم سمت خودم لبام رو گذاشتم رو لباش یهو همزمان گفتیم مرسی! خندیدیم دیدم سعید هم سرشو رو شکم ماندانا گذاشته خوابیده داره دست تکون میده گفتم ای نکبت آنا رو بقل کردم گفت دوست دارم گفتم به من نگو دوست دارم خودش گفت که باورم نمیشه بعد زد تو سرم گفت غلط کردی.رفتیم زیر دوش همدیگرو شستیم کلی شوخی اذیت کردیم رفتم سمت تخت لباسامونو ببرم دیدم سعید داره نگاه میکنه هرهر میخنده ماندانا هم لخت کنارشه ماندانا سریع دستش رو گذاشت رو سینش و کسش گفت ارا بیشعور منم همینجوری لخت داشتم لباسامونو برمیداشتم سعید گفت به این میگن Free Zone خندیدم گفتم به دوست دختر عزیزت بگو اونم نامردی نکرد دستای ماندانا رو گرفت یهو کشید ماندانا جیغ بلند کشید بدن عریانش جلوی چشام بود خندیدم گفتم حق داره وقتی مرد حوری بهشتی شه! سعید گفت پس چی اصلا میخوام نیکوکار بشم برم بهشت پیش این حوری! خندیدم لباسا رو گرفتم رفتم.یک ساعت بعد گشنه و ضعف کرده تو ویلا سعیدشون نشسته بودیم سعید گفت یه مرد پیدا شه بره ناهار بگیره گفتم جوابتو خودت بلدی پس خفه! گفتم زنگ بزن یجا نزدیک بیارن رفت زنگ بزنه ماندانا گفت ارا نامرد چرا منو نگاه کردی؟ گفتم تو وسواس داری نه؟ ول کن جون ماندانا.آنا خندید سرشو گذاشت رو شونم دلم ریخت خدایا تمام خستگی دنیا رو شونه هام بود….

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر