سكس ضربدري قسمت سوم

من چه حالي داشتم خدا ميدونه . شده گناهي رو بار اول مرتکب بشيد ؟ شده تو بچه گي باد لاستيک ماشين همسايه رو يواشکي خالي کرده باشيد و در رفته باشيد ولي پشيموني و ترس از گير افتادن تو وجودتون موج بزنه ؟ داغ کرده بودم ، گاهي پشيمون ميشدم ، گاهي به خودم مي گفتم بالاخره من بايد اين رو تجربه کنم . بالاخره بايد اين حس رو ارضاء کنم ، گاهي مي گفتم اگه اتفاقي بيافته نکنه پيمان منو مسخره کنه که خودت کسخلي و زنت جنده ؟ باز مي گفتم نه بابا من و پيمان 15 ساله با هم همه جوره رفيقيم ….. تو اين فکرا بودم و يک ساعت و نيمي گذشته بود که ديدم پيمان داره مياد ولي چه اومدني پيمان اومد ولي رو پاهاش بند نبود ، تا اومد نشست تو ماشين پريد منو بغل کرد و بوسيد و گفت : مرسي ، نموم شد بالاخره زحمات چند وقته مون نتيجه داد! گفتم چي شد بابا منو يه ساعت و نيمه کاشتي ؟ پيمان گفت : هيچي ! من رفتم قرص ها رو بردم ، شيوا هم تعارف کرد که بيا تو چايي درست کردم . به اين بهانه نشستم و بعد چند دقيقه صحبت و شوخي بهش گفتم که :
شيوا خانم ! من منتظر فرصت بودم يه حرفايي رو بهت بزنم . من چند وقته همش به تو فکر مي کنم . تو خيلي خوبي . هم از نظر ظاهر و هم از نظر اخلاق . خودت هم تو اين جلب توجه من مقصري ، همش جلوي من لباسهاي باز مي پوشي و شوخي مي کني و ….. خلاصه پيمان گفت کلي از اين دري وريها گفتم و آخر سر ازش خواهش کردم فقط سينه هاشو بهم نشون بده ! شيوا هم بعد کلي ناز کردن و شوخي سينه هاشو نشون داد . حتي با اصرار من گذاشت بهشون دست بزنم ( نه اينکه بمالم ) … خلاصه پيمان تو هوا داشت راه ميرفت .
راستش من خودم خيلي جالب شده بود برام ، با اينکه با نقشه اومده بوديم جلو ولي فکر نمي کردم اينجوري ديگه رضايت بده . خودم هم خوشم ميو مد . بخصوص که پيمان هم از سينه هاي شيوا تعريف مي کرد بي دروغ بگم که خوشم ميومد.
من براي اطلاع خوانندگاني که تو فکر اين جور سکس هستن مي گم که يکي از بديها يا شايد خوبيهاي اين نوع سکس اينه که هيجان زيادي داره و لذت زيادي به آدم مي ده ، براي همين هم هي آدم مدام دنبال اينه که بيشتر و بيشتر اونو تجربه کنم و هي تو اين مورد پيش ميره ، چيزي که براي من پيش اومد و از يه دختر چشم و گوش بسته و پاک ، با فريب و نيرنگ و داستان سر هم کردن ، يه فاحشه تمام عيار ساختم
خلاصه . از اون شبي که من و پيمان و شيوا با هم سکس سه نفره رو تجربه کرديم يه روزگار خوشي داشتيم . اول من و پيمان قرار گذاشتيم که زياده روي نکنيم يعني به کارهامون برسيم و بعنوان تفريح اينکارو تکرار کنيم نه اينکه هر روز و هر ساعت کارمون اين باشه و همين هم شد . شايد چند ماه طول کشيد . تقريباَ 10 روزي يه بار , 15 روزي يه بار من و پيمان و شيوا مي رفتيم تو تختخواب , يکي دو ساعتي سکسمون طول مي کشيد . راستش من بيشتر تماشاچي بودم و از سکس همسرم شيوا و دوستم پيمان لذت مي بردم . گاهي اوقات شوخي شوخي خودم براش کاندوم مي ذاشتم حتي گاهي به کارهام مي رسيدم و اونها خودشون مشغول بودن فقط وقتي که ناله هاي شهوتناک شيوا بلند مي شد مي رفتم ببينم چيکار مي کنن . اينجور موقع ها بيشتر 69 مي شدن . شيوا کير پيمان رو با لذت مي ليسيد و پيمان هم کس شيوا رو با زبونش نوازش مي کرد و وقتي شيوا به اوج مي رسيد فقط مي گفت منو بکن فقط بکن , پيمان هم بر ميگشت و با کير 16 سانتيش شروع مي کرد به تلمبه هاي طولاني و محکم زدن , اينقدر که اول شيوا ارضا مي شد و يعد پيمان . هميشه از کاندوم استفاده مي کردن ولي 2-3 بارهم از دستش در رفت و آبشو خالي کرد تو کس شيوا! که مجبور به شستشو مي شديم و بعدش تا دفعه بعدي پريودي از ترس مي لرزيديم . خلاصه . ماجراي ما ادامه داشت تا اينکه يه چيزي قطعش کرد :
پيمان با اينکه اعتقاد مذهبي درستي نداشت يه سفر قاچاقي رفت کربلا . وقتي برگشت يه آدم ديگه شده بود . باور نمي کنيد اگه بگم اين کار رو يه دفعه گذاشت کنار .من و شيوا هم نه تنها هيچ اعتراضي نکرديم بلکه کمکش هم کرديم . يه چند ماهي گذشت و ما زندگيمون افتاد رو روال عادي . ايني که ميگن هر کي اينکارو بکنه ديگه درست بشو نيست چرته . هم پيمان از زندگي سکسي ما کنار رفت هم ما بي خيال اين کار شديم . …. تا اينکه يه جووني تو شرکت ( يعني شرکت من و دوستام ) استخدام شد و طبيعتاَ شد کارمند من . من اينجا اسمش رو ميذارم رامين . اين رامين خيلي پسر جذابي بود و خيلي مودب . اونقدر باحال بو که با وجود اختلاف سن 7-8 ساله با هم حسابي رفيق شديم . چند باري هم با شيوا رفتيم دنبالش و سه تايي رفتيم بيرون شام خورديم ( رامين مجرد بود ) يه شب موقع سکس با شيوا , اون از رامين سئوالهايي کرد بهش گفتم چيه ؟ نکنه ميخوايي اين رو هم مثل پيمان کني ؟ گفت رو راست بگم بدم نمياد ولي مي ترسم براي تو تو محل کار بد بشه . من گفتم نه ! رامين خيلي حرف نگهداره و يه جورايي به من مديونه . اگه بخواي منم حرفي ندارم . تا يکي دوهفته بعد از اون نقشه هاي مختلف کشيديم تا آخر به يه نتيجه رسيديم و اين هم نقشه ما که عملي شد :

۱۴ نظر:

  1. بی ناموسی و دیوثی به این حد؟ واقعا اینجور داستانها فقط ذهن مردم رو مسموم میکنه

    پاسخحذف
  2. 09128596326 paye sex zarbedari hastam ahle tehran boodi tamas begir

    پاسخحذف
  3. 09128596326 paye sex zarbedari hastam ahle tehran boodi tamas begir

    پاسخحذف
  4. بخدا دارم قرص اعصاب میخورم سرطان ریه گرفتم از بس از عصبانیت سیگار کشیدم.ِچی خوردی ک زنت رو جلووت بکنن و تو لذت ببری و هر روز به یکی دیگ بده تو لبشتر حال کنی...شاشیدن تو اون کربلا رفتن...اه اه اه...از وقتی خوندم از ازدواج و رفاقت منصرف شدم..شدم گوشه گیر ....دوست دارم یکی از شماها رو گیر بیارم تا با سیخ دداغ زجرتوون بدم ولذت ببرم

    پاسخحذف
  5. بخدا دارم قرص اعصاب میخورم سرطان ریه گرفتم از بس از عصبانیت سیگار کشیدم.ِچی خوردی ک زنت رو جلووت بکنن و تو لذت ببری و هر روز به یکی دیگ بده تو لبشتر حال کنی...شاشیدن تو اون کربلا رفتن...اه اه اه...از وقتی خوندم از ازدواج و رفاقت منصرف شدم..شدم گوشه گیر ....دوست دارم یکی از شماها رو گیر بیارم تا با سیخ دداغ زجرتوون بدم ولذت ببرم

    پاسخحذف
  6. بخدا دارم قرص اعصاب میخورم سرطان ریه گرفتم از بس از عصبانیت سیگار کشیدم.ِچی خوردی ک زنت رو جلووت بکنن و تو لذت ببری و هر روز به یکی دیگ بده تو لبشتر حال کنی...شاشیدن تو اون کربلا رفتن...اه اه اه...از وقتی خوندم از ازدواج و رفاقت منصرف شدم..شدم گوشه گیر ....دوست دارم یکی از شماها رو گیر بیارم تا با سیخ دداغ زجرتوون بدم ولذت ببرم

    پاسخحذف
  7. ازاینکه انقدر زیبا از زنت تعریف کردی حال کردم خوش بحالت که این کاره زیبا رو تجربه کردی بهت حسودیم میشه

    پاسخحذف
  8. واقعا همه مردا اينجورين ؟؟؟؟؟! بخدا از ازدواج و زندگي پشيمون شدم

    پاسخحذف
  9. واقعا همه مردا اينجورين ؟؟؟؟؟! بخدا از ازدواج و زندگي پشيمون شدم

    پاسخحذف
  10. خااااااااااااااااک عااالم تو سر بی غیرتتون واقعا که...

    پاسخحذف