داستان سکسی با خاله و دختر خاله

دستمو گرفت کشید. وای..... چه دست نرم و لطیفی داشت. اگه هر کسی به جام بود درجا از خواب می پرید. صبحونه رو ردیف کرد و به من گفت میرم خونه. اگه خواستی بیا اونجا. بعد از 1 ساعت من رفتم. دیدم با خاله صحبت میکنن. تا منو دید گفت میخواهی فالت رو بگیرم؟. من هم گفتم باشه. گفت اسم کسی رو که دوست داری بگو. گفتم نمی خوام. بعد از کلی مخ تیلیت کردن راضی شدم بگم. آخه من هم دوستش داشتم. نمیتونستم اسم کسی دیگه رو الکی بگم. به خودم گفتم الان موقعیت خوبیه. گفتم خودت. نمیدونی چقدر خوشحال شد. خلاصه جواب فال رو خوب داد و گفت همدیگه رو خیلی دوست دارید. من هم که اینو شنیدم حسابی خوشحال شدم. دیگه داشتم میمردم. بعد از نیم ساعت خاله واسه خرید عید رفت بیرون. دیگه من و الناز تنها بودیم. الناز گفت من میرم حموم. 10 دقیقه ای تنها تو اتاق تنها بودم که صدای جیغ الناز در اومد. بدو رفتم دم در. الناز می گفت سیامک کمکم کن. یه سوسک تو حموم هست. یهو درو باز کرد. دستمو کشید آورد تو حموم. وای چشمم داشت سیاهی میرفت. چه هیکل توپی داشت!. چه سینه هایی اناری!. چه کس پف کرده ای!. کیرم راست کرد. بد جوری هم راست کرد. داشتم دیگه غش میرفتم. سرمو گرفتم پایین. گفتم سوسکه کو؟ گفت همینجا بود. نمیدونم کجا رفت. خواستم برم بیرون. یهو درو بست نذاشت برم. یه بهونه آورد. خواست کمرشو کیسه بکشم. من هم قبول کردم. از خدام بود. کمرشو کیسه کشیدم. یه کمی آخ اوخ کرد. گفت یه کمی بالاتر کیسه بکش. دیگه به گردنش رسیدم. بعد دستمو گرفت کیسه رو در آورد. گفت یه کمی گردنمو ماساژ میدی؟. گفتم باشه. در حال ماساژ دادن بودم که روشو طرفم کرد. چشاش خمار خمار بود. قرمز مثل خون شده بود. گفت تو نمی خوای ماساژت بدم؟. هنوز جواب نداده بودم که رفت رو گردنم. اولش با دست بود. ولی بعد کم کم صورتشو نزدیکم کرد. گفت سیامک دوستت دارم. من هم گفتم دل به دل راه داره. از لبم بوسه گرفت. من هم دیگه حشری خراب شده بودم. نفهمیدم چطوری لخت شدم. دیگه داشت لبمو میکند. یه دستشو سمت کیرم برد. چه دست سردی داشت. چه حالی میداد. من هم چشممو بستم و آه اوه میکردم. یهو حس کردم کیرم داغ شده. چشمامو که باز کردم دیدم داره ساک میزنه. تمام بدنم داشت میلرزید.بعد از 15 دقیقه گفت حالا نوبت توئه. منم از خدا خواسته اول سراغ سینه هاش رفتم. انگاری داشتم انار میخوردم. خواستم تلافی ساک زدنشو با کس لیسی بدم. شورتشو در آوردم. اووف جاتون خالی بود. چه کس مشتی داشت. پف پف بود. تا حد مرگ خوردمش. دیگه نفسم بند اومد. کشیدم کنار. اومد خوابید روم. سینه هاشو مالوند به کیرم. با کوسش مالوند. من هم گرفتمش. روی سکوی حموم خوابوندمش و خوابیدم روش. پاهاشو محکم قلاب کرد. از اون طرف هم دستشو دور کمرم قولاب کرده بود. دیگه بجای آه آه جیغ میزد. کسش چقدر لیز شده بود. کیرمو با دستش گرفت. یه کمی کرد داخل کسش. رفتیم توی اتاق. روی تخت دراز کشیدیم. از بس خسته بودیم رو تخت لخت خوابمون برده بود. من که گیج خواب بودم. یهو حس کردم که یکی داره با لبم و کیرم ور میره. لبمو می بوسید و کیرمو میمالوند. من هم اونقدر خسته بودم که اصلاً نمیتونستم چشممو باز کنم. اخ وقتی میخوابم اگه دنیا رو آب ببره من رو خواب میبره. خلاصه به خودم گفتم بزار حال کنه. حتماً النازه. یه 10 دقیقه داشت باهام حال میکرد. دیگه خواب از سرم پرید. کیرم بد جوری راست کرده بود. چشمو باز کردم دیدم خالمه. میخواستم درجا سنگ کوب کنم. کفم بریده بود. وای لخت لخت بود. چه سینه های بزرگ آبداری. 1000تا بچه رو میتونست شیر بده. از کسش دیگه نگو. تپل تپل بود. یعنی اگر کیرم بش میخورد درجا آبم میومد. تو همین فکرا بودم که یهو صدام کرد. سیامک کیرتو بخورم. من هم که جا خورده بودم هیچی نتونستم بگم. اونقدر رو داشت که خودش کیرمو تو دست گرفت و با دهنش واسم ساک زد. اوف چه حالی میداد. واقعاً تجربه داشت. من هم دیگه خجالت رو گذاشتم کنار. رفتم تو کارش. دیگه سراغ لبو سینه نرفتم. درجا رفتم سراغ کسش. چون کفمو بریده بود. وقتی کردم تو کسش دنیا دور سرم چرخید. کمرم اونقدر خشک شده بود که نمیتونستم عقب جلو بکنم. ولی با اون کس توپ کمر فلج هم نرم و توپ میشد. اونقدر عقب جلو کردم که دیگه داشتم بجای آب کمر خون می آوردم بیرون. اصلاً کمر دیگه واسم نمونده بود. در همین حال بودم که منو محکم فشار داد. کسش چقد لیز بود. مثل پوست موز. از اون هم لیز تر. یه جیغ بلند کشید. من هم بیشتر حشری شدم و زود آبم اومد. ولی نذاشتم داخل بریزه. زود درش آوردم. خالم که داشت از حال میرفت. رو تخت مثل مرده ها افتاده بود. تازه فهمیدم که الناز داره میاد. یه نگاهی بهم کرد و گفت عزیزم مامان رو هم دیگه با خودمون شریک میکنیم. تو هر فرصت مناسب میاریمش با خودمون تو سکس. من هم از خدا خواسته گفتم باشه. بعد دستمال رو بهم داد. گفت بفرما خودتو پاک کن. به الناز گفتم چطور فهمیدین من اهل سکس هستم؟. گفت من یه روز که اومدم خونتون 4 تا cd سکس تو کمدت دیدم. یه روز هم دیدمت تو اطاقت داشتی فیلم سکس میدیدی. چون رو صندلی بودی. کیرتم بد جوری راست کرده بود. قشنگ معلوم بود. بهش گفتم چطور من ندیدمت؟. گفت آخه من از لای در دیدمت. رفتم تو بغلش. یه لب توپ ازش گرفتم و زود بلند شدم. گفتم من باید برم خونه. دیر شده. خالم گفت برو ولی به ما هم یه لب بده. آخه نامردیه. من هم بجای یه لب دو لب ازش گرفتم. بعدشم رفتم. ولی اصلاً دلم نمی خواست برم. تو راه همش تو فکر بودم که چه کس توپی کرده بودم. چقدر شارژ شده بودم. تا رسیدم به خونه یه غذای توپ خوردم و یه خواب توپ کردم. حالا هر موقع که خونه ی خالم خالی میشه ما 3 نفر با هم سکس داریم

۸ نظر: