داستان سکسی همجنس بازی

سلام من الهام هستم و ماجراي لز منو دختر خالم رو ميخوام واستون تعريف كنم ... من يه دختر خاله دارم كه از من 2 سال كوچيكتر هستش و خيلي با هم دوستيم و هميشه با هم هستيو ... هروقت مياد خونمون كلي با هم خوشحال ميشم ... اون م.قع كه 20 سالم بود همش با هم بوديم ... چون خونشون نزديك ما بود ... يه روز بعد از ظهر اومد خونه ما ... مادرم خونه نبود ... من خيلي خسته بودم و خوابم ميومد و تو اتاقم دراز كشيده بودم كه زنگ زد ... در رو باز كردم ديدم دختر خالم اومده ( معصومه ) با اينكه ديروز خونه ما بود ولي بازم كلي از ديدنش خوشحال شدم و بغلش كردم و بوسيدمش ... اومد تو و رفتيم تو اتاقم و من دراز كشيدم و اون هم لباساش رو عوض كرد ... و اومد پيشم دراز كشيد و گفت چته ؟ گفتم هيچي يكم خستم دراز كشيدم ... بعد بغلم كرد و يكم با هم حرف زديم ... بعد يكم ساكت شديم و هيچي نگفتيم ... منو بغل كرد و گفت الهام يه چيزي بگم قبول ميكني ؟‌ گفتم چي ؟‌ گفت دلم ميخواد لخت بشيم همو بغل كنيم ... من جا خوردم و گفتم چي ؟‌منو بغل كرد و سرش رو گزاشت رو سينم و گفت آخه خيلي دوست دارم و ديگه هيچي نگفت .. منم حس ميكردم خيلي دوسش دارم ... بعد گفتم پس چرا كاري نميكني ؟‌ گفت چيكار كنم ؟ گفتم خوب لباسات رو در بيار ديگه و اونم خوشحال شدو منو بوسيد و لباساش رو در آورد و منم لباسام رو در آوردم و با شرت و سوتين دراز كشيدم ولي معصومه سوتينش رو باز كرد و كنارم دراز كشيد و گفت بزا سوتينت رو باز كنم ... و بازش كرد و منو بغل كرد منم بغلش كردم ... از گرماي بدنش خيلي خوشم اومد و محكم بغلش كردم ... اون شرو كرد از من لب گرفتن ... ( اصلا هم بلد نبود ... منم از اون بد تر ... ولي كم كم هر دومون حرفه اي شديم و دفعه هاي بعدي حسابي راه افتاده بوديم ) و منم لباي اونو ميخوردم ... دستش رو گزاشت رو سينم و آروم آروم ماليد ... و بعد سينم رو شرو كرد خوردن و سر سينه منو اول ليسيد و بعدش مك ميزد و ميخورد ... خيلي خوشم ميومد ... خيلي ناشيانه ميخورد و همس ميخواست كه من بيشتر هال كنم ... من هم خوابوندمش رو زمين و سينه هاش رو ماليدم و شرو كردم خوردن ... اونم حالش بد شده بود و آه و اوه ميكرد و سر منو فشار ميداد به سينه خودش ... بعد دستش رو گزاشت رو كسم و كسم رو ماليد ... منم سينشو ميخوردم ... كه البته از اون ناشي تر بودم ... وقتي كسم رو ميماليد خيلي خوشم ميومد و حال ميكردم ... بعد شرتامون رو در آورديم و كونها مو ن رو ميماليديم به هم ميماليديم و آه و ناله ميكرديم ... همديگه رو بغل كرديم و كس همو محكم ميماليديم بعد معصومه بهم گفت كسم رو ليس ميزني ؟ گفتم چي ؟ بلند شد و منو خوابوند و زبونش رو لاي كسم بالا پايين ميكرد و كسم رو ميليسيد ... خيلي حال ميداد و من ديگه تو حال خودم نبودم و فقط آه و اوه ميكردم ... كه يهو حس خيلي خوبي بهم دست داد و احساس سبكي كردم ... معصومه اومد كنارم و منو بغل كرد و كسش رو ميماليد به پام و ميگفت منم ميخوام ... به زور بلن شدم و مثل خودش كسش رو خوردم تا اونهم ارضا شد و كنار هم دراز كشيديم ... منو بغل كرد و گفت خيلي دوست دارم ... بعد از 10 دقيقه لباسامون رو پوشيديم و تو بغل هم خوابيديم

۱۰ نظر:

  1. salam age y pesar vase sex hast ba in shomare tamas begire
    09374841133

    پاسخحذف
  2. salam arash hastam khanoomaye tu kafe tehrani tamas begiran 09361256588

    پاسخحذف
  3. دنبال پسری زیر19سال واسه رفاقت و سکس میگردم ساکن تهران یا کرج باشه و خوشگل
    maloosak1998@gmail.com

    پاسخحذف