ماجرای کویت

خوب میخواسم براتون خاطره اولین سکسم رو براتون بگممن تقریبا 4 سالی میشه کویت زندکی میکنم.و اینجا مدرسه میرفتم کلا تو این 4 سال هم ایران نرفته بودم(خوب بیخیال ..)من 18 سالم بود و تقریبا یه 3 ماهی بود که با که یه دختر خوشکل که به هیشکی پا نمیداد دوست شدمراستش 3 ماه اخر بود و منم امتحانام کشوری بود مثلا میخواسم دیپلم بگیرمولی این نفیسه خانوم نمیذاشت درسمو دوره کنم و بخونم اخه خودش کلاس دوم بود و امتحاناشم اسوناصلا تو این مدت حرف سکسی نمیزدم با هاش اونم چیزی نمگفتخلاصه امتحانا تموم شد و خونوادم میخاسن برن ایران منم که سرباز بودم نتونسم برم اخه اگه مرفتم دیگه نمتونسم بر گردمخلاصه رفتن ایران منم تو خونه تنها بودم شب و روز کارم فک زدن با نفیسه جون بودخلاصه یه چند روزی گذشت و یه روز از خواب بیدارم کرد منم 100 تا فوش به خودم و نفیسه دادم(ولی تو دلم)که چرا موبایلو سایلنت نکرده بودم.گفتم چیه چی شده گفت که هفته دیگه داره میره ایران و من گفتم که میخام امروز ببنمت خلاصه کفتم ساعت 6 لب دریا منتظرتم.و بیدار شدم که برم صالون(ارایشگاه)تو راه که میرفتم دیدم هواااا بد رقم گرمهههههههههههههه و شرجی2باره چنتا فوش به خودم دادم که چرا امروز قرار گزاشتمخلاصه رفتیم صالون و صفای به سر صورت دادیم و موهامون هم سشوار کردیمبرگشتم خونه کخ نفیسه جونم زنگ زد گفت که سعید خیلی هوا گرمه من امروز نمیام من اعصابم خورد شدگوشیو قطع کردم 2باره زنگیدم براش گفتم نفیسه بیا خونه ما گفت نه نمیشه اصلا .رو مخش حسابی کار کردم تا قبول کرد بیاد.منم تو کونم عروسی بودساعت تفریبا 4 بود که زنگ زد خونتون طبقه چنده آدرسو دادم و اومد بالامنم در و باز گذاشته بودم که سریع بیاد تو خونه اخه یه همسایه فضول داشتیمخلاصه منم وایساده بودم که نفیسه جون از اسانسور در اومد سریع اومد داخلمنم بغلش کردم و بوسیدمش گفتم چرا نگفتی خودم بیام دنبالت اخه منم همون سال گواهیناممو گرفته بودم و ماشین داشتم خوب بسه دیکه زیادی خودمو تحویل گرفتمگفت که اشکال نداره واسه برگشت برسونم گفتم چشم عزیزم
گفتم چی می خوری گلم چای .قهوه … گفت قهوه میخورم منم رفتم سریع قهوه رو درست کردم و با چنتا کیت کات اومدمقهوه رو ریختم نشستم بغلش رو مبلبزار راسشو بگم خیلیییییی خوشکل شده بود.منم که خیلی وقت بود جق نزده بودم چنگیز شق شده بود اساسیییییییییییییییییییییییییخلاصه کلی حرف زدیم تلویزیون نگاه کردیمو از ای کس شعراایه کیت کات بهش تعارف کردم ورداشت منم یکیشو ورداشتم و خوردیم.اخه پسر خالم بهم گفت که اگه شکلات خورده باشی و بعد لب بگیری طرف خیلی حال میکنهخلاصه کیت کات تموم شد و من یواش یواش سورتمو بوردم جلو و ازش لب گرفتم جون چه حالیییییییییی میدادبعد صورتشو عقب کشید گفت که بسه دیگه منم اعصابم خورد شددوباره قربون صدقش رفتیم و قبول کرد که لب بگیریم دوباره.بد بخت خبر نداشت که قراره چنگیز چه بلایی سرش بیارهکلی لب گرفتیم و من کم کم رفتم پایین تر و گردنشو میلیسیدم .یه اهی کشید خیلی حال کردم گفتم که خلاص دیگه حشری شدهو چنگیز خانم یه حالی میکنهگفتم عشقم پاشو بریم اتاقمو بهت نشون بدم رفتیم تو اتاق من لب تابو روشن کردمو عکس هیفا وهبی سکسی ترین خواننده عرب رو دسکتاپ بود لب تاب ورداشت و نشست رو تختمخلاصه رفت یه سری تو مای کامپیوتر زد و منم تو این مدت دستم رو رونش بود و میمالیدمچیزی نمگفت فهمیدم که میخواد دیگهگفت که سعید بازم عکس از این خواننده داری منم واسش اوردم نشست نگاه کردن منم کم کم دستمو اوردم رو سینش دیگه هیچی نمیگفت گفتم بسه دیگه عزیزمهلش دادم رو تخت خودم هم خوابیدم بغلش و بغلش کردم دوباره شروع کردم لب گرفتن و گردن لیسیدنو و اودم پایین گفتم عزیزم این باد کنکا تو میدی من بخورم؟ من مهلت ندادم حرف بزنه گفتم میدنم که میدیی دست کردم دکمشو باز کردم واییییییییییییییییییی که یه سینه اناری خوشکل سفیدکه یه سوتین صورتی هم بسته بود سو تین و باز کردم و شروع کردم به سینه خوردن بد جور صداش در اومده بود و من به کار خودم ادامه میدادمکه دستمو بردم رو کسش و از رو شلوار مالیدمهمینجور که داشتم سینشو میلیسیدم دکمه شلوارشو باز کردم شلوارشو تا زانوش کشیدم پایینخودم هم تی شرتمو در اوردم. وشلوارمو در اوردم و با شورت خوابیدم رو نفیسه جونحسابی همدیگرو لیسیدم دوباره رفتم سراغ کسش از رو شرت صورتیش یه خورده کسشو مالیدم و شرتشو در اوردم و نوک انگشتمو کردم تو کسش و یه خورده تکون دادم که دیدم لرزید یه اهی کشید فهمیدم که ارضا شدههمینجوری بیحال افتاده بود که من بلند شدم و کرم اوردم که دم دست باشهخوابیدم کنارش و گفتم نوبت تویه گلمبلند شد و با چنگیز حسابی ور رفت گفتم بخورش گفت نههههههههههههههههر کاری کردم کس کش نخورد گفتم وایسا که میدونم چیکارت کنمگفتم بسه دیگه گفت همین گفتم نه حالا می خوام از پشت بکنمت گفت نه سعید شنیدم خیلی درد داره بزار لا پام منم قبول نکردم گفتم حسابی کرم میزنم تا نرم شه که دردت نیاد خلاصه با 1000 بد بختی قبول کرد منم کی میدونستم صداش در میاد و همه همسایه میشنون یه اهنگ گذاشتم صداشم تا اخر بلند کردمیه بالشت گداشتم زیر شکمش که سوراخ کونش پیدا شهحسابی چنگیزو نرم کرده بودم و سوراخ نفیسه رو هم چرب کردم حسابیییییییییییییکله چنگیزو گذاشتم در کونش گفتم اماده گفت اره منم کردم تو یه جیغی زد که کر شدم کس کش خواس که از زیرم در بره ولی من محکم گرفته بودمش کفت که درد داره دارم میسوزم در بیارمنم گفتم یه خورده تحمل کن تا جا باز کنه دیگه درد نداره بد بخت مینجور ناله میکرد منم کم کم چنگیزو کامل فرستادم توو کم کم تلمبه زدم 5 دیقه ای شد که دیدم میخواد ابم بیاد.چنگیزو در اوردم و یه نفسی کشید گفتم سینتو به هم بچسپون میخام بکنم لای سینت من کردم لای سینش و 2 دیقه ای ان کارو کردم و تمام ابمو ریختم رو سینش واییییییییییییییییکه چه حالی میدادبیحال افتادم روش و ازش لب کرفتم به حال که اومدم ساعتو نگا کردم گفتم پاشو برسونمت که دیر میشه دیکهخلاصه لباسمون رو پوشیدم و با هو رفتیم پشت ساختمون گفتم که وایسا اینجاا من الان ماشینو میارمرفتم ماشینو اوردمنفیسه رو سوار کردم و رسوندمش موقع خدا حافظی هم یه لب جانانه بهم دادوگفت خیلی خوش گذشت مرسیایشالا یه بار دیگه که از ایران برگشتماینم خاطره من که امیدوارم خوشتون اومده باشه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر