گائیدن ازکون

تقریباء دوسال ازازدواج من وپرستو گذشته بود باید بگم من عاشق پرستو شده بودم و پساز یک دوره تقریباً یکساله باهم ازدواج کردیم ، پرستوخیلی زیبا وتودل برو، باپوستیسفید، صاف وصیقلی وخیلی خوش هیکل ، کون برجسته، گردوقلمبه وخیلی خوش فرم که مثل یکتیکه جواهرتراشیده شده میدرخشید ، کوس پف کرده وکمی گوشتی، سینه های سربالا وسفت !!واقعاً برجستگیهای متناسب بدنش کیرهمه را بلند میکنه منم عاشق همین زیبائی شدم ودلباو باختم ، او دوسال ازمن کوچیکتروحدود27 سال سن داره، توی این دوسال ازدواج خیلیباهم سکس داشتیم ومن حسابی ازاوکامیاب شده امچون کون گوشتی وبرجسته وکمر نسبتاباریکی داره بهمین لحاظ وقتی مانتو کمرتنگ میپوشه برجستگی وگردی کونش ازروی مانتوبخوبی دلبری میکنه و حرکت ژله ای لمبرای کونش، همه چشمهارابه دنبال خودش میکشونه!!…..این زیبائی وتناسب هیکل، منو عاشق اوکردوچون خودمنهم هیکل متناسب وورزیده ای دارموازنظرمالی نیزمرفه بودم خیلی زودتوانستم او وخانواده اش رابرای این وصلت راضی کنم… دردوران نامزدی چون نمیخواستم پرده شوبردارم، بارضایت خودش اورااز کون میکردمبه همین دلیل بعدازازدواج هم چون هردومون دیگه باین کارعادت کرده بودیم و خیلی خوبهمدیگه را ارضاء میکردیم روی همین اصل بعدازشروع زندگی مشترکمون نیز بکارمون ادامهدادیم وخوشبختانه ماهیچه حلقوی کونش همچنان تنگی اولیه اش را حفظ کرده بود، برایهمین هم گائیدن کون تنگ وسفیدش خیلی برام لذتبخش وهیجان انگیزه، اونم چون عطشاشتیاق ولذت بردن دیوانه وارمنوهنگام گائیدنش میبینه همواره وباطیبخاطرابتدابانمایش رقص کون ویاپوشیدن انواع شورتهای سکسی وتکون دادن لنبرای ژله ایش، کارراشروع میکنه وچون تواین کار حرفه ای شده خیلی راحت نظر منوبه کونش جلب میکنهوموقع دادن هم حسابی حال میده وخودش هم حال میکنه طوریکه گاهی وقتها که از محلکاربخونه میام میبینم شلوارک تنگ وچسبونی پوشیده وکون برجسته وگوشتیشو با رونهایبهم چسبیده و خوش تراش ومرمرینشو بیرون انداخته وتا اونجا که براش ممکنهکونشوقرمیده ومیچرخونه وطوری جلوم راه میره که لنبرای کونش حالت لرزونکو پیدامیکنه!!وباهرقدم که برمیداره نوبتی بالا وپائین میرن ، و سعی میکنه هرچه بهتروبیشتر زیبائیکونشو نشون من بده ومنوحشری کنه، منم که عاشق این کون گردوقلمبه هستم با دیدنش ضمناینکه خستگی کار از تنم در میره حسابی شق میکنم ودوزاریم میفته که بعله!..پرستوخانم امشب هم هوس دادن کون کرده، واقعاً هم درهمچومواقع برام سنگ تمام میزارهوهرباربایک شکل و پوزیشنی نوباکون دادنش منوبیش از پیش راضی و خودشو ارضاء میکنهوطوری بهم کون میده که همیشه وهرشب گائیدنش برام یک ترو تازه گی خاص داره ، برایهمین هم هرچی میکنمش سیرنمیشم……. اونم ازکون دادنش پشیمون نمیشه!!یک شب که داشتم باکونش حال میکردم، اودمرخوابیده بودومن هم افتاده بودم روش ، یکدونه متکاهم گذاشته بودم زیر شکمش و تا خایه توکونش کرده بودم .. وآخ واوخش دنیارابرداشته بود ، همینطورکه ازش لب میگرفتم وتلمبه میزدم درعین حال باهم حرفهایعاشقانه وتحریک کننده نجوا میکردیم…….. یهوفکربکری به نظرم رسید سریع بهش گفتم: پاشوهمینطوری بریم جلوآئینه ، دوست دارم ببینم چه شکلی کون میدی؟ ومن چه جوریکونت میزارم؟..!! ولی طوری پاشو که کیرم ازکون سفید ونازت درنیاد…!!..یکدفعه یک تکون بخودش دادوگفت : امیر؟.. دیگه …چیکارکنیم؟.. میخوای بریم جلوپنجرهیا روپشت بوم؟.. بهترنیست؟…گفتم : عزیزم …. پاشو .. میخوام باهات عشق کنم…. توکه ازاین فکرا نمیکردی؟ آیاتاحالا شده یک ایده بد بهت بدم ؟…چرا خودتو لوس میکنی؟… پاشوعزیزم…..وقتی جلوی آئینه تمام قد رسیدیم برای اولین بار بود که تصویرواقعی گائیدن ازکون اورامیدیدم، درآن لحظه با چشمان دریده وپرازشهوت به وضوح میدیدم که زن من یعنی پرستوچگونه داره کون میده وچطورپشت اون جام شیشه ای یکنفرداره حریصانه اونواز کون میکنه!!…دیدن این صحنه ونحوه گائیدنش خیلی برام جالب وروًیائی بود، وقتی ازتوی آئینه نگاهبه کون قنبل شده اش میکردم خیلی بزرگتروسفیدترازحد معمول به نظر میومد، از دیدن اونکون گنده وسفید برفی چنان حشری شدم که دیوانه وارتلمبه میزدم… هیچی حالیم نبود…فقط وفقط دوست داشتم کون بکنم اونم اون کون سفید وقلمبه ای که اون طرف بودو یکنفرداشت وحشیانه میکردش….. مشتاقانه دوست داشتم اون یکنفررا میزدم کنار ومنکیرمومیگذاشتم جای کیرداغش که اونو پرازآبمنی کرده!!.. چون قدرت این کاررانداشتم..باخوشونت ناشی از شهوت پرستوررا دولاکردم وباتمام قدرتی که داشتم میکردمش وبافشارعجیبی کیرم تاته توکونش میکردم طوریکه پرستوازدرد فریاد میکشیدوجیغ میزد …دریکی ازدفعات که کشیدم بیرون تا محکمتربه تپونم توکونش ، کونش چنان روی کیرم نالهکرد که رعشه دل پذیری تمام وجودم رامسخ کرد!!!… یک حالت خلسه بهم دست داد، سستشدم ..!! این اولین باری بودکه پرستو روی کیرم میگوزید..! ..کمی خجالت کشید…. ولیدرعوض من چه شوروحالی پیداکردم … پشت سرهم تشویقش میکردم که اگرمیتونه تکرارکنهولی نتونست یا نخواست نمیدونم ….آنشب من وپرستوجلوی آئینه خیلی حال کردیم وچون برای اولین باربود که کون دادن پرستورا میدیدم، مخصوصاً وقتی تصویر خودمو ازناف به پائین میدیدم در فانتزی ذهنم اینتصوربوجود میومد که کس دیگه ای داره کون پرستو میزاره خیلی لذت بردم وحال کردم ؛آنشب باوجود اینکه دوبار جلوی آئینه آبم اومد!! .. ولی فانتزی کون دادن وگائیدنشازخیالم دور نمیشد طوریکه فردای آنروز توی اداره ، تا پایان وقت کیرم شق بود وهمهاش توفکراون صحنه روًیائی بودم که شب گذشته توی آئینه دیده بودم ودرخیال میدیدمچگونه یکی داره روبروم زنموحریصانه ازکون میکنه!!… چه صحنه جالبی !!… پرستو دمرخوابیده یاکونشو قنبل کرده ویکی روش خوابیده وداره اونو میکنه !!…. اونم چه کونی، کون سفید وخوش ترکیب پرستو!!! … وای که اززور شهوت داشتم میترکیدم…!!!شب که اومدم خونه ، پرستو را بایک شلواراستریج چسبون با کونی برجسته وگرد دیدم بهشگفتم : خوب عزیزم خوبی؟؟… دیشب چه جور بود؟ خوب بود ؟ من که هنوز از دیشب تا حالاتوکفم … توچطور؟؟کمی قرمزشدو گفت :مرسی امیرجون دیشب خیلی خسته وسست شدم برای همین هم خیلی راحتخوابیدم طوریکه صبح نفهمیدم کی پاشدی ورفتی اداره ؟همین طور که حرف میزدیم ، پرستوهم میز شامو حاضر میکرد گاهاً هم که پشتشو بمن میکرد، طبق عادت همیشگی کونشو یه قری میداد وسعی میکرد منو حشری کنه، منم که از دیشبهنوز فانتزی کون دادنش تو ذهنم بود حسابی شق کرده بودم ، اونم وقتی بزرگی کیرموازروی شلوارکم دید حین چیدن بشقابها روی میز، کونش را به کیرم میمالوند وگاهاًلحظه ایهمان جا نگرش میداشت وحال میداد….. بعدازصرف شام که نفهمیدم چی خوردم، سریع باکمکپرستو میزراجمع کردیم ویک مسواک زدیم ورفتیم تو اطاق خواب ولخت شدیم وپریدیم توبغلهم ، درحالیکه ازش لب میگرفتم و با انگشت سوراخ کونشوخیلی آروم مالش میدادم توگوششگفتم : دیشب جلوی آئینه خیلی حشری شدم وحال کردم، مرسی عزیزم … همیشه هم این توئیکه این حالو بمن میدی!! …. نمیدونم توچی؟ خوشت اومد؟ … حال کردی یانه؟.!!…پرستومثل اینکه ازگوزیدن دیشبش روکیرم خجالت میکشید،صورتشوکمی رو به پائین کردوخیلییواش……گفت: امیر جون منم دیشب وقتی اون حالت هیجان وپرشورتو رانگاه میکردم که چطورباحرص وولع ودرعین حال عاشقانه داری منوارضاء میکنی!! .. وباسنمو سفت گرفتی توبغل وباحرکاتی موزون اما محکم عقب جلو میکنی … خیلی حال کردم!!… مخصوصاً وقتیتصویرتوراازناف به پائین دیدم ازبس شهوتی شده بودم که اگرناراحت نشی! باید بگمبنظرم اومد یکی دیگه غیرازتو داره منو…… برا همین هم از حال رفتم..!! .. ولیباردوم چیزت خیلی کلفت شده بودحس میکردم کلاهکش بادکرده، طوریکه داشتم جر میخوردم…….موقع تلمبه زدن باوجوداینکه دردداشتم ولی حسابی حال کردم چون توش خیلی میخارید….کلاهکشموقع تلمبه زدن نمیدونم اون تو به چی میخورد که رعشه بهم دست میدادبرای همین….زود ارضاء و سست وبیحال شدم……..!!درحالیکه اونو سفت توبغلم فشارمیدادم وزبونم تودهنش وانگشتم را توسوراخ داغ کونشکرده بودم…….گفتم : منم وقتی توآئینه دیدم چطوریک نفراون کون سفیدوخوشگلتو ، توبغل گرفته و دارهمیکنه خیلی حشری شدم …. راستش امروز از صبح تا حالا همش تو فکراین کون قلمبهوداغت بودم …… هیچ زمانی این همه برای کون سفیدوتنگت حشری نشده بودم …احساس کردم باحرف زدنم پرستو داره داغ میشه وسوراخ کونش داره باز وبسته میشه …درحالیکه تقریباً یه بند انگشتم تو کونش بود… شروع کرد کونشو تکون دادن وبا سوراخکونش انگشتم گازگرفتن…. خیلی یواش گفت : امیربااین حرفات دارم یک حالی میشم…وای نفسم داره بند میاد…. سردم شده ….. منو بیشتربخودت فشاربده…. مثل دیشببغلم کن….. وای که دارم میمیرم امیر!!……. من زن بدی شدم ؟… نه؟…. یادمهتودبیرستان بعضی بچه ها میگفتن فلا ن دوستشون کونیه!!….. وقتی خوب میپرسیدممیگفتن یعنی خیلی کون میده !!.. اون موقع منظورشونوخوب درک نمیکردم.. ونمیفهمیدم ؟یعنی چی؟؟.. حالا ..امیر… یعنی من بااین کارکه توباهام میکنی !! .. کو…!! شدم؟..گفتم : عزیزم این حرفا چیه میزنی؟…… ما زن وشوهریم…. چه ربطی داره….توبهترینی برا من ….خودشو بیشتر بهم چسبوندوبالحن تحریک کننده ای ……گفت: پس اگرامشب خواستی کاری کنی !! دیگه نریم جلواون آئینه قدیه… خوب؟…آئینهمیز توالت بهتره……. چون کوچیکتره…..!..باشیطنت ودر حالیکه تمام وجودم پرازشهوت شده بود وکیرم داشت ازشقی میترکید…….گفتم : چراازآئینه میز توالت که کوچیکتره ؟…. قدیه که خیلی بهتره ؟ هم بزرگترهوهم بهترهمه جارامیبینیم!!..پرستودرحالیکه سفت بهم چسبیده وکمی قرمز شده بود……گفت : نمیدونم؟ !! دوست دارم صورتامون پیدا نباشن… فقط پائین تنهامون پیدا باشن….. مخصوصاً وقتی ازپشت اون کاررا باهام میکنی!!.. مثل دیشب!!!.. وهی میری ومیایوتلمبه میزنی ….. خیلی باز میشم!!.. همش تقصیر توئه که این کارارا باهام میکنی؟..درحالیکه اونوازکون توبغل گرفته وسینه های سفت وسربالاشو میمالوندم گفتم : عزیزم..تو برام بهترین زن دنیا هستی ….. هرطور توبگی وبخوای منم همون کارومیکنم ….میدونی که من کشته اون دنبتم!! … ورفتیم جلوی آئینه میز توالت….. وقتی دولاشدوکونشو قنبل کرد دیدم اطراف سوراخ کونش قرمزه….. کمی هم پفکی ورم کرده!!.. وتنگتربه نظر میرسه، برای لیس زدن سوراخ کونش داغ شده بودم …. برای اولین بارحریصانهشروع کردم بازبونم اونو لیس زدن!… باهرلیس دنیائی لذت میبردم… ازاینکه کون زنمگشاد نشده وهنوز مانند ایام دختریش تنگ وداغه ، خیلی حال میکردم …. وخیلی خوشحالبودم!… بعدازچند لیس بلند نوک زبونمو فشاردادم توسوراخ کونش !… ماهیجه حلقهکونش جواب داد وباز وبسته شدهمینطورکه زبونموفشارمیدادم اونم بازی کردنشوادامه داد….صدای ناله پرستو بلندشده بود …. خوب باتفم اونو خیس کردم و… سرکیرمو که حالامثل گرز شده بود تف زدم واونودرسوراخ کونش گذاشتم وبادودست آبگاهشو گرفتم وکونشو بهطرف کیرم کشیدم و فشار دادم ولی تنگی کونش مانع میشدکه کیرم بره تو…. انگشتم کردمدهنم واونو خوب با تف خیس کردم.. ومالوندم درکونش وشروع کردم باانگشت ماهیچهدورسوراخ کونشو مالش دادن ،ازپرستو خواستم خودشو شل کنه تابتونم راحت تراونوبازکنم…..همین طورکه بدن ومخصوصاً کون داغشو بطرف خودم وکیرم میکشوندم پرستو ناله ایکردو……گفت : اوخ ..امیراین همه مدت سال با پشتم بازی کردی چرابازنمیشه؟ وهنوزدردداره؟…. ولی دردشو دوست دارم!!…. الا نم توش میخواره… اونوبمال…سوراخشوبمال .!… امیر…… اوه….اوخ….درحالیکه سگی بهش چسبیده بودم ..آروم..آروم کیرمو تا خایه کردم توکون تنگ وداغش……. وای… سرتاسرکونش دل میزد حس کردم جداره وغشاء کونش مثل یک کاندوم روکیرمکشیده شده … وماهیچه حلقوی وسط کونش سفت کمرکیرمو گرفته … اومدم تلمبه بزنم ولیپرستوسفت کونشو بهم چسبوند و……..گفت : نه تکون نخور…اوف… بزارهمین جا باشه….. تکون نخور… گیرکرده!!… …خیلی بازشدم..!!.. اوه… درد داره ولی خوبه!!….. امیر سفت بهم بچسب…. سفت …..آهان… منوبکش طرف خودت… یک کم شکافشو باز کن تالبه ش بیادبیرون!… پاهاموباز میکنم ..اونو بیشتر بکن تو…. وای .. چه.. درد خوبی !.. آهان … دارم وامیشم…. اوه دارم ازلذت میمیرم…. امیر خوبه؟ خوشت میاد؟….!!!.. اوه… چراگیرکرده وتکون نمیخوره؟…… من دارم یه حالی میشم؟!!….من هم از لذت وشهوت دست کمی ازاونداشتم… دل زدن وبازی کردن ماهیچه حلقوی کونشازیک طرف وحالت مکندگی کونش از طرف دیگه کیرمو به حد اعلای کلفتی رسانده بود تمامیپوسته درونی کونش به کیرم چسبیده و قفل کرده بود … داغ داغ…این داغی وگرمی کونشتمام وجودمو میسوزوند…. ولذت بهم میداد…… دستامو دور شکم صاف ونرمش حلقه کردهبودم وسفت بطرف خودم وکیرم کشیده بودم وتکون نمیخوردم…. هردومون همونطور وتوهمونحالت بی حرکت مونده بودیم وحال میکردیم…… نمیدونم چه مدت تواون حالت موندهبودیم؟….. ولی برای تغییر پوزیشن شروع کردم بازبونم پشت گردنشو لیسیدن …….آهسته بیخ گوشش…………..گفتم:…..گفتم : پرستوجان ! منم ازدیشب بعدازدیدن تصویرشهوانی کون دادنت توی آئینه بقدریشهوتی وحشری شدم که نگو ، راستی اگریک پیشنهاد بهت بدم قبول میکنی؟ ولی باید قولبدی راستش بگی ، خوب ؟ میخوام به بینم نظرت چیه ؟….پرستو درحالیکه کونشوکه قفل کرده بود توبغلم تکون میدادبایک حالت آه وناله حاکیازشهوت توام باهیجان گفت : بگواگرجالب باشه حتماً قبول میکنم….. منم دوست دارمبیشتر حال کنم ..!..گفتم : خوب تو آئینه نگاه کن ببین !!…. الان فقط تصویرکامل توکه زانو زدی وکونتتوبغل منه و نیم تنه پائین من که دارم کونت میزارم دیده میشه …. ببین … دیدی ؟!!….. چه صحنه جالب ودیدنی وشهوانیه …اوف.!…….پرستوهمانطورکه به آئینه چشم دوخته بودکمی کونشو جلوکشیدو…..گفت : امیرجون… یه کم بکش بیرون دوباره بافشاربکن تو…!… دارم به اوج میرسم…!.. اوف!..خوب.. بگو.. دارم میببنم ومیشنووم…..!….. این صحنه توآئینه خیلیگرفتتم.!! .. خوب بگو؟……گفتم : دوست داری یه تنوعی بهتر به این کاربدیم…. خیلی جالب میشه…!.. من کهتمام فکروذهنم شده اون….!!..پرستودرحالیکه آروم عقب جلومیکردودستاشو رو لبه میز توالت جابجامیکرد….گفت : باید پیشنهاد خوب وجالبی باشه که اینقدر مزمزه اش میکنی؟… بگو حتماً منمخوشم میآد…..گفتم :.. ببین.. دوست داری تواین حالت غیرازمن یک نفردیگه هم باشه…!!.. که اونمهمینطور جلوی من تورااز ……!!!!!….پرستو یه تکون خوردوبازحمت سرشو به عقب برگردوند وپرید توحرفم وگفت : امیر؟؟؟!!! ….منظورت چیه..؟….گفتم : به بین این فقط یک پیشنهاده ..!!.. بزار حرفمو بزنم وتموم کنم…. کمی همحوصله کن میتونی روپیشنهادم فکرکنی… اگه نخواستی …هیچی….پرستوحرکتشو تندترکردوگفت : خوب بگو … ادامه بده… من الا نش هم خیلی دارم حالمیکنم…!!.. بگو.. شاید من خوب متوجه نشدم..!!گفتم : آره…اگه قبول کنی یه نفر دیگه هم باشه … چه جوری بگم؟!!…. مثلاً یکیازدوستاموبیارم تااونم تراازکون بکنه!!؟؟…. ولی جلوی من ، ترا بکنه ومن نگاه کنم…!!.. خیلی برام جالب ولذت بخشه، وقتی به بینم تو دولاشدی یادمرخوابیدی و…. اونداره تورا ازکون میکنه …آخه حیف این کون به این خوشگلی نیست که کس دیگه ای نبینهونکنتش؟…… من که خیلی دوست دارم… دوست دارم همه این کون خوشگل ببینن وبکننوازتنگی وزیبائیش لذت ببرن ….. وبرام از سفیدی وزیبائیش وخصوصاً از اینکه چه کونتنگی داری تعریف کنن..!!…… وبا هیجان شروع کردم به تلمبه زدن، حالا دیگه باهرفشاریکه درانتها به کیرممیدادم که تاته بره توکون پرستو، کونش یه صدای ریزی میداد این صدا منوبیشترحشری ،وتاحد جنون شهوتیم میکرد تواین حالت صدای آه و ناله پرستوهم دراومده بودوداشت بهاورگاسم میرسیدکه با یک لرزش خفیف سست شدوبه نظررسیدکهآبش اومده چون خیلی بی حال شد ، منم اونوسفت گرفتم وبا چند حرکت سریع آبموبافشارخالی کردم تو کونش !!.. ….. طوریکه مقداری ازآبمنی ازکنارکیرم به صورت حباب و کفزد بیرون …!!.. کیرم ازفانتزی ذهنیاتم همچنان شق وراست تادسته توکونش بود….همینطورکهنگاه به ته کیرم میکردم اونویواش یواش بیرون کشیدم ……. ازبس کلفت شده بودبیروننمیومد…… ترسیدم بیشتربکشم بیرون کونش پاره شه… پرستوهم جیغ کوتاهی کشیدو…گفت : امیریواشتر… مردم ..!!… اونو نکش بیرون بزار باشه !… مثل اینکه گیرکرده.!!… یک کم آروم ترعجله نکن !!……احساس کردم کمی هول شده وترسیده…… دستی به کمروباسن گرد وسفیدش کشیدم ……گفتم : چیزی نیست عزیزم!!.. سعی میکنم آروم بکشم بیرون….. خودتویک کم شل کنتاراحت بیادبیرون..!!لحظه ای بعد احساس کردم کونش شل شده وکیرموکه هنوزآبمنی ازش می چکید کشیدم بیرون…!!پرستوراکه ارضاء وسست شده بود بلندکردم ودمر خوابوندم روتخت ویه نگاه به کونش کردمدیدم عجب کون سفیدیه..!!..بادستم چاک کونش کمی بازکردم دیدم سوراخ کونش کمیبازوقرمزوپرازآبمنی…!! ماهیچه حلقوی دورش که ازآبمنی خیس.. خیس بودوبرق میزدداشتبه آرومی بازوبسته میشد که جمع شه!!….. داشتم دیونه میشدم کمرکیرموسفت گرفتم وکله شومحکم به لنبرای کون پرستوزدم … دوباره سر کیرمو گذاشتم درسوراخ نیمه بازکونش وخودموانداختم روی کون نرم وبرجسته اش ….. کیرم لغزیدوآروم تاخایه رفتتوکونش… پرستو ناله ای کردو……گفت: اوخ….. بسه امیر…. مردم… خیلی بی حالم… حرفات خیلی منوحشری کرده هموناباعث شدزودارضاء شم….!!درحالیکه روکون نرم وبرجسته پرستوخوابیده بودم وآروم کیرموعقب جلومیکردم وبادستامسینه های نازشو میمالوندم……..گفتم : خوب ؟.. که خوشت اومد؟ ولی نگفتی .. نظرت راجع به این موضوع چیه؟ بالاخرهدوست داری یکی دیگه هم بکندت.. یانه؟؟… من که خیلی دوست دارم!……. پرستوکمیکونشو بالا آوردو..گفت : امیر؟.. خجالت هم خوب چیزیه…. حالا کارتو تموم کن …. بعداز اینکه دوشگرفتیم …. توهم سرعقل اومدی فکرامومیکنم ومیگم..!…….. اوخ..امیر … داشتم جرمیخوردم…… حالاهم حس میکنم تا نافم رسیده…!!. یک کم خودتو بکش بالا… آخههمه سنگینی هیکلت روکونمه!! …. کمرم..ازسنگینی هیکلت دردگرفته..!!…… حالاتواین مدت خودش کم بوده میخوادیکی دیگه را بیاره کمکی!!…کمی خودمو کشیدم بالاوشروع کردم تلمبه زدن ، نمیدونم چی شدکه یکدفعه هوس گائیدنکوسشو کردم!!…کیرموکشیدم بیرون و…..گفتم : پرستوجان تامن میرم دستشوئی خودموتمیزکنم توهم برگرد کوستوآماده کن که هوسگائیدنشو کرده ام …….. سریع رفتم دستشوئی وکیرموباآب سرد و صا بون غسل دادموبرگشتم این کارهمیشه منه دوست ندارم کوس نازش آلوده وعفونی بشه …..پرستوطاقبازخوابیده بود ، برای یک لحظه ایستادم و نگاهش کردم …. دیدم عجب هیکلتمیز، پوست صاف براق وسینه های گردوبرجسته ای داره ، رونهای سفید گوشتی وبهم چسبیده،ساق پای کشیده با ناخن های لاک زده که باب پرستش فوت فتیش ها ست !!! ……آروم بین پاهاش زانوزدم …اونم کمی زانواشو بالا بردوپاهاشو جمع کرد ، پرستو تازهرفته بود اپیلاسیون ، براهمین یکدونه موهم روبدنش دیده نمیشد!!.. پوستی صاف وصیقلی، کوسی بالبه های صورتی وبرجسته که پف کرده بودن ،ازدیدن کوس به اون زیبائی وبدونموحال کردم……ازاون لحظهً جلوی آئینه دیگه خودم نبودم همه اش تواین فکربودم کاشالان یکی دیگه هم بود وباهم پرستو را میکردیم ودرباره کوس وکونش حرف میزدیم واونبرا م تعریف میکرد باراول که پرستوراازکون گائیده چه حالی بهش دست داده؟… آیافکرمیکرده روزی کونی به این خوشگلی وتمیزی را بکنه؟ آیا خوشش اومده ؟ آیاموقعگائیدنش، پرستو بهش حال داده؟ ….. پرستوزیر پاش چه حالی پیداکرده؟… پرستوهمازاینکه یکی دیگه جای من داره میکندش خوشش اومده؟.. وووووو!! …… درحالیکه غرقاین افکارلذت بخش بودم!!! دستموکشیدم روبرجستگی بالای کوسش ازصافی ولغزندگیش حظکردم.! بادست دیگم پستونهای سفت وسفیدش راکه نوک صورتی رنگشون به اندازه یک سانتاومده بودن بیرون، میمالیدم ،بایک هیجان پرازشهوت سرکیرموکه تف زده بودم وبرق میزدگذاشتم دربهشتیش…. وفشاردادم… باوجوداینکه کیرموتف زده بودم وکوس اوازاورگاسمچنددقیقه پیش به صورت عسلی خیس ولغزنده بوداما چون خیلی تنگ بود…. راحت نرفت تو!..تنگی کوسش درحد یک کوس دختربیست ساله و باکره به نظرم رسید … ناچار فشاربیشتریدادم تاتونستم کلاهک کیرمولای چاک کوسش جابدم…. کمی تامل کردم… پرستو مثل کسیکه تنگی نفس گرفته وهوابه ریه اش نمیرسه نفس نفس میزد … دستامودردوطرف بدنش ستونیکردم ومحکم کیرموفشاردادم تو….. کیرم باتاًنی وآرام لیزخوردورفت تو ………پرستو ناله ای کردوپاهاشو بلندکردوگذاشت روشونه هام و………..گفت : وآی ی ی ..امیر چه خوبه؟.. یک کم بیشتر فشاربده……. میشه محکم تر بزنی برهتو… وای… خداجون مردم….!!..امیر برو. وبیا!…. چه جای خوبی رفته؟..!…نمیشه حالا به دوستت بگی بیاد کمکت کنه؟؟…..اوف…..هنوزحرف پرستوتمام نشده بودکه بافشاردیگه کیرموتااونجا که جاداشت کردم توکوس نازش ،صدای جیغش منواز روًیا درآورد.!!.. باچندبارتلمبه زدن همراه بالب گرفتن ازپرستویخوشگلم آبم داشت میومد… سریع کشیدم بیرون وآبم را بافشارریختم رو شکم صاف ونافگودش، وبی حال افتادم روش …… چنددقیقه ای به همون حال موندم… پرستو درحالیکهدستشو روموهای سرم میکشید…..گفت : امیرجان پاشو که خیلی خستمه… پاشو بریم دوش بگیریم وبخوابیم ، هردوباهمهمانطور لخت پاشدیم رفتیم حمام ، زیردوش اونوبغل کردم و….گفتم:عزیزم نظرت رونگفتی .. اگردوست نداری نشنیده بگیر…. واونوبوسیدم …… نوکداغ پستونهای سفتش که به سینه ام خورد گرمی مطبوع وجانبخشی به تنم داد ، سرشوگذاشترو شونه ام و …..گفت :…. امیر….آخه… من چی بگم درمقابل این خواسته غیرمعقولی که داری؟……آیاواقعاًدوست داری یک نفردیگه بامن این کاروانجام بده وتواز کارش لذت ببری؟ ……اصلاً نمیفهمم این کاریعنی چی؟…… اصلاً همچوچیزی ممکنه که یک مرداجازه بده یکغریبه با زنش همبستر بشه؟……اخه من زنتم… همسرتم!!……. پرستوبعدازکمی مکثخیلی یواش وآرام ادامه داد…. راستشو بگومنظورت ازاین کار لذت بردنه؟…..آیاجداًدوست داری من بایک مردغریبه رابطه سکسی داشته باشم؟….. من ازآخروعاقبت اینفکروخیال تومیترسم……. نمیدونم چی بگم ………!!!!وساکت شدوسرشو به شونه ام فشارداد وباناخنش روی سینه ام خط میکشید،موهاشو بوسیدم ودست راستموازپشت کشیدم پائین روی کونش، ازحالت تاقچه ای کونش لذتبردم …… پیش خودم گفتم واقعاًپرستو چه کونی داره؟……گفتم : عزیزم ترس نداره ! ….ازچی میترسی ؟…… حالا یک کم بیشتر فکرکن….میدونی آدم وقتی ازیک عمل یاکاری یا یک خواسته شخصی خوشش بیادکه ازانجامش لذت میبره،بدون اینکه اون عمل یاخواسته به کسی لطمه ای بزنه، یاباعث ضرروزیان شخص دیگه ای بشه،به نظرمن بایدانجامش بده تابعداً پشیمان نشه وهی افسوس بخوره.!!!…. ببین عزیزم مندارم بدون پرده پوشی بهت میگم….. توهم رک وراست بهم بگو…. فکرکن ببین اصلاًدوست داری ؟؟!!…….. من که دوست دارم.. هیچ اشکالی هم نمی بینم اگرتوهم راضیباشی … چه بهتر… حالا به هرعلت هم دوست نداری که فکرنمیکنم زنی باشه وبدش بیادبجای یک نفر، دونفرباهاش سکس داشته باشن!!.. بگو وقال قضیه را بکن، منم هیچ ناراتنمیشم توکه منو خوب میشناسی و توی این سه سال به اخلاق وروحیاتم خوب پی بردی…..میدونی که خیلی هم دوستت دارم وحاضر نیستم یک موازسرت کم بشه!!! خجالت هم نداره…!!تعارف هم نداریم..!! ولی این حال وهوای جوانی دیگه بر نمیگرده وتکرارنمیشه…..!!؟؟هیچم ناراحت نشو… منم دیوونه نشدم ..!! فقط میخوام هردومون نهایت خوشی ولذتراتواین سن وسال ، بیشتر ببریم…..!!… نمیخوام تصمیمم یک طرفه باشه ..!! دوستداری بگو…. خوشت میآد… بگو.. ازاین تنوع لذت میبری .. حال میکنی .. منم همینطور.. هرموقع هم نخواستیم، یا تو نخواستی خلاص.. باز منم وتوی خوشگل … ولی بگو باخاطره ویاد اون مدتها…. وشایدهم سالهاهردومون لذت سکسی خواهیم برد؟…… ببین منهمه چیزوتوچشات میبینم….. ومیخونم…… بیاباهم رو راست تر باشیم .. همدیگه راگول نزنیم…. من حرف دلمو زدم….. ناراحت هم نمیشم اگر نخوای… توهم حرف دلتوبزنعزیزم… ماازهم جدانیستیم ….!!.. حداقل برای یک دفعه هم شده یک امتحانی میکنیم!…..چون دیدم پرستو ساکت شده وحرفی نمیزنه…. منم دیگه ادامه ندادم….. اون همانطورکهتوبغلم بود سرشو آورده بودپائین روسینه ام ، بخودم فشارش دادم…. پیشونیش رابوسیدم وازحمام دراومدیم….. خودمونوخشک کردیم ولخت رفتیم روتخت وروبروی هم بهپهلو دراز کشیدیم …. دستمو گذاشتم زیر سرش ولباشو بوسیدم …..گفتم: ببین اگرهردومون برای این کارراضی باشیم نه تنها مشکلی پیش نمیاد بلکه نهایتلذت راخواهیم برد…. عزیزم چیزی نیست که بخوای ناراحت بشی……. توکه قرص میخوری!!…کاندوم هم که هست!!…..سرش راآروم برد پائین وبا کمی خجالت یواش…گفت: آخه … امیرجان…. همه این چیزها که گفتی درست!.. ولی تواین وسط .. اگه کسیدیگه ای بفهمه … یاطرف به دوستاش بگه ، چی؟… فکرشو کردی؟.. یا یک وقت بخوادکاردیگه ای باهام انجام بده چی؟… اونوقت چی…. تواون حالت من چکار کنم؟… نزارم…..ممکنه توناراحت بشی….. شایدهم نتونم ازپسش بربیام واون کارشوادامه بده وازجلوهمیک کاری بکنه…… اونوقت چی؟ یعنی بعدش چی میشه؟.. توبمن چی میگی؟ … برا اینهمیگم میترسم!! …..کمی تامل کردم و…..گفتم : اول بزارخوب ببوسمت تابگم…… اصلاً توکارسکسی وجنسی نبایددر قیدحدوحدودباشی .. یعنی این کار مرزی نداره … اختیاردست خودته ….. هرکاردوست داشتی بکن..من بیشتر لذت میبرم… ضمناً قرص هم که میخوری .. اگه بخوای برای انجام این کارخودتو معذب کنی ویا پا بند قیدوقیود یارسم ورسوم ونمیدونم خوش اومدن یا نیومدن منباشی که هیهات!.. نکنیم خیلی بهتره… ببین عزیزم لوپ کلام …. تاانجاکه میتونیموحالشو داریم باید استفاده کنیم ولذت ببریم … به نظرمن تواون لحظه نباید توفکرچیزدیگه ای غیرازخوشی ولذت بردن وکام دادن وکام گرفتن باشی حالا هرچی میخوادپیش بیاد!!….نمیدونم هرچی که میخواد باشه !! یاهرچی که اون دوست داره ومیخوادبکنه… یا تودوستداری یاهوس کردی بهش بدی ،ازنظرمن فرق نمیکنه، انجام بده!! ……. حتی ممکنه یککاری ازتو بخواد که تاحالا من ازت نخواستم… خوب دوست داشتی براش انجام میدی…..دوست نداشتی بالاخره یک جورائی دلشو بدست بیار….. به زور وادارت کرد که براشانجام بدی … خوب خودت پیشقدم شو وانجام بده دیگه..!!!….. شاید خوشت اومد…….فقط فکر کن که چطوربایدانجام بدی… به نظرمن توی همچو مواقع آدم باید کارشوخوبانجام بده…. تاخاطره بدی ازاون براش نمونه…… خلاصه اینکه باید قبول کنیواجازه بدی هرطوری که اون دوست داره انجام بده!!….. بزاری خوب و کامل ازت کامدلبگیره..!! باهرپوزیشنی که میخوادباهات سکس داشته باشه!!……. مثل الان من وتو…توالان یک زن کامل هستی ، بدنت نیاز به سکس داره چیزی هم ازت کم نمیشه!! واقعاً اگهبدونم برای این کارتمایل داری؟…. ازهمین فردا دنبالش میگردم….. توهم فکرکنشایدبین دوستای دوران دانشگاهیت اونی که همزمان باما ازدواج کرده وخودش و شوهرشراضی به این کارباشند را شناسائی کنی ….. باهم روخصوصیات اخلاقیشون کارمیکنیمتاخوب ازشون مطمئن بشیم…. عزیزم کار لذت بخشییه ..!! من مطمئنم توهم صددرصد خوشتمیاد..!!. ودرحالیکه میخندیدم… باشوخی ..ادامه دادم …….شاید بعدش دیگه بایک نفرهم راضی نشی عزیزم؟؟…….اونوقت چی ؟؟؟؟….. وبازهمخندیدم ..اوهم شروع کرد به خندیدن… وخودشو لوس کردواومد توبغلم وسفت خودشو بهمچسبوند… فهمیدم قبول کرده ….. ازخوشحالی تمام صورتشوغرق بوسه کردم و لیسیدمش…..با لحن دخترانه ای…..گفت : امیرجون دوست دارم همیشه خوشحال باشی ولذت ببری… دوست دارم کاری که تو دوستداری برات انجام بدم .. خوبشم انجام بدم…..گفتم: من ازداشتن توهم خوشحالم وهم از وجودت همیشه لذت برده ومیبرم ….. برایهمیشه هم دوستت دارم….. توعشق منی!!……………………………..صبح تواداره همه اش تواین فکربودم کی وچه کسی راانتخاب کنم تاهم پرستو ازش خوشش بیاد وهم درآینده برامون دردسرومزاحمت ایجادنکنه درعین حال خودش وهمسرش به این کارراضی باشند وازنظرافکارواخلاق باهردوی ما سازگاری وتفاهم داشته باشند ، درحین انجام امورشرکت درافکارم یکی یکی دوستان وهمکاران خودم را موردسنجش وبررسی قرارمیدادم تاشاید دربین انها شخص مورد نظرومعتمد خودرا که تمام شرایطی راکه درافکارم بصورت یک الگو تنظیم کرده بودم داشته باشد، این افکارموجب گردیدتاگذشت زمان رامتوجه نشوم همینطورغرق درافکارخودبودم که صدای یکی ازهمکارانم مرابخودآورد .اومیگفت: امیرخان چی شده امروز خیلی توخودتی؟ بابا نیم ساعت هم ازوقت گذشته توهنوز مشغولی ، مگه نمیخوای بری خونه؟……ازپشت میز بلندشدم وازایشان تشکرکردم وگفتم : چیزی نیست ؟این پرونده منو مشغول کرده بود، حالا بقیه کارشومیزارم برای فردا…همراه اوازاداره خارج شدم وباهمان افکار راهی خونه شدم .وقتی واردخونه شدم باصدای بسته شدن در پرستومانند یک فرشته زیبا درحالیکه یک دامن بسیارکوتاه پلیسه بنفش رنگ ویک تاپ بندی چسبون صورتی بسیارخوشرنگ تنش کرده بود به استقبالم اومدوخودشو توبغلم ولوکردلبی ازاوگرفتم وطبق معمول دستی به لنبرای کونش کشیدم وگفتم : عزیزم ماشاءا… روز به روز خوشگل تروجذاب تر میشی بزنم به تخته !! …. خودشو لوس کردوگفت :امیر؟..ببین امروز لباسم چطوره؟ خوبه؟ ویک قری به خودش داد ،طوریکه بعلت کوتاهی دامنش شرت توری مشکی رنگش باتمام محتویات برجسته اش نمایان شد ، لباشودوباره بوسیدم و….گفتم : عزیزم خودت اینقدرزیباوتودلبروهستی که هرچی بپوشی زیباوزیباترمیشی !..مخصوصاًاین مینی دامن!! که یک جلوه خیلی قشنگ به رونا و باسنت داده ودل منوبرای اونا بی تاب کرده …..بوسیدمش ورفتم تواطاق لباسموعوض کردم وبعدش یک دوش گرفتم، وقتی از حمام بیرون اومدم پرستومیزشامو حاضر کرده بود، حین صرف شام پرسیدم: تازه چه خبر ؟…گفت : ب…ه …خبرا پیش شماست از من میپرسی چه خبر ؟؟… توتعریف کن چه خبر ؟.. چی کردی ؟… !گفتم : هیچی امن وامان ..!! چه خبر باید باشه ؟؟..!!گفت : ..ا..ه امیر لوس نشو دیگه؟..! خودت میدونی….. چی میگم …… دیشب این همه تعریف کردی..گفتم : خوب عزیزم شامتو بخور.. تا بعد بیشتر صحبت کنیم ….بعدازصرف شام رفتیم نشستیم توهال ، تلویزیون روشن بود ویک سریال قدیمی رانمایش میداد … پرستو خودش رارومبل جابجا کردوچسبید به من و….گفت : نگفتی …؟گفتم : راستش امروز همه اش توفکربودم تا شاید اونی که میخوائیم پیداکنم ولی پیدا نکردم باید بیشتر فکرکنم…. عزیزم…!!….دستمو انداختم دورکمرش واونوکشیدم طرف خودم ولی او پاشد نشست روپاهام و چون شلوارک پوشیده بودم گرمی کون وروناش منوداغ کرد ، لبشو بوسیدم واز رو تاپ چسبونی که تنش بود نوک سینه هاش را بادندون یواش گازگرفتم کیرم داشت بلند میشد دستی به رونای بلوریش که مثل آئینه صاف ولغزنده بود کشیدم و گفتم : خوب عزیزم حالا تو بگوامروز چه خبر..؟ توکه خبرهای دنیارا تلفنی ازدوستات میگیری وگپ میزنی ، تعریف کن … خوشگل من!….ودستمو کردم توشرتش از داغی کوسش دستم سوخت…!!.. داغ .. داغ…. واقعاً پرستوکوس برجسته ونازی داره همیشه هم بهش میرسه هم مواشو دائم میزنه وصافش میکنه هم معطرش میکنه……. جون میده برای لیس زدن….. باانگشت چوچولهشومالیدم…. اومد بالا…..پرستودر حالیکه داغ کرده ولپاش گل انداخته بودصورتشونزدیک صورتم آوردوگفت: هیچی ..!!..ولی راستش امروزفهمیدم منیرهمدوره دانشگاهیم با یک مهندس ازدواج کرده…….گفتم: خوب.. خوب.؟….. کی عروسی کرده.؟….. چرااین خوشگله مارا دعوت نکرده ؟..گفت : تابستون گذشته وقتی ما شمال بودیم عروسی کرده، زنگ زده ما نبودیم….. بعدشم سه چهار ماهی شایدهم بیشتر رفتن خارج برا ی ماه عسل ، حالا هم دو سه ماهیه که اومدن ….گفتم : عالیه….. بهترازاین نمیشه….پرستوگفت :چی چی عالیه؟؟…گفتم: عزیزم تومیتونی به همین مناسبت اونا را برای یک شام دعوت کنی وازنزدیک وضعییت وموقعییت اونا را ببینیم وبررسی کنیم …. شاید اونا..همونائی باشند که ما دنبالشون میگردیم…. هم منیر باتودوسته وخوب میشناسیش وهم من اونوچند باردیدم…. دخترخوشگل وتوداریه… فقط باید دید شوهرش چه جورآدمیه…اهل حال است .. یا نه.. در هرصورت موقعییت خوبیه … نظرت چیه عزیزم ؟…. ( توضیح بدم باراول که منیررا دیدم خیلی ازش خوشم اومد.. خیلی لوندووخوشگله.. اونم کون خشگلی داره خودشم اینو خوب میدونه که چه کون گردوبرجسته ای داره….. ازنگاهام بوبرده که چشم دنبال کونشه… برای همین هرموقع میومد پیش پرستوخوب میدونست چطوری دورازچشم پرستو… کونشو طرفم کنه وقربده و چشامواز دیدن کونش سیراب کنه..!! برای همین رو پیشنهادم مصرشدم ….)پرستوکمی منو.. من .. کردو…….گفت : …حالا ببینم چی میشه…… راستی اگه صحبت پیش اومد برای کی خوبه دعوتشون کنم ؟..!.گفتم : هرچه زودتر بهتر.!!.. سعی کن برای پس فردا شب، شام دعوتشون کنی خوبه؟؟…. اگر تواونارا پسندیدی.. چه بهتر.. منهم می پسندم..! .. راستی توشوهر شو دیدی؟… چه تیپیه…؟پرستودرحالیکه سرشو روشونم گذاشته بود وآروم نرمی گوشمومیجوید…گفت : حالا چرااینقدرباعجله دعوتشون کنیم؟ …….لبشوبوسیدم و….گفتم : اینکه عجله نیست عزیزم … حالاچه فردا چه ده روز دیگه چه فرقی داره؟ حالا توبرای پس فردا شب دعوتشون کن لااقل هم توبادوست دیرینت دیداری تازه میکنی وگپی میزنی .. هم من باشوهرش آشنا میشم، ضمنااگر خصوصیات موردنظرماراداشتن چه بهتر، چون ذوج دلخواهمونوراهم پیدا کردیم ..!!…. راستی صبح اگردعوتوقبول کردن بمن یک زنگی بزن…. باشه عزیزم؟…!!تاپشوزدم بالا …….. کرست نبسته بود سینه هاش سفت شده بودن… بازبونم شروع کردم به لیسیدن اونها… کمی اومدم بالاتر زیرگلوی سفید وهوس انگیزش رامک زدم…. پرستو نفس نفس میزد …. اونم آروم ازروی شلوارکم سرکیرموکه حالابین روناش قرارگرفته بود بادستش مالش میداد …. لبامو رولباش گذاشتم وزبونمو تودهنش چرخوندم…. خودشوسفت به سینه ام چسبوند، سفتی نوک سینه هاشو بخوبی حس میکردم….. دست راستم راازتوشرتش بطرف سوراخ کونش بردم وقتی انگشتم به سوراخ کونش خورد …. یک دفعه ماهیچه دورش جمع شد…… باانگشتم کمی فشارش دادم… داغ بود… شروع کردبه دل زدن …. پرستو داشت از حال میرفت…. آروم پاهاموبالاآورده وروی لبه میز جلومبل گذاشتم… پرستو دستاش راازدور کمرم باز کرد ویواش رو پاهام دراز کشید وپاهاش را دورکمرم حلقه زد … این کار باعث شد تاکیرم لای روناش قراربگیره وازروی شرتش به شکاف بهشتی اش بخوره! …. هوس کردم کوس پف کردهشولیس بزنم ….. دهنم حسابی آب افتاده بود…. جلوی خودم را نمی تونستم بگیرم… کیرم به نهایت شقی رسیده بود …. داشت منفجر میشد…….. حال پرستوهم کمترازمن نبود …. چراکه احساس کردم شرتش کمی خیس شده …. آروم اونواز روپاهام بلند کردم ورومبل گذاشتم ورفتم پائین بین پاهاش زانو زدم ….. لبه شورتشوازکشاله رونش کمی کنارزدم… لبه های صورتی خوشرنگ کوسش پیداشد، پف کرده وکمانی ، کمی دیگه شورتشو کنارزدم … وای…. شکاف کوچیک کوسش به صورت یک خط که از درونش دوتا لبه نازک صورتی وزیبا زده بود بیرون به چشم خورد…..ازرایحه دلپذیرش دهنم پرآب شده بود…. قلبم به شدت میطپیدوصدای کروپ.. کروپ اون هیجانم رابیشترکرد…. پرستو به پشتی مبل تکیه داده ونفس.. نفس میزد… تاپش تازیر گلوش بالارفته بودوسینه های گردش که فاصله ای بینشون نیست هماهنگ بانفس کشیدن پرستولرزش و حرکات ژله ای زیبائی رانمایش میدادن …. حریصانه سرمو بطرف کوسش بردم ومستانه لبامو رولبای کوسش گذاشتم…. چه کوسی؟….بالبانی مرطوب وداغ.!!… مک زدم…. وتراوش عسل گونه اش را لیس میزدم…. بوی دلپسندش رایحه ای از بهشت بود…. سیرآب نمیشدم….. دیوانه وارشرت ودامنش راپائین کشیدم …. هیچی حالیم نبود ، رونای سفیدوگوشتیش رابازکردم وانداختم روشونه هام……. یکباردیگه سرمو به طرف دروازه بهشتی پرستوکه حالا دیگه رومبل ولو شده بود بردم، خیس بود… زبونم را توشکاف کوسش کردم آبش را مزمزه کردم چه طعم گوارا و ملسی !!.. … غلیظ چون عسل..!… دیوانه وار لیس زدم…. تمام صورتم خیس وچسبناک شده بود….. پرستو هم ناله میکرد…… بادستش سرمو بطرف کوسش فشار میداد….. سعی میکرد همانطور که نشسته وناله میکرد… خودشوتکون بده! …… خودشو کشوند پائینتر، کمی که اومدپائین سوراخ کونش اومد بالا، حالا زبونم به سوراخ کونش که باز وبسته میشد میخورد… شروع کردم به لیسیدن سوراخ کونش خیلی دوست داشتم زبونم را بکنم توسوراخ کونش ولی ماهیچه دور سوراخ کونش اجازه نمیداد تنها تونستم کمی ازنوک زبونموبکنم اون تو!!….. باادامه این کارهردومون به اوج لذت وشهوت رسیده بودیم……. با تمام وجودم کوس وکون پرستو رالیس میزدم برای یک لحظه زبانم به چوچوله پف کرده اش خورد ازخود بیخود شدم، کودکانه اونومک زدم وبین دندونام گرفتم…… بانوک زبونم بااون بازی کردم کمی بزرگتر شد ….. یک لحظه احساس کردم پرستو داره میلرزه فکرکردم سردش شده ولی نه …اون به اورگاسم رسیده بود…. ریزش آبش تمام صورتم را خیس کرد … سرمو چنان با فشاربین روناش نگهداشته بود که داشتم خفه میشدم دهانم پرشده بود از آب کوثرش … چه طعم وبوئی داشت…. وجودم را از آن آب بهشتی سیرآب کردم!!پاشدم شلوارک وشورتمو کشیدم پائین و……گفتم : عزیزم پاشورومبل زانوبزن ، میخوام امشب کوس نازتوازعقب جربدم… پاشو…. کمی هم کونتو بگیر بالا….پرستوپاشدوروی مبل زانوزد وکون سفیدشوطرفم قنبل کردو…….گفت : اول یک کم پشتموبمال….. تفش بزن خشک نباشه؟ …..!!کمرکیرموگرفتم وکمی تفش زدم و سرشوگذاشتم در سوراخ کونش ، با دو دستم آبگاهشوگرفتم که پرستوشروع کردبه چرخوندن کونش واونوفشارمیدادروکیرم ، سوراخ کونش بطور شورانگیزی دل میزدوبازوبسته میشد..!! ، خوب که باسرکیرم سوراخ نرم ومامانی کونش رادرمالی کردم….. سر کیرموکه حالابادکرده بود گذاشتم درکوس نازش ، کلاهک کیرم حسابی بادکرده بود ، هنوزکوسش خیس بودولی کمی تف باکف دستم به سرکیرم مالیدم چون میدونستم کوسش خیلی تنگه ، آخه من همه اش اونوازکون میکنم براهمین کوس نازش تقریباً بکرمونده ..!!….آروم لای کوسشو بازکردم وکله کیرم هل دادم توش … وای چه کوس تنگ و داغی.. کوسی که همیشه گائیدنش برام تازگی داره.!!…نمیدونم چرا اونشب برای گائیدنش بی طاقت شده بودم …. اما دوست نداشتم کیرمو یک ضرب بکنم توش براهمین یک فشارکوچیک دادم کمی کیرم رفت توولی تنگی کوسش سفت کیرمو گرفته بود ونمیذاشت تکان بخوره….چندلحظه ای کیرموهمان جا نگهداشتم بعد یکباردیگه اونوفشارداد م… پرستوهم کمکم کردوکونش دادعقب وکیرم تاته رفت توکوس نازش طوریکه احساس کردم سرکیرم به غضروف ته کوسش خورده…. برا یک لحظه ماهیچه های درون کوسش حالت انقباض پیدا کردن ولی بلافاصله آروم آروم شل شدن وکیرم بخوبی جای خودش را باز کرد ……. پرستوناله ای کردوبرای یک لحظه از حرکت ایستاد ، با آه وناله گفت : وای مردم….. چراامشب اینقدرکلفت شده …… وای…. امیر طاقت ندارم تانافم رسیده کمی اونو بکش بیرون …. دارم جرمیخورم….. وای خداجون مردم……!!جداره داخلی کوسش حسابی به کیرم چسبیده بود….. وقتی کیرموکشیدم بیرون لبهای درونی کوسش که صورتی رنگ بودهمراه کیرم اومدن بیرون.. احساس کردم کیرم کلفت تراز همیشه شده….. چراکه فانتزی ذهنم روی منیر وشوهرش بود وپرستورا منیر میدیدم !!…. درفکروخیالم این کوس وکون منیربودکه میگائیدمش… شروع به تلمبه زدن کردم…. آه وناله پرستو بلند شده بود….. معلوم بود اونم داره حال میکنه….. شایداونم توفانتزی ذهنش فکرمیکرد که شوهر منیر داره اونومیکنه.!… وقتی این خیال به ذهنم رسید چنان ازفشارشهوت مست شدم که با تمام وجودم پرستو را میکردم، طوریکه آه وناله اش تبدیل به جیغ شده بود ،همزمان باریتم تلمبه زدنم پرستوهم خودشو عقب جلو میبرد تا کیرم بیشتر بره توکوسش ….. حرکات موذون پرستوهمراه باانقباض وانبساط ماهیچه های درون کوسش موجب شدتا ابتدا اوبالرزشی خفیف ونفس نفس زدن کوتاه به اورگاسم برسه ومن نیز بایک کرختی لذت بخش درحالیکه سرمو بالاگرفته بودم وباصدای بلنداوف ، اوف میکردم تمام آبم را ریختم توکوسش… علیرغم اینکه سست شده بودم ولی همچنان کمرپرستوراسفت گرفته بودم ودوست نداشتم کیرمو بیرون بکشم …. خیلی حال کردم……… حیفم آمد این تنوع گائیدن راازدست بدم …… بهمین خاطرکارتلمبه زدن را پس ازیک مکث کوتاه ادامه دادم….. حالا کاملاً کوس تنگش خیس ولزج عسلی شده بود وشلپ… شلپ… صدا میکرد… پرستو بی حال شده بود ولی ازمالیدن کونش به شکم وخایه های من دریغ نمیکرد…… همین کاراوموجب شدتاکیرم شقی خودشوحفظ کنه!! …… پرستو کمی خودشو جابجا کرد وآهسته گفت : همین طور بخوابم.؟ … دیگه نا ندارم وایسم….!!گفتم : بخواب عزیزم … ولی آروم که کیرم درنیاد .!!……………….پرستودرحالیکه میچرخیدتاروی مبل دراز بکشه …… گفت : عیب نداره عزیزم بزار دربیاد ….. دوست دارم امشب ازعقب هم بهت بدم ….. آخه وقتی اونومیمالی یک حالی بهم دست میده!! …… توش شروع میکنه به خاریدن ودل زدن …… وقتی میکنی اولش کمی درد داره!!……..ولی … دردشم لذت بخشه .!!!……..پریدم توحرفش وگفتم: عزیزم چرامیگی ازعقب ونمیگی ازکون!!… قربونت برم بگومیخوام امشب یک کون بهت بدم… اینجوری من بیشتر خوشم میآد!!….اونم که از شهوت حال به حالی شده و کونش براکیر میخارید…….گفت : خوب….کون… میخوام حالا.. یک کون بهت بدم!!……خوبه؟ …. خوشت اومد… خوب بکن دیگه… چرامعطلی …… کونم میخاره……..درحالیکه خودمو روپرستو جابجا میکردم تا اونوازکون بکنم ….گفتم : عزیزم حالا کجای لذت بردنودیدی؟ ….. بزار یک تنوع توسکسمون پیدا بشه، مخصوصاً اگرمنیروشوهرش بیان تواین کار….. وای از حالا چه حالی میشم وقتی توی ذهنم میبینم یک نفردیگه مثلاً شوهرمنیرمیخوادتراازکون بکنه …… کاش اونم کون کردنودوست داشته باشه که حتماً دوست داره؟!! …. چون کون منیرهم دست کمی از کون خوشگل تو نداره!!.. هرچندهم اگراهل کون کردن نباشه ولی قول بهت میدم بادیدن این کون گردوقلمبه ای که توداری اون که نه هرکس دیگه ای هم بیندش ازش نمیگذره …. مخصوصاً اگر شلوارک چسبون وتنگ هم پات باشه !! …… وای…!!.. دیونه اش میکنی.!!.. من که خودم کشته مرده اونم ….. خودت خوب اینو میدونی ……. و.. وای ازاون وقتی که یک نفردیگه کونتوببینه وبفهمه میخوای کون بهش بدی .. وای … میدونی کیرش چه شقی پیدا میکنه…. من جای اون دارم میترکم … مخصوصاًباراول که میخواد از کون بکندت …… باچه شوروحالی کونت میزاره……. فکرشو بکن تو اون حالت…. توچه حال ولذتی مبری وبعدش هم من… چون خیلی دوست دارم بعدازاینکه یکی ازکون گائیدت منم پشت سرش تورا بکنم، چه حالی میده؟……!!! آدم کیرشوبزاره جای گرم یک کیردیگه که پرازآب منیه !!!…. وای یعنی میشه؟؟…..سعی کردم بااین حرفها پرستو رابرای کارسکسی جدیدمان آماده کنم، تا ازنزدیک شاهد کون دادنش باشم و ببینم چطوری کون میده و چه شکلی ازکون می کننش ..!!…. واز دیدن آن صحنه ها بهره ولذت شهوانی ببرم، مهمتراینکه اگرجوربشه، بتوانم منیرخوشگل ونازرا که توخواب هم نمیدیدم ،از کون بکنمش !!!… وداغ این مدتو ازدلم دربیارم!!…ضمن ادامه حرفهایم ، آروم کیرمو که حسابی شق شده وهنوزخیس خیس بود درسوراخ کونش گذاشتم وباستون قراردادن دستهام دردوطرف بدنش کمرم رابالا گرفتم تافشار کمتری به کونش بیادوکیرم آروم ویواش بره توکونش تاهم من لذت بیشتری ببرم وهم اون دردش نگیره……. من گائیدن کون را اینطوری، یعنی پرستو دمر بخوابه ومن بخوابم روش رابیشتر دوست دارم وهمیشه هم اینجوری اونوازکون میکنم…… چراکه دراین حالت تمامی کونش توبغلم جا میگیره وازنرمی وگرمی اون بیشتراستفاده میکنم و لذت بیشتری هم میبرم ….. گاهاً دراین حالت بعدازچندتاتلمبه زدن دستاموزیر شکمش میبرم وبافشاردادن به زانوام وستونی کردن اونا بدون اینکه کیرم ازکونش دربیادبحالت سگی، گائیدنشوادامه میدم اونم ازین دوحالت خیلی خوشش میاد وخوب هم متمتع میشه ولذت میبره وآه وناله های آن چنانی میکنه!!! ….. درحالت سگی وقتی چاک کونش راباز میکنم براحتی میبینم کیرم تاته رفته توکونش وتخمام به در کونش میخورن وموقع اومدن آبم، پرستومیخواد که آبموتوکونش بریزم یا روکمرش اما تاحالا نشده آبمو بخوره یابرام ساک بزنه….. میگه دوست نداره وخوشش نمیآد.!!؟؟…….. منم تاحالا دراین مورد اصرار زیادی نکردم …… اما یکی ازکارهای جالب وموردپسندی که همیشه پرستوانجام میده اینه که قبل از کون دادن خودشو خوب تخلیه میکنه ، این کارش موجب میشه تا کیرم راحتر توکونش جا بگیره واونم دردکمتری بکشه ، من هم ازگائیدن یک کون تخلیه شده وتمیز، لذت بیشتری میبرم .. …………….روزبعد درشرکت حین انجام امورروزمره اداری هربارکه تلفن زنگ میخورد سریع گوشیرابرمیداشتم تاشاید صدای پرستو دررابطه بادعوت منیرخانم وشوهرش رابشنوم ……حدودساعت پنج بعدازظهربودکه صدای پرستوراازگوشی تلفن شنیدم …..هیجان غیرقابلتوصیفی درونم را به لرزه درآورد…… مبادا قبول نکرده باشند!!! …. اگرقبول کردهباشند؟….از کجا شروع کنیم؟؟… چه جوری؟؟…. هیجان… تمام هوش وحواسم راتحتتاثیر قرار داده بود طوریکه صدااز گلوم در نمیومد!!!…پرستو چندبارالو..الو گفت… توهمین فاصله که زمان برایم کش امده بود.. بالاخره بخودم آمدم وسلام کردم…..پرستوپرسیدامیر چراجواب نمیدی؟؟..گفتم: داشتم با همکارم حرف میزدم که توزنگ زدی ….. ببخشید…. خوب ؟! خوبی عزیزم؟….. چه خبر؟…گفت : مرسی .. خوبم ….توخوبی؟؟… شرکت چه خبر..؟….وای که داشتم ازهیجان میمردم…..تودلم گفتم.. بابا زودترحرفتوبزن… میان یانه ؟..این حال واحوالو بذاربرا بعد….. خودموکمی آرام کردم و…..گفتم :منم خوبم مرسی عزیزم….. شرکت هم مثل همیشه ….. خبری نیست خبرا پیش شماست..خانم .. خانما..سعی کردم جلوی هیجان درونی ولرزش صداموتاانجاکه ممکنه کنترل کنم … تا حدی هم موفقشدم…….پرستوگفت : هیچی صبح یکی دوبارزنگ زدم منیر نبودش ..براش پیغام گذاشتم… تقریباًنیم ساعت پیش زنگ زد….بااضطراب گفتم: خوب ؟؟..!!!گفت: بعدازحال واحوال موضوع دعوت را پیش کشیدم……… اول تعارف کردوکمی نه ونوکرد…. ولی بالاخره قبول کردکه…….. فرداشب برای شام بیان .. راستی اسم شوهرشمحسن … وآرشتیک هم است …….ذوق زده شدم ….. اگر پرستوپیشم بودصدبار میبوسیدمش..!!!خیلی تشکر کردم …. اونم دیگه چیزی نگفت خداحافظی کردم وگوشی راگذاشتم .. از شوروهیجان دستم بکار نمیرفت …همین جوری خودمومشغول کردم ولی افکارم جای دیگه ای بود….وچه خوب شد که آخروقت زنگ زد……..موقع آمدن به خانه جلوی چندتا مغازه ترمزکردم ومقداری خریدکردم…. سعی ام برآنبودبامعطلی بیشتربتونم بدون استرس وهیجان برم خونه….وقتی ازدراومدم توچون دستم پربود پرستوفوراً به کمکم اومد ومقداری ازاجناسی راکهخریده بودم ازدستم گرفت وباهم رفتیم آشپزخانه اونجا متوجه شدم که پرستوچی پوشیده!!!یک شلوارک سفیدنازک تن نما وخیلی کوتاه وچسبون بدون پانتی ویک تاپ مشگی رکابی اونمبدون سوتین!! …. اگر اون شلوارک پاش نبودبرجستگیهای کفل وکوس پف کرده ورونهایگوشتی سفیدش به این قشنگی که حالا توچشم میخورد به این زیبائی دیده نمیشد!!!زدم درکونش تابرگشت بوسیدمش…. وگفتم خیلی دوستت دارم!!……سرش راکمی برگردوندطرفم وبدون اینک حرفی بزنه باخمارچشمی نیم نگاهیم کرد، این نگاهعاشقانه خستگی روز راازتنم بیرون کرد ….. من عاشق این نیم نگاهاش هستم در اون، یکحالت معصومانه ویکرنگی همراه باشیطنت کودکانه وجودداره ……. نگاهش که باتلاقیچشمانم مواجه شد، لبخندشیرین ودوست داشتنی زد که زیبائی صورت قشنگش را صد چندبرابرکرد…بعدازصرف شام پرستو مشغول جمع نمودن میزشام وآماده کردن چای شد منهم رفتم توی هالنشستم وروزنامه ای راورق زدم که پرستوباسینی چای ومقداری میوه وشیرینی اومد وبغلدستم نشست …… روزنامه را کناری گذاشتم و….گفتم : خسته نباشی ….عزیزم… خوب بگوببینم منیر خانم چی گفت…اززندگی جدیدش….ازشوهرش .. راضیه؟..پرستوهمانطورکه نشسته بود بطرفم چرخیدوخودشوبهم چسبوندو…….گفت: خیلی اززندگیش… ازشوهرش…… ازاخلاق ورفتارمحسن وخانواده اش راضیه ….زندگیش هم تاًمینه …… وضع مالیشون هم خوبه…..گفتم : خوبه !!!پرستوادامه دادو……گفت : وقتی دعوتشون کردم بیان اینجا… خیلی تعارف کرد.. که نه مزاحم نمی شیم وازاین تعارفا ….. گفتم به بین منیر جون من وتوکه تازه با هم دوست نشدیم !! که باهمتعارف داشته باشیم ….. من وامیر دوست داریم باشما دورهم باشیم…. بگیم .. و..بخندیم …. مخصوصاًحالا که آقا محسن هم هست وامیر از تنهائی در میاد….. شما کهبیائید خوب ماهم میائیم …. قدرمسلم این رفت وآمدها ما را بیشتربه هم نزدیک میکنه!!…خلاصه راضی شد …. خوب؟ اینم ازاین..!.. حالا..؟..گفتم : دستت دردنکنه…. حالا فرداشب همه دورهمیم …. ومیگیم و میخندیم !. راستیپرستو جان ! پاشو.. پاشو وایسا…. میخوام یک نگاهی به شلوارک وتاپت بکنم.!. پاشودیگه!…پرستو باکمی تعجب پاشدوروبروم ایستاد…… سرتاپاشوخوب نگاه کردم….گفتم: یک کم بچرخ !!….هیکلش از تناسب وزیبائی چیزی کم نداشت!..پرستو پرسید : خوب ؟؟..منظور.؟. ….. تمامشد؟ .. بشینم؟؟…گفتم: مرسی پرستوجان بشین عزیزم!.. حالا میتونم یک خواهش کنم؟…گفت : حتماً…. بتونم برات انجام میدم …..گرفتمش توبغل ولباشو بوسیدم و…گفتم: میخوام فرداشب که منیروشوهرش میان اینجاهمین لباسا را تنت کنی!..اینا خیلیخوشگلت کرده…پرستوکمی خودشو جابجا کردوگفت : منیرهیچی ولی جلوی محسن چی؟ با همینا… باشم؟ ..عیبینداره..آخه هیچی زیرش نپوشیدم ؟گفتم: نه؟ هیچ عیبی نداره؟.!..خیلی هم عالیه !…. ضمناًجلوه وزیبائیش به اینه کهزیرش چیزی نپوشی !! منکه خیلی خوشم اومده ……. اوناهم که غریبه نیستن؟……درحالیکه دستموروی رونهای خوش تراش وصاف ومرمرینش میکشیدم…. میخواستم برای فرداشبپرستوجلوی محسن سنگ تمام بزاره …. وتوجه محسن را بخودش جلب کنه!! ببینم چند مردهحلاجه؟!!! اهلش هست یا… ببوه؟؟!!…… ازاینکه فرداشب پرستو بااین لباس سکسیجلوی محسن قربده وپذیرائی کنه وموقع تعارف باکمی دولاشدن پستوناشو نشون بده ….واز پشت تمام برجستگی کون گردشو به تماشا بزاره … داشتم شق میکردم…… فنجانچای راکه برداشتم پرستو متوجه برجستگی جلوی شلوارکم شدو……..گفت: امیر؟….. توهیچ سیرنمیشی؟!!!..گفتم:… ازچی ؟… ازچای؟!!..گفت: ….آره ….ازچای…جلوتونگاه کن..!!.. توکه دیشب اون همه؟…….!!گفتم: ..عزیزم منکه بایک شب ودوشب …. یایک سال ودو.. سال ازتوسیر نمیشم فکرکنم یکعمرهم سیر نشم …..هرچند اون شب برای نمایش کون پرستوهنگام پذیرائی ازمحسن کیرم حسابی شق شده بود ولیبمنظورنیاز فرداشب به انرژی سکسی ، شب را فقط بابوس وکنار باپرستو به صبح رسوندم.صبح توی اداره تمام فکرم اطراف مهمانی شب دورمیزد … آیامنیرهم لباس سکسی خواهدپوشید؟.. آیا محسن این اجازه را به او خواهد داد ؟…. بااین افکارساعات کاررا پشتسرگذاشتم….. هنگام اومدن به خونه مقداری میوه وسایر مایحتاج مورد سفارش پرستو راخریدم…. وقتی واردخونه شدم… همه جا برق میزد… معلوم بود پرستوبیشترازهمیشهبخونه رسیده …. برای تنوع بیشترچند تغییر دکورکوچیک هم داده بود…. بخودشم خوبرسیده بود….. وهمون لباس مورد پسند منوپوشیده بود ….. مینی شلوارک سفیدتن نما!! تاپ بندی کوتاه وچسبون !.. کوتاه به اون اندازه که ناف خوشگل گود نشسته اش بهبیننده اش میخندید….. خیلی خوشم اومد!! به این میگن زن خوش سلیقه وخوش پوش!!بوسیدمش وطبق معمول همیشگی دستی کشیدم به دنبه اش …… و…گفتم: خسته نباشی عزیزم .. سنگ تمام گذاشتی … چه سلیقه ای بخرج دادی !! خوش بحالشوهرت!! …..خندید… ازاون خنده هائی که من عاشقشم ……سریع صورتمو تیغی انداختم ویک دوش گرفتم ….ازحمام که دراومدم ….پرسیدم: کمک نمیخوای؟… چیزی کم نداری؟…..باسراشاره کرد.. نه… باهم رفتیم توآشپز خونه همونجا باهم یک چای باکمی شیرینیخوردیم…. پرستوسرحال وبشاش بود……. ولی من کمی حالت استرس بصورت چشم انتظاریداشتم بدون اینکه روی حرکات ظاهریم اثرگذاشته باشد ، برای خنثی کردن حالت درونیموتا آمدن منیر وهمسرش محسن…… شروع کردم باپرستو شوخی های سکسی دوران نامزدی …وباهم ازته دل خندیدن ….. که صدای زنگ آیفون مارا بخود آورد…!!!پرستوپرید گوشی را برداشت ضمن حال واحوال درراهم بازکرد ورفت پشت در ورودی آپارتمانمنتظرایستاد تا اونا پشت درمعطل نشن ……چند لحظه ای طول نکشید که صدای پاشون ازپشت دراومد…. پرستوقبل اینکه اونا زنگبزنند درو بازکرد… من باچندمتر فاصله عقب ترازپرستو تقریباً اول هال ایستاده بودم…..ابتدا منیرخانوم.. وپشت سرش محسن.. وارد شد…….. منیرضمن دست دادن باپرستو، لبایپرستورابوسید ومن سریع خودمو به پشت سر پرستورسوندم….. پرستوبعد ازروبوس بامنیر،دستشوطرف محسن درازکرد، محسن ضمن دست دادن باپرستو، صورتشو جلوآورد! پرستوهم کملطفی نکردو یک لب بهش داد!!….. منهم معطل نکردم بلافاصله بامنیردست دادم ویک لبحسابی ازش گرفتم البته خود منیربیشتراستفاده کرد … چون احساس کردم کمی بیشترازحدمعمول خودشو بهم چسبونده!!… باراولی بودمنیررا میبوسیدم وازش لب میگرفتم…. خیلیخوشگلترازقبل شده بود…. بامحسن هم روبوسی کردم…. قیافش به دلم نشست…..ازنظرسنی تقریباًهمسن و سال خودم بود.. چهراش هم ازاون چهرهائیه که به نظر آشنامیانوآدم فکرمیکنه قبلاً یکجائی اونو دیده!!!!…. منیر خیلی سریع وخودمونی اونوبما..ومارابه اومعرفی کرد…… منم بخاطرسنجیدن اوضاع در دنباله معرفی منیر …گفتم: به.. به …. خیلی خوش اومدین …. ضمناً ازدواجتون را بهر دوی شما تبریکمیگم…. منیرجان ازدواج بامحسن خان خوب بهت ساخته…. چون .. درسته قبلش خیلی زیبابودی.. ولی میبینم حالا خیلی خوشگلتروخوش اندام ترشدی……. خوب محسن جان به توهمتبریک میگم…… زن خیلی خوشگل وبسیار مهربونی به تورت خورده……. خودت هم بهنظر ورزیده وورزشکار میای!…..درحالیکه منیروپرستویکقدم جلوترازما بطرف پذیرائی میرفتن …. من ومحسن هم پشتسراونا… پرستوخیلی ماهرانه کون قشنگشو میچرخوندوراه میرفت!!….. فکر وچشمم دنبالکون پرستوبود، چون شلوارکش ازپشت زیرلنبرای کونش جمع شده، ووقتی قدم برمیداشت خطمنحنی زیرکون وقسمت کوچیکی ازلنبر سفید کونش پیدا میشدویک منظره دل انگیزبه بینندهنشون میداد!!محسن دردنباله حرفهای من……گفت: مرسی امیرجان … منیرخیلی ازشماهاتعریف کرده…. حالا میبینم واقعاً حرفاشبجابوده وزوج خوش تیپی هستین…. مخصوصاًخیلی اززیبائی وشادابی پرستوخانم برامتعریف کرده ….. درحالیکه میبینم ایشون خیلی زیباتروخوشگلترازاونیه که منیرگفته……تشکرکردم ونشستیم توپذیرائی… پرستوروبروی محسن ……. ومنیرکه مانتو صورتی بایکشلوارسفیدچسبون تازیرزانوپوشیده بودمقابل من نشست ….. صحبت من ومحسن هنوزدنبالهتعارفات بود… که منیر… کمی جابجا شدو…..گفت: خیلی گرمه…وپاشدکه مانتوش دربیاره پرستوروکردبهش و….گفت: منیرجون بیایک لباس راحت بهت بدم بپوش تابیشترکلافه نشدی؟!!همینطورکه باهم پاشدن برن طرف اطاق شنیدم منیر میگفت آخه پرستوجون زیرلباسام چیزینپوشیدم!!! … ورفتن تو اطاق …..من ازکارمحسن پرسیدم واوهم ازحال واحوال و کاروزندگی ماپرسید ….. و خلاصه خوبباهم قاطی شدیم…….. که دیدم پرستوومنیر ازاطاق اومدن بیرون…!! خشکم زد..!! چیمیدیدم ؟؟؟… منیر یکی ازاون شلوارکهای استرج خیلی کوتاه وچسبون پرستوراهمراه بایکتاپ زردخوشرنگ بندی تنش کرده بود….. تاحالا منیررااینجوری سکسی ندیده بودم…..وقتی نزدیکترشد دیدم عجب کوس برجسته ای لای پاشه وچه رونهای سفید وبهم چسبیده ایداره…… زانوی سفیدگوشتی…. ساق پای کشیده باناخونهای مانیکورزده ومخصوصاً پشتپای گوشتی وپری داره ….. ازروبروکه میومدباریکی کمرش بزرگی کونشو نشون میداد!دوست داشتم پشتشوبهم میکردتا لنبرای گوشتی و خوشگلشو میدیدم!! کمرش کمی باریکترشدهبود…. منیرازنظرهیکل کمی درشت تروقدش یکی دوسانت ازپرستو بلندتر بود…….چنان محو تماشای هیکل منیر شده بودم که دیگه متوجه حرفهای محسن نبودم …. خوب کهنزدیک شدن منیرمثل همیشه متوجه نگاههای دریده من شد…… درست وقتی خواست روبرومبشینه یهوننشسته پاشد… برگشت و…….گفت: برم کیفموبیارم….وخیلی زیرکانه … کونشو بایک قر خیلی ماهرانه بطرف ما شایدهم طرف من چرخوندوخیلیآروم وآهسته !! که من خوب ببینمش…. رفت طرف اطاق …. وای… چه کونی انداختهبودتواین شلوارک!! …. اگرپرستوبااون کون خوشگلش زنم نبود واین همه ازکون نکردهبودمش…… تواون لحظه که از فاصله کمترازشصت یاهفتادسانت برجستگی کون منیررادیدمحتماً ایست قلبی میکردم!!!!… تواین لحظه که من محوتماشای جمال کون منیرخانوم بودمپرستوهم بیکارننشسته بودچراکه برای تعارف میوه وشیرینی به محسن ، طوری جلوی اوخمشده بودکه یکی از پستونای خوشگلش ازبالای تاپش تقریباًاومده بودبیرون وباحرکات بالاتنه پرستوکه شایدمخصوصاً تکون میداد لرزش ژله ای میکرد …… دیدن این دوصحنه یعنیکوس و کون برجسته منیر وکاربسیارسکسی پرستو، چنان دیگ شهوت رادردرونم به غلیاندرآورده بود که قدرت هرگونه حرکت یاتفکرراازوجودم سلب کرده و تمرکز فکریموازدستمگرفته بود !!!.. کیرم تاحدانفجار شق شده بود … طوریکه برای مخفی کردنش مرتبخودموروی مبلی که نشسته بودم جابجا کرده و ووول میخوردم!…… پرستو تعارفش کهتمام شد نشست ونوک پستونشو که به لبه تاپش گیرکرده وبیرون مونده بودکردزیر تاپش!..توهمین لحظه هم منیر دست خالی ازاطاق بیرون اومد وبایک لبخند شیطنت آمیز روبرومنشست !!….. میوه تعارفش کردم و….گفتم: منیرجون.. جداً امشب بااومدنتون منت روماگذاشتین، ازاینکه دعوت مارا قبولکردین ازهردوی شما ممنونم……..محسن درحالیکه پاشو روپاش می انداخت ونگاه حریصانه اش روی رونهای سفید پرستو بود….گفت: خواهش میکنم این مائیم که ازتنهائی دراومدیم….. وسعادت دیدار شماراپیداکردیم……پرستوضمن اینکه پامیشد…..گفت: امیر… به منیرجون وآقامحسن بیشتر تعارف کن تاچای بیارم…منیرهم پشت سر پرستو پاشدو…گفت : پرستو جون… منم میام کمکت…..محسن همینطورکه کون پرستورانگاه میکرد…..گفت: امیرخان خونه قشنگ، وزن خیلی خوشگل وباسلیقه ای داری معلومه خیلی خوش سلیقههستی!!…تشکرکردم و….گفتم: محسن جون فکرمیکنم منیرازخوشگلی یکپا جلوترازپرستوباشه!!……منیروپرستودرحالیکه میخندیدن بایک سینی چای برگشتن وهمینطورکه خنده شون ادامه داشتسرجاهاشون نشستن……. منیرازتوی سینی یک فنجون چای برداشت وباهمون حالت سکسیپرستوکه بمحسن میوه تعارف کردبوداونم طوری دولا شدتاچای را بمن بده که یکیازپستوناش ازجلوی تاپش افتاد بیرون ولی چون بزرگترازپستون پرستو بود بجای لرزش ژلهای ، آونگی تکون میخورد… بااین حرکت منیر، معلوم شدکه پرستومخصوصا موقع تعارفپستونشو انداخته بیرون تامحسنوحشری کنه…. شایدفکرکرده من متوجه اون نشدم، وحالاکه رفتن توآشپزخونه چای بیارن، موضوع را به منیرگفته وبرای همین هم میخندیدن!! …منیرهم واسه اینکه ازپرستو عقب نمونه حرکت اونوبرای من انجام داد!!… همینطورکهتوخط پستون منیرجون بودم…… محسن …..گفت:…. امیرخان تواین مهمونی فقط جای مشروب خالیه؟…… حیف شد اگه میدونستمداشتم ، باخودم میاوردم!…………پریدم توحرفش و…گفتم : محسن خان چی شدیک دفعه هوس مشروب کردی؟……محسن گفت: نمیدونم….. ولی جومجلس منوگرفته…….فهمیدم منظورش چیه ؟… زیبائی و خوشگلی پرستواونوگرفته بودبراهمین ادامهدادم………. و….گفتم:.. محسن خان ازاین اخلاقت خیلی خوشم اومد….. حقا حرف دل منوزدی …. مشروبهم هست!!… الان میگم پرستوجون زحمتشو بکشه….. خوشم میاد اخلاقت عینهو اخلاقخودمه!!……هنوز حرفم تمام نشده بودکه پرستوپاشدو…گفت : من میارم… چی بیارم… ویسکی ؟ یاکنیاک؟ …محسن : گفت اگه محبت کنی کنیاک..! کنیاکش چیه؟!!!من گفتم : هنسیه ..!!گفت: عالیه!! همونیه که من ومنیر دوست داریم……. خیلی دلچسبه!!پرستوکه رفت مشروب بیاره روکردم به محسن و…گفتم : پرستو خودش مشروب نمیخوره ولی ساقی بودنش حرف نداره …منیر پریدتوحرفم و……گفت: نه… نه.. امشب من ساقی میشم….. بزارین پرستو خستگی درکنه…..محسن گفت: منیر جان .. یادته توهم اون اوائل لب بمشروب نمیزدی؟ درسته؟.. خوباگرمیخوای ساقی بشی بایدپرستوخانم را امشب بیاری توکار! ببینم چکارمیکنی؟…من روموکردم طرف منیر خوشگله که حالا ازوجودخودش ودیدن اون کون خوش ترکیب وکوسبرجستش گرم شده بودم ……..گفتم: منیرجون!!.. میدونم پرستو دستتو ردنمیکنه….. ولی ببینم میتونی بسازیش؟…..منیردوزاریش افتاد.. …. درحالیکه صورت زیباشونزدیک میآورد…….گفت: اینو جلوی محسن میگم!…..منم میخوام امشب ، شبی برات بسازم که هیچوقت فراموشتنشه!ازاین حرف منیراونم جلوی محسن نمیدونم چراکیرم مثل فنر رها شده یکدفعه تکونیخوردوشق ترشد !! ……تواین لحظه پرستودرحالیکه یک سینی با چهار تا لیوان پایه دار مخروطی و یک بطر کنیاکتو دستش بود اومد،اونا را جلوی منیر گذاشت ورفت طرف آشپزخونه… وقتی برگشت ….ظرف یخ ودوتاشیشه سون آپ باخودش آوردو………گفت: خوب پسته و کمی آجیل هم اون زیره… میوه هم که هست…. چیزه دیگه ای کهنمیخواین؟..منیرکه اخلاق پرستو را خوب میدونست …… روکردبه پرستوو….گفت: اگه چیپس وماست موسیرهم داری بیار.. چون میدونم تواین دوتاراباهم خیلی دوستداری؟منیر درست میگفت … پرستوعاشق چیپس وماست موسیر بودبرای همین هم سریع رفت ویک ظرفماست موسیرو یک کاسه پراز چیپس آوردوگذاشت رومیز، و روبروی محسن نشست ….. وباخندهشادی بخشی ….گفت: امشب چه شب خوب وعالییه ….. من که خیلی خوشحالم … فکرنمیکردم آقامحسناینقدر باحال باشه و به این زود قاطی بشیم!!!…. وبهمون خوش بگذره؟…..درهمون حال هم منیرتوی لیوانها کنیاک ریخت وبرای خودش وپرستو کمی سون آپ اضافهکرد….. محسن هم یکدونه سیب پوست گرفته وچهار قاچ کرده جلوش گذاشته بود …منیرلیوانهارابینمون تقسیم کردوروبه پرستوکردو…..گفت : پرستوجان میخوام امشب همرام بیائی ……پرستولیوانشوگرفت و…….گفت: منیرجون تاکجابایدبیام؟…… میدونی من مشروب نمیخورم ….. حالاهم که اینلیوانوازت گرفتم فقط بخاطرتوومحسنه…. که امشب خونه ودل من وامیرراروشنکردید……..منیردستشوروی رونهای سفیدوگوشتی پرستوگذاشت و…..گفت: پرستوجون…تاکجانداره…غریبه که بینمون نیست…اینکه امیرجونه …..شوهرته……..اونم که محسن جون منه …… دیگه؟…حالا تاهرجا دوست داری بیا…..فقط عقب نمونی که ممکنه پشیمون بشی؟….. خوب؟… حالا لیوانتو سربکش …..وچهارتائی همزمان لیوانارا خالی کردیم… محسن بلافاصله یکی یک قاچ سیب تودهن منومنیرجا داد… اما وقتی خواست قاچ سیب پرستورابزاره دهن پرستو کمی خودشوجلوترکشوندو درحالیکه نیمخیزشده بوددست چپشو گذاشت روی رون راست پرستووچون شلوارک پرستوتانزدیکهای کشاله رونش عقب رفته وجمع شده بود!، اونم دستشوسروندتاکشاله رون پرستوطوریکه کوس پف کرده پرستوازروی شلوارک نازکش درست بین دوانگشت شصت واشاره اشقرارگرفت!!! با لرزش خفیفی که پرستوخورد معلوم شدمحسن خیلی ماهرانه وسریع که شایدفکرمیکرده دوراز چشم منه یک فشارکوچیک به کوس پرستوداده بود!!! خیلی ازاین تیزبازیوسرعت عمل محسن خوشم اومد!!! … نشون دادهمونیه که ما دنبالش میگشتیم!!.. به نظرماصلاًاین کاره بود!!!….تواین وسط ، منیرسرگرم ریختن مشروب تولیوانها بود….. ازاونم خوشم اومد چونبهترازمن صحنه رادید ، ولی بیخیال گذشت وکارریختن مشروبوادامه داد…!!! .. اینمیرسوند که تردستیهای محسنوزیاددیده.!! …روموطرف محسن چرخوندم و طوری وانمودکردم یعنی دیدم ولی بیخیالش !…. ازمحسن برایمزه سیبش تشکرکردم!!!……درحالیکه منیر لیوانهای مشروب راپرمیکرد منم یک دونه پرتقال پوست گرفته وقاچ کردم ،وقتی پرتقالوآماده میکردم متوجه پرستوشدم که خیلی سریع مشروب روش اثر کرده، صورتخوشگلش گل انداخته وزیبائی پوست سفیدش صدبرابرشده ، دیدن چهره زیبای پرستو برامنشاط آوروشهوانی بودوازاینکه خوشگلی همسرم موردتوجه محسن قرارگرفته و محسن همتوهمون حرکت اولیه باگرفتن کوس پرستوتونسته بود ضمن حشری کردن اون، نظرشهوانیپرستورابه خودش جلب کنه ، خوشحالی زایدوالوصفی تمام وجودم راپرکرده بود ، محسنبااینکارش چراغ سبزوازماگرفته بود، چون هیچگونه واکنش منفی یا اعتراضی ازطرف منیاپرستوندید؛ برای همین حسابی داشت حال میکردوچشم ازپرستوبرنمیداشت…… کمی خودموجابجاکرده وبه محسن نزدیکتر شدم ، با دیدن برجستگی جلوی شلوارش متوجه شدم حشرش زدهبالا واونم دست کمی ازحال من نداره!!.. بااین تفاوت که من برای کون منیرجون شق کردهبودم واو برای گائیدن پرستوشق کرده بود….. ازاینکه خیلی زود به آنچه که درروًیاوخیال داشتم رسیده بودم خوشحال شدم …… توهمین افکاربودم که صدای منیرجون برایبرداشتن لیوان مشروب منوبخودم آورد … منیراینبارمشروب بیشتری تولیوانها ریخته بود……برای پرستوهم ریخته بود…همگی باخوشحالی وخنده لیوانهای خودرا خالی کردیم ومن پشتبندش قاچ های پرتقال راتوی دهان یکی یکی اونها گذاشتم….. شیطنت منیر گل کردوبعدازگذاشتن قاچ پرتقال توی دهنش….ازروی مبلی که نشسته بودبطرفمنیمخیزشدوصورتشوآوردجلوی صورتم، ضمن اظهارتشکرازمزه پرتقال، لبامو بوسید وهمانجابغل دستم نشست وبه بهانه کمی جا، کون داغشوبمن چسبوند ….. بااین کارش حسابی حشریشدم…… همینطورکه داشت خودشوجابجا میکردتاجای کونش بازشه دست چپش را ازمقابلسینه ام بطرف محسن درازکرد تابه اوبگه کمی بره اونورتروجارابازکنه…. چیزی کهبفکرم نمیرسید شگردهای خاص این دونفریعنی منیر ومحسن بود… چراکه منیرهم به بهانهدراز کردن دستش بطرف محسن واینکه تعادلشوازدست داده خودشوانداخت روی کیر شقم کهاونوبه سختی پنهان کرده بودم تا دیده نشه، ولی منیر ضمن اینکه پستوناشو به اونمیمالید ، کمی خودشو بلندکردودست راستش روی اون گذاشت که یعنی تعادلشوحفظ کنه اینکارمنیر باعث شدتاشقی وبرجستگی کیرم بخوبی دیده شود…….لیوان دوم مشروب اثرخودشوخیلی زود روی همه ما مخصوصاًپرستوگذاشت…. لپهای گلانداخته با چشمانی خمارآلود!!… خوشگلی وزیبائیش بحد کمال رسیده بود…. درچشایخوشگل و خمارش یک حالت شهوانی دیده میشد!!….. صورتش قرمزشده بود ، بانگاهی خریدار، سرتاپای محسنوبراندازمیکردوگاهاًبه جستگی جلوی شلوارمحسن خیره میشد! …. محسن همچنان توخط لنگ وپاچه وسینه برجسته پرستورفته بودکه اصلاً توجه ای به منیر وکاراشنداشت..!!….منیربعدازاینکه خوب جاشوبازکرد تمام هیکل داغشو چسبوند بمن ، ولی دستشو ازروی کیرمبرنداشت، دستموگذاشتم روی دست داغ منیر، کمی دستشو فشاردادم و با تکون دادن دستشکیرموجابجاکردم!.. همینطورکه دست منیرتودستم بودروموکردم طرف محسن و…..گفتم: خوب محسن جان.. تعریف کن؟….. ماه عسل خوش گذشت؟ کجا رفتین؟…..صورتشو چرخوند طرفم و……گفت : خبرخاصی نیست…… ماه عسل اروپا بودیم … جای شمادوتا خالی….. بامنیرخیلی خوش گذشت … خصوصیات اخلاقی منیرهم مثل پرستوجونه…… حدود پنج ماه وخوردهای اونجا بودیم ……. یک مدت فرانسه وایتالیا بودیم وبقیه شورفتیم سوئد ونروژ…..منیر از سوئد خیلی خوشش اومده بود… اونجا توهتل بایک خانم فرانسوی هم تیپپرستوجون!! خوشگل وسفیدکه یک ریزه کشیده تربودآشنا ودوست شدیم … منیراغلب اوقاتبااون بود… حتی گاهی شباهم میموندپیشش…… اسم اون.. برژیت بود… خیلی خانمباحالی بود! دوست دارم یک وقت بشینم وداستان دوستی اونوباماومخصوصاً منیررا تعریفکنم…!……..منیرنگذاشت محسن حرفش تموم کنه خودش دنباله صحبت اونو گرفت و……گفت: امیر جون! خودم یکشب میام اینجاوداستانشو مفصل برات تعریف میکنم……محسن درحالیکه روشوطرف پرستومیکرد……گفت: آره منیرجون پس فرداکه من رفتم شهرستان بیااینجا وماجرا را براشون تعریف کنتاحال کنن!. جای منوهم خالی کنید… پرستوهم که حسابی مشروب گرفته بودش مثل اینکهتاحالا کیر ندیده!… چشای خمارشو دوخته بودبه بجستگی شلوارمحسن که ازحد معمولبیشتراومده بود بالا وگاهی یک تکون هم میخورد!!…منیرخانوم همینطورکه یکدستش تودست من بود بااون دستش لیوانهارا پرکرد… دیگه برایخودش وپرستوچیزی اضافه نکرد…… پرستوهم باحال مستی که داشت یک دونه سیبو پوستگرفته وداشت قاچش میکرد.. منیرخانوم لیوانها را داد دستمون و….گفت: بخورین تامزهشوپرستوجون بزاره دهنتون…….همگی باهم لیوانا راسرکشیدیم….. چهره پرستوازطعم تیز کنیاک توهم رفت … محسنخیلی سریع یک قاچ پرتقال گذاشت دهن پرستو….. پرستوهم اول ازهمه قاچ سیب پوستگرفته راگذاشت دهن محسن… محسن همینطورکه سیب تودهنش بوددست پرستورا گرفتودرحالیکه چشماشو بسته بودبایک نفس عمیق اونوبوکردو بوسید ….. وچون پرستونیم خیزشده بودتاقاچ سیب من ومنیروبزاره دهنمونمون … محسن همینطورکه دست پرستوتو دستشبود اونوبا یک حرکت کوچیک بطرف خودش کشیدوجوری وانمودکرد یعنی پرستو تعادلش بهمخورده …. وبرای اینکه نیفته اونوسفت گرفت توبغلش!.. وخودشو کشید بالا تانوک سینههای پرستوکه سیخ شده بودن بخوره به صورتش…. وخیلی سریع دستاشوازپشت سروند رویلنبرای کون پرستو وبامهارت خاص خودش ! همینطورکه دستاشو میکشید روکون پرستو …اونوانداخت روی خودش وصورتش برد لای پستونای پرستو…. فکرکنم خیلی سریع دستچپشوبرد زیرتاپش ویکی ازپستوناشوگرفت تو دستش!!….. چون سینه پرستو روی صورت محسنبود چیزدیگه ائی نتونستم ببینم!….ضمن اینکه ازحرکت سریع محسن درکشیدن پرستووانداختن اون توبغلش ماتم برده بود….ازحضورذهن وسرعت عملش درتصمیم گیری وانجام به موقع کارش خیلی خوشم اومد……پرستو چون مست بودنمیتونست خودشو جمع کنه وروپاش وایسه….. برای همین هم محسنازموقعیت استفاده کرد….. خوب هم استفاده کرد … که اینم از زرنگی وچابکیش بود…چون…. برای اینکه نشون بده میخواد کمک پرستوکنه تا بتونه بلندشه و روی مبلش بشینه…همینطورکه یکدستش رولنبرکون پرستوبودوبادست دیگش پستونشوگرفته بود…… اونوچرخوند……وکونشوگذاشت توبغلش درست روی برجستگی شلوارش!!……. کمی خودشو جابجاکردتاخوب کیرشازروی شلوارباکون پرستو درتماس باشه بعدآروم آبگاهشودودستی گرفت وسعی کردپرستو رابلندکنه تاسرپا وایسه ولی اینجاهم زرنگی خودشو نشون داد …… چون کمی که بلندشکرداونو ول کردتا پرستوباکون بیفته توبغلش … اونم چون نمیتونست تعادلشوحفظ کنهدرحالیکه ازخنده ریسه رفته بود…… درست می نشست روکیرشق شده آقامحسن …وفکرمیکردمحسن داره باهاش شوخی میکنه برای همین بلند وبصورت قهقهه ازته دل میخندید!…..و محسن هم حال میکرد…. منم ازاین تیزبازیش حال میکردم وقهقه میخندیدم… منیر همازخندیدن من میخندید… محسن دو سه باراین کاروتکرار کرد…. نهایت همونطورکه کونپرستوتوبغلش بوداز جاش پاشدوآروم اونو گذاشت رومبلش…… وباکمال پرروئی درحالیکهپشتش بمن ومنیربود ، خم شدویک لب ازپرستوگرفت و….گفت: اذیت یا ناراحت که نشدی؟ … خوب شدگرفتمت!… وخودش قاچ سیب هاراگرفت و گذاشتتودهن من ومنیروهمینطورکه می نشست روبه منیرکردو…..گفت: منیرجون دیگه برای پرستوجون مشروب نریز…که زیادیش شده……منم توهمون حال که به حرفای محسن گوش میکردم….. دستموازرودست منیربرداشته وگذاشتمروبرجستگی بالای کوسش….. وبااون بازی کردن!…حرف محسن که تموم شد درحالیکه باکوس منیربازی میکردم … وازاین کارهردو مون جوشآورده بودیم….. باآرنج زدم به منیروبرای اینکه محسن بره طرف پرستووباهاش حال کنه!!………گفتم : محسن جان… قربونت برم…. اگربرات زحمت نمیشه یک کم شونه های پرستو راماساژ بده حالش جا بیادوبدمستی نکنه!…..آخه مشروبه بدجوری گرفتتش!!….محسن که ازاین حرف من به شدت به هیجان اومده بود ، خواست چیزی بگه…. ولی قبلازاینکه حرفی بزنه …گفتم: اگه میشه همینجا….. اگرنه…. پاشو….. کمکت کنم باهم اونوببریم تواتاقخواب اونجا زحمتشو بکش!!…محسن درحالیکه از حرفام بهت زده شده بود…. ازجاش پاشد که بره طرف پرستو… روموطرفش کردم وکمی بلند تر ….گفتم : محسن جان .. ببین ….. مثل اینکه حالش زیاد خوب نیست……. اون باید درازبکشه !…. مواظب باش نیفته!…..بااین حرف بمحسن تفهیم کردم که ” همه چی روبراهه ، میتونی ببریش تو اتاق و……..محسن بالبخندی شیطنت آمیزنشون دادکه حله….. درحالیکه ازشدت خوشحالی تو پوست نمیگنجید ونمی تونست این خوشحالی را پنهون کنه……..گفت : درسته…. حالش خوش نیست بهتره دراز بکشه…… چون باراولشه مشروب خورده،نبایدبزاریم حالش بدترشه!….. شما مشغول شین من میبرمش تو اتاق میخوابونمش!!…..نگران نباش؟..وروشو طرف منیرکردوادامه داد….….. منیرجون هوای امیرداشته باش، حوصله اش سرنره….. تا پرستو خانم ببرم تواتاق…..ببین امیرچی دوست داره بهش بده ….. من الان میام..!وخیلی سریع یک دستشوبردزیرکون پرستو، ودست دیگه شو گذاشت پشت کمرش ودرحالیکهلباشوبه گونه پرستو چسبونده بودومیبوسیدش اونوازرومبل بلندکرد……. وقتی محسن قدراست کردکه بره طرف اتاق خواب…. شقی کیرش داشت شلوارشوپاره میکرد….. زرنگیکردوکون پرستورا گذاشت روکیرش وراه افتاد اونوبردتواتاق خواب……. منیرزدبه پهلومو……..گفت: این چه کاری بودکردی؟.. آخه امیرجون هیچ مردی زنشواونم یک زن لخت وخوشگلی مثلپرستورا میسپاره به یک مردغریبه!…. که تو حال مستی اونوبغل کنه و ببره تواتاقوماساژش بده؟.. آخه گوشتو میدن دست گربه؟؟ ……. میدونی چیکارکردی؟؟…. توکهمحسنونمیشناسی؟ …… مگه ندیدی؟..هنوزپرستورا نبرده چه حالی پیدا کرده بود!…….گفتم : منیرجون.. مخصوصاً فرستادمش دنبال نخودسیاه تابه توبرسم؟ عزیزم.. بدکردم؟……منیرکمی نگام کردو….گفت: توجلوی محسن هم هرکاری که دوست داشتی میتونستی بامن بکنی!..اون بدش نمیادکه….تازه خوشش هم میاد……. ممکنه خودشم کمکت کنه!………گفتم : منیرجون چقدرسخت میگیری؟……. اونکه غریبه نیست؟ اون شوهرتوئه ، ازسرکوچهکه نیومده اینجا ؟ مگرمیخوادپرستورا بخوره؟… حالایک لاس خشکه هم باهاش بزنه چیمیشه؟.. چیزی ازش کم میشه؟…… اصلاً یک پاجلوترمیزارم عزیزم…….. اگرمنظورتاینه که ممکنه محسن با پرستوکاری انجام بده؟….. نه این کاررونمی کنه!….. ولیمنیرجون من تورا میخوام؟ … خوب میدونی که چشمم دنبالت بوده ، هنوز هم هست….میخوامت منیر!…..داشتم از داغی اون گر میگرفتم… سفت بهش چسبیده بودم… بدنش عجب حرارتی داشت؟….نگذاشتم حرفشو بزنه سفت بغلش کردم ولباموگذاشتم روی لبای داغ وقلوه ائیش … آرومدستموازبالای شلوارکش بردم لای پاش وانگشتوموکشیدم روی شکاف کوس داغ ومرطوبش.!…..عجب کوس گوشتی وصاف وبی موئی !….. زبونشوآوردتودهنم …. طعم کنیاک میداد…بازبونم زبونشو لیسیدم… واونومکیدم تابیشتربیادتودهنم!!..بعدازازدواج باپرستو… منیراولین زنی بود که توبغلم جا گرفته بودم……… اینیکی ازآرزوهای محال بودکه حالا بهش رسیده بودم ……. عجله ای نداشتم چون میدونستماونم منو میخوادومحسن هم حالا حالاها ازاتاق بیرون نمیاد چون خودشوباپرستو که مست..مسته…. مشغول کرده!…. حالاچه حالی داره باپرستومیکنه؟…. نمیدونم؟…. داشتمدیوانه میشدم !!…. آخه دیدن صحنه لاسیدن با یک زن مست وخوشگل مثل پرستوبرام خیلیجالبه!!…منیر نمیدونست مهمونی امشب براهمین بوده که بزارم شوهرش پرستورا بکنه… ومنم تواینوسط به وصال کون زنش یعنی منیر برسم وباهاش حال کنم…. براهمین…..گفتم :منیرجون کمی ازاون کنیاک بده میخوام امشب حسابی باهات حال کنم؟… خودت همبخورتادنیا رافراموش کنی …. میدونی برای همچو لحظه ای چقدرتوکف بودم؟…..باهم مشروب را سرکشیدیم ویک قاچ پرتقال گذاشتم دهنش و……گفتم : باهم بخوریم!.. یک کم توبجوش بعد بدش من… همینطورمثل آدامس باهم نوبتیبجوئیمش… خوشت میاد؟…..منیر درحالیکه اونومثل آدامس میجوید لباشوآوردجلوورو لبای من گذاشت و بازبونشپرتقالو فرستادتودهن من …. چه خوشمزه وخوش طعم شده بود…… ازاین کارجدیدحالکردم….. توهمون حال منیرآروم کیرموگرفت ومثل دختربچه های کوچیک خودشولوس کردو…..گفت: امیر من اینومیخوام؟… میخوام بخورمش؟…….. اون بزاردهنم……….وزیپ شلوارموکشیدپائین خواستم کمربندمو بازکنم که ……. صدای جیغ وآخ واووخپرستواومد……. اوناله کنان میگفت خیلی دردداره … یواشتر…. عجله نکن!…. وایمامان دارم میمیرم…..گفتم :منیرجون… پاشو ماهم بریم تواتاق پیش محسن وپرستوببینیم چه خبره … صدایجیغ پرستومیاد!………گفت:.. وای چه عالی؟…. بریم به بینیم محسن وپرستودارن چیکار میکنن؟…….. توهمخوشت میادصحنه را به بینی؟…. هان؟…گفتم : آره خیلی ..!.. پاشوبریم اونجا………منیر مست مست شده بود……..گفت: نه… اول .. لخت شو…. منوهم لخت کن….. توهم مثل محسن منو بغل کنببرتواتاق..!.. توکه میدونی من چقدرحسودم؟…گفتم: پاشو تا شلورکتو دربیارم..؟….گفت: نمیتونم پاشم همینجوری دربیار….وخودش تاپشوبازحمت ونفس نفس درآورد….. چه سینه هائی…. حرف نداشت!!.. کمی ازسینه پرستو بزرگتربودن… جون میده آدم کیرشوبزاره وسطشون وباهاشون حال کنه!!…خم شدم وشلوارکشو بهر ترتیبی بودازپاش درآوردم… کوسش برجسته وبی مو.. … بارنگیسفید وبدون یکدونه مو….. دستی بهش کشیدم.. صاف . صاف.. ولی لبه هائی که ازتوشکافشزده بودبیرون کمی بزرگ بودن…. سریع شلوارموباشرت یک جا کشیدم پائین… کیرم مثلفنرپرید بیرون وراست ایستادمقابل منیرخانوم…… منم شبیه محسن اونوازروی مبلبلندکردم ودرحالیکه کیرم میخوردبه کونش بردمش طرف اتاق خواب……. وقتی وارد اتاقشدم چی دیدم!!….به!!… به!!…. چه صحنه ای …… پرستو خانوم لخت .. لخت… لبه تخت به حالتسجده زانوزده بودویک متکا گذاشته بودزیردستاش وسرشوروی دستاش گذاشته بود ، ….کونشوهم توبغل آقامحسن که اونم لخت .. لخت بود!…. آقامحسن برای اینکه پرستو،تواون حالت سجده ای خسته نشه یک دونه متکارا هم گذاشته بود پشت زانوش بین رونوماهیچه پشت ساق پاش!… بااین کارش کون پرستودرست مقابل کیرش ثابت مونده بود ، بهخوبی معلوم بودکه محسن با این پوزیشن عالی داره اونوازکون میکنه برای همین هم جیغکشیده بود………. محسن با یک حالت وحشیانه ای داشت پرستورا میگائید!!….. صحنهای که تاحالا فقط بطور مجازی توذهنم میدیدم حالا حقیقی! حقیقی جلوی چشام داشتممیدیدم!.. میدیدم چطوری یک نفر پرستو رادولا کرده واونواز کون میکنه…. اونم چهکردن و گائیدنی؟…. یادم نمیادمن تاحالا اینجوری پرستوراگائیده باشم حتی باراول کهبااون همه شوق وذوق گائیدمش؟…. ازدیدن این صحنه خیلی حال کردم ….. صحنه همونی بودکه همیشه توی ذهنم آرزوشوداشتم ودوست داستم ازنزدیک ببینم!……. ازاشتیاق محسن درنحوه وگائیدن حریصانه اشخیلی خوشم اومد!….. همچی بازور و فشارخودشومیکوبید به کون پرستوکه لمبرای کونپرستو مثل بادکنکی که فشارش بدی ازدوطرف کونش میزد بیرون …. توی دلم به محسنونحوه گائیدنش آفرین گفتم … جداً آقامحسن توگائیدن پرستواونم تواولین شب مهمونی!..چیزی کم نگذاشته بود….منیرهمینطورکه توبغلم بود وآروم سر کیرم به سوراخ کونش میخورد!……گفت: امیرجون.. منو بزارلبه تخت… پیش پرستو….همین کارروکردم واونوگذاشتم بغل دست پرستو…. منیرهمینطورکه نشسته بود چرخید وروشوکردطرفم، طوریکه کیرم درست مقابل صورتش قرارگرفت….. د ستشوآورد وکمر کیرمو گرفت ،مثل کسی که تاحالا کیرندیده باشه بادقت کیرمونگاه کرد!…گفتم : منیرجون چطوره؟…. خوشت میاد؟….گفت: خیلی خوشگله….. چه کله گنده ای داره؟ ….گفتم: کله گنده خوبه ؟.. مگه مال محسن نیست؟ …..گفت: مال محسن هیکلش گنده تروکلفت تره.. ولی کله اش کوچیکتره!….. بعدهمینطورکهکمرکیرموگرفته بود ، آروم شروع به لیس زدن کرد و زبونشوکشید روکله کیرم که ازفشارشهوت بنفش شده بود ، هربارکه با زبان خیس ومخملیش لیسی میزد، نگاهی عاشقانه بهصورتم میکرد، ….. لرزشی خفیف تمام وجودم راگرفته بود.. باراولی بود برام ساکمیزدن!.. براهمین خیلی حال میکردم! … طرز لیس زدنشو نگاه کردم … منیرهمسرشوبلندکردونگام کرد….. حالت شهوانی راکه توچهرم دید خیلی آروم شروع به بلعیدنکیرم کرد….. یواش.. یواش اونو تاته کردتو دهنش …. بعداز یک مکث کوتاه ضمن کشیدنکیرم به طرف بیرون، زبونشوزیرکیرم می لغزوند….. به ختنه گاه که رسید نگرش داشت ،درحالیکه مک میزد، بادوانگشت شصت واشاره دست چپش بیخ اونوگرفت وفشارداد بطرف شکمم…کیرم بیشتربادکرد… حالابادست راستش که تف بهش زده بود باکمرکیرم جلق میزد…..ناله ام دراومده بود….. حدس میزنم منیر میدونست پرستوبرام ازاین کارا نمیکنه!!!…….براهمین هم تواین کار سنگ تموم گذاشت وکارشوبا شدت وحدت تمام ودرکمال مهارت انجاممیداد طوریکه داشتم ازحال میرفتم…. فکرکنم صدای آخ و.. اوخم خونه رابرداشته بود……حالت شهوانی وگرمی مشروب ازیکطرف، ریتم ساک زدن ماهرانه منیر ازطرف دیگه همچنینحالت کون دادن پرستو منوازخود بیخودکرده بود ، دستاموبطرف موهای منیر بردموسرمنیررابطرف کیرم فشاردادم…. هیچی جزارضاء شهوت حالیم نبود، کیرم به ته حلقشرسیده بود، ازداغی حلقش یکدفعه آبم بافشارزیادی ریخت توحلق ودهنش…. داشت خفه میشد….دستاشو به رونام زدو هلم دادعقب … وسرشواززیردستام خلاص کرد… شروع کردبه سرفهکردن ونفس نفس زدن مثل غریقی که تازه ازآب درش آورده باشن نفس میکشید مقداریازآبمنی هم پاشیدروصورت وچشماش!!… سرشو گذاشت لبه تخت وشروع کردبه سرفه کردن .منیر درحال سرفه کردن بودکه یک لحظه روموطرف محسن وپرستو کردم ببینم کارگائیدنپرستو بکجارسیده؟هنوز محسن داشت تلمبه میزد……نگاهم به کون پرستوکه افتاد، چند لکه کبودوقرمزروی لنبرکونش توجهمو جلب کرد……جای سیلی وکتک بود!!؟؟….. فکرکنم موقعی که محسن خواسته پرستورا بکنه ازدیدن کونبه اون سفیدی وخوشگلی چنان حشری شده که چندتا سیلی یاضربه محکم زده به لنبرای سفیدپرستوو چون پوستش خیلی لطیف وحساسه جاش همینطور قرمز وکبودمونده … شایدهم کتکشزده…. چیزی نفهمیدم؟……… شایدهم کیرمحسن خیلی کلفت بوده وقتی اونو گذاشتهدرسوراخ کونش و فشارداده …. پرستودردش گرفته وطاقت نیاورده وخودشو جابجاکرده کهاززیرش درره!!… آقامحسن هم زده درکونش!… برای همین هم جیغ زده ومامانشو صداکرده!….کمی سرموکشیدم جلوتر!.. بصورت پرستوکه نگاه کردم دیدم صورتش از آبمنی خیس… خیسه…….. یقیناًآقا محسن تواون حالت مستی وازهیجان وفشار شهوت اول دهنشو گائیده!!…وآبشوهم ریخته تودهنش و پاشیده روی صورتش …. یقیناً پرستو هم واسه اینکه خفه نشههمه آبمنیو قورت داده وخورده! …… ازاینکه محسن پرستوراازدهن گائیده خیلی خوشحالشدم…….آخه من که دلم نمیومد بزورکیرموبکنم تودهنش…. تابرام ساک بزنه …. ولیحالا دیگه مزه آبمنی راچشیده وبهانه ای نداره….!… ازاین کار محسن بوجداومدم….. کارش عالی بوده…. مخصوصاًحالا که منیرجون طعم ساک زدنو به کیرم داده بود!!پیش خودم گفتماین یکی ازمزایای گائیدن پرستوتوسط محسن بود!!…. جداً این کوس وکونیکه میکنه حلالش باشه……..!! ازبازبودن پاهای محسن معلوم بود تا اونجاکه تونستهوجاداشته کیرشو تپونده توکون تنگ پرستو ….. حالاهم طوری ازپشت پرستورابغل کردهوبه کونش چسبیده که هیچ کدومشون قدرت تکون خوردن نداشتن!…. وهمونجوری هردوشونمونده بودن !……. یقیاً همونطورکه منیرگفت ، کیرمحسن خان خیلی کلفته وچون به زورتادسته اونو کرده توکون پرستو ، ماهیچه های کونش به حدجرخوردن رسیده وچون قدرت جمعشدن نداشته توهمون حالت انقباض مونده وباعث شده کهکونش قفل کنه و نتونند تکون بخورن…… پرستوجونمم که قربونش برم این حالتو خیلی دوست داره … یعنی وقتی کیرتاخایه میره توکونش توهمون حالت میمونه وتکون نمیخوره! ……… وچون اینحالتوخیلی دوست داره همیشه تواین حالت بمن میگه تکون نخورم…. حالاهم ازمحسنخواسته تکون نخوره تا خوب لذت کلفتی کیرشو بچشه وکونش باز ترشه!….. پرستوآهستهناله میکردونفس نفس میزد…. فکرمیکنم خیلی حال میکنه….. اینجوری که من دارم ازنزدیک میبینم پرستوازپوزیشن ونحوهً گائیدن محسن خیلی خوشش اومده چون درحالیکه آرومناله میکرد متکا را هم گاز میگرفت ، کله شوهم مثل آره ونه گفتن پائین وبالا میکرد….حرکات پرستو بخوبی نشون میدادکه دوست داره حالاکه همه کیر محسن توکونشه ازاینکیرکلفت وجدیدلذت بیشتری ببره….. براهمینم یواش ناله و…. آخ واووووخ میکرد…….تکون هم نمیخورد!!…. محسن هم دوطرف کون سفید پرستوراگرفته و خودشو سفت به کونپرستو چسبونده بود…. درمقابل هیکل پر موی محسن ، جلوهً سفیدی پوست وزیبائی کونپرستوبخوبی خودنمائی میکرد….همینطورکه نگاهشون میکردم وتوصحنه اونا بودم …. صدای منیرکه سرفه اش قطع شده منوبخود آورد ، برگشتم دیدم منیرچرخیده و کون گردوسفیدشو طرفم قمبل کرده وژستپرستورابخودش گرفته!…….ازدیدن کون سفید وزیبای منیر که برابرم قمبل کرده بود مستی ارسرم پرید!…. هیچفکرنمیکردم منیر کونی به این زیبائی وسفیدی داشته باشه… چین خوردگی سوراخ کونشمایل به قهوه ای بود….. کمی پف کرده وسوراخش کمی باز بود!… انگشتموتفی کردم وبهسوراخش مالوندم…. ماهیچه سوراخ کونش سفت بود… مثل کون پرستو نرم نبود!….بانوک دوانگشت شستم کمی اونو باز کردم….. منیر خودشو شل کردتاکونش راحت بازشه…..معلوم بود توکارش خیلی وآرده….منیر صورتشو کمی برگردوند وگفت……گفت: توچه فکر هستی؟….. بیاعزیزم اینم اونی که چشت دنبالش بود….. خوب یادمههمیشه منو از پشت نگاه میکردی!!….آه .. چقدر اون نگاههای پراز شهوت وحریصت رادوستداشتم واز نگاهت لذت میبردم……. منیرساکت شد……وآروم انگشتشوتودهنش کردومقداری تف مالوندبه سوراخ کونش…….منم دوباره انگشتمو تفی کردم گذاشتم درسوراخ کونش وکمی چرخوندم وفشاردادم بره تو….تقریباً خیلی راحت یک بندانگشتم رفت توکون منیرجون…… کمی انگشتمو همونجا نگرداشتم…. کونش خیلی زود شل شد وراحت تمام انگشتمو رفت توکونش…… کونش خیلی داغبود….. یک کم انگشتمو چرخوندم دیدم کونش خوب بازشده…..آروم انگشتمو کشیدم بیرونتمیز بود……. ظاهراً منیرم حرفه ای به نظرمیرسید چون خودشوخوب تخلیه کرده بود….معطل نکردم فوری کف دستم تف زدم ومالیدم روکیرم….. و سرکیرمو گذاشتم درسوراخ کونمنیرجون…….. باوجوداینکه کله کیرم بادکرده بودولی با اولین فشاری که بهش دادمتا ختنه گاه رفت تو…… منیر جیغ کوتاهی کشید وگفت… وای…. یواشتر ….. کمیصبر کن… خیلی کلفته!…. و صدای ..آخ واوخش بلندشد…. لنبرای کونشو دو دستیگرفتم وآروم کشیدم طرف خودم ….. کیرم تکونی خوردوتانصفه رفت تو….. همانجا نگرشداشتم تا خوب جاباز کنه… ….. آخ… و…. اوخ .. منیر بلند ترشد….. خیلیزودترازآنچه که فکر میکردم کونش شل شد….. یک فشاردیگه دادم ……. کیرم تا خایهرفت توی کون داغش…. حالا شکمم میخورد به لنبرای نرم ودنبه ای منیر خانوم ……..بالذت تواًم باهیجان دستمو کشیدم روی لنبرای نرم وگوشتی کونش …. چه صاف ونرم …نفس عمیقی کشیدم… اووف ! این منم که دارم منیرجونوازکون میکنم… این یک آرزویمحال بود که حالا به اون رسیده بودم!…. اونهائی که تو عمرشون آرزوی گائیدن یک زنخوشگل را تودلشون داشتن وبراشون یک آرزوی محال وغیرممکنی بوده اما چرخ روزگار بهکامشون چرخیده ویه روزی به آرزوی محال دلشون رسیدن میدونن من چه حال واحوالی دارم!!دودستی کونشو سفت گرفته بودم وخودموآماده کردم برای تلمبه زدن… منیر کمی کونشودادبالا…….. حس کردم کون منیر نسبت به کون پرستو که این همه ازکون گائیدمش کمیگشادتره!… اما حالت مکندگیش خیل بیشتره!…… نمیدونم چرا؟…. بی خیال شدمورفتم توحال گائیدن کون منیرجون که آرزوشو داشتم…. شروع کردم تلمبه زدن……..منیرهم .. آه…. وناله اش بلندشد… سرموبردم بیخ گوشش ……گفتم:.. اوف.. منیرجون چه حالی دارم باهات میکنم… عجب کون گردوخوشگلی داری؟..چقدراین کون باحاله؟؟….. چقدر آرزوی گائیدنشو داشتم…..اوفففف … توکه میدونستیچشم دنباله این کون خوشگلته؟…. چرا.. چرا ازم دریغش میکردی؟!…. وای امشب چهحالی دارم میکنم؟….. منیرجون! من دیگه تحمل دوری ازاین کونو ندارم…. خیلی دوستتدارم!….منیردرحالیکه ..آخ…. واوخ….میکردویواش. یواش همراه تلمبه زدن من خودشوعقب ..جلومیکردوحال بهم میداد… کمی سرشوبرگردوندو…….گفت:..اوه.. امیرجون… نگو.. نگو؟.. من که هروقت میومدم اینجا …… چراغ سبزوبهتنشون میدادم …. ولی تودنبال نمیکردی؟…. چسبیده بودی به کون پرستو!!…. شمارهتلفونمو که داشتی؟ ……. هیچ زنگ زدی ؟ هیچ خونه راخالی کردی وگفتی بیاومن نیومدم؟….. امیر جون .. منم .. توکف… بودم….. همه اش منتظربودم یکقرارباهام بزاری….دعوتم کنی؟؟… ولی یکقدم پیش نذاشتی؟!… آخه من که نمیتونستم بگم بیا منوبکن؟….توبایست منویک گوشه گیرمیاوردی ومیکردی؟… نباید به دلت ترس وهراسی راه میدادی …توباید بزورهم که شده منو میکردی …… گاهی وقتا دلم میخواست رو سرت دادبزنم…ولی خوب میدونی خانوما هیچوقت به زبون نمیگن …… بلکه همیشه باحرکات وگاهاًباقردادن .. وکارای دیگه؟… به طرفشون که البته اگرطرف حالیش بشه وبفهمه و نترسه!میگن ” بیا منو بکن ” !!… هرچندحالا هم زیاد دیرنشده ولی بهت قول میدم دیگه اینکون مال توباشه….. حتی جلوی محسن هم میتونی منوبکنی …… امیرجون خاطرتو خیلیمیخوام ؟…… امیرجون پرستورا دوست دارم ولی خیلی بهش حسودیم میشه!!..درحالیکه تلمبه میزدم….. برا یک لحظه کیرموکشیدم بیرون… غلفتی صداکرد!… تمیزبود… خوشم اومد… سوراخ کونش باز مونده بود…. خواستم دوباره ازکون بکنمش….ولی کوسشوکه دیدم پشیمون شدم….. حیفم اومد اونو از کوس نکنم!…… کی فردارادیده؟!!.. شایددیگه نیاد.. یا نشه….گفتم: منیرجون میخوام کوستوپرآب کنم… اجازه بده برم خودموتمیز کنم وبیام..؟!!….منیرکونشوبافشاربهم چسبوندویک تکونی بهش دادو……گفت : آخ جون .. پس زودبرگرد…. وبکن عزیزم….. جرش بده…. یادت باشه تودیگه مالمنی!….همینطورکه منیرحرف میزد….. سریع رفتم دستشوئی وکیرمو شستم وبرگشتم…..منیر هنوز دولا بود…. کله کیرموکه باد کرده بود تف زدم وگذاشتم لای چاک کوس پفکرداش …. کمی خیس بود!… کفلهای کونشو سفت گرفتم وکشیدم طرف خودم…. بااین فشارنصف بیشترکیرمو تپوندم توکوس داغ وخیسش …. منیر جیغ کوتاهی کشیدولی من هنوز توفکرحرفهای اوبودم!… راستی چرا متوجه حرکات منیر نشده بودم؟ نمیدونم ؟ حتی یک ماچش همنکرده بودم؟…. خیلی خنگ بازی درآورده بودم… نمیدونم چرا اون موقع حالیم نبود؟….شاید حالامسته که اینا رامیگفت؟ حالیش نیست؟… ولی حالا دیگه به وصالش رسیده بودم….دیدم داره قد راست میکنه… نیمه دولا که شد سفت شکمشو گرفتم وخودموچسبوندم به کونش…..درحالیکه تمام کونش توبغلم بودوکیرم تاخایه توکوسش…. خودشوچرخوند طرف محسنوپرستوو………گفت : محسن جون ببین امیرجون چی خواسته؟… منم دارم بهش میدم..؟…. خوبه؟؟…محسن کمی مارا نگاه کرد، لبخندی زدوچیزی نگفت….. امامنیرکه حالادیگه مست مستبودروشو طرف پرستو کردو……گفت : پرستو جون !.. توببین؟ منو دعوت کردی بیام اینجا که شوهرت این کارهارابکنه؟..ببین چه حالی میده؟…. خوش بحالت بااین شوهری که داری؟… چه جواهری لای پای اونه؟….بهت حسودیم میشه؟…….منیر دیگه حالیش نبودچی میگه و چیکارمیکنه……. سرشوکمی طرفم چرخوندگفت : امیرجون… این محسنی که اینطوری آروم گیر داده به پرستو…. اینجوری ساکت نهبینش؟ ، اون این حالت گائیدن کون راخیلی دوست داره ، اون عاشق کون تنگه!…. مخصوصاًاگه مثل کون پرستو جون دست اول و سفیدوخوشگل هم باشه!…. اون منوهم همینطور مستمیکنه وهمینجوری ازعقب وجلو میکنه…. تواین حالت خودش هم حال میکنه ولی منجرمیخورم ….. جیغ میزنم… اما بعدش خیلی با حال به گائیدنم ادامه میده وتلمبهمیزنه….. امیرجون یکشب میام پیشت همه چی رو برات تعریف میکنم…..حرفای منیر بوی مستی میداد….. زیادتوجه نکردم…. ولی باهمین حرفاش خیلی حشری شدم…….وچون منیرجون کمی بیشتردولاشده بود…. شروع کردم تلمبه زدن….. آبگاهشوسفت گرفتهونمیگذاشتم تکون بخوره…… به نفس نفس افتادم….. منیرهم آه وناله اش در اومدهبود…. ریتم گائیدنموسرعت دادم…..تواین وسط آه وناله پرستوهم تبدیل به جیغ شده بود……. نگاه کردم دیدم محسن همدیوانه وار داره تلمبه میزنه….. وباصدای بلند اووف…اووف میکنه مثل اینکه داشتآبش میومد….. چون یک دفعه چنان تپوند توکون پرستو که جیغ بلندپرستودراومدو ولوشدروتخت…. محسن هم که خیس عرق شده بودونفس نفس میزدوهن و..هن.. میکرد…خودشوانداختروی کون سفید وقلمبه پرستو…. چون کمی چرخیده بودن وتقریباً پشتشون طرفم بودبخوبیدیدم که فقط خایه های محسن بیرونندوتمام کیرش رفته تو کون پرستو!… وآبمنی ازاطراف کیرش داره میریزه بیرون…… مثل اینکه هردوشون باهم آبشون اومده وازحالرفته بودن…..باصدای جیغ منیرولرزش بدنش بخودم اومدم….. منیر به اورگاسم رسیده بودوبی حال شدهبودمنم باچندضربه شدیدکیرموتا اونجا که جاداشت تپوندم توکوسش وآبموریختم توش…منیرتکونی خوردوافتادروتخت .. منم همونطورخوابیدم روش……….حدود سه….. چهاردقیقه ای بیحال افتاده بودم روی منیر……. سستیم که رفع شد،پاشدم… لای پای منیرتا زانواش ازآبمنی خیس .. خیس شده بود اوبی حال دراز کشیدهبود… نگاه کردم دیدم محسن هنوز روی کون پرستوافتاده …… پرستوهم مثل این که غشکرده باشه زیرهیکل محسن ولوشده بود وبجای نفس کشیدن خورناسه میکشید ، فکرکنم از لذتکون دادن به یک غریبه بیهوش شده بود!!……….پاشدم رفتم سراغ محسن که صداش کنم تاازروی پرستو پاشه ودرعین حال ببینم کیرشچقدربزرگه؟دستمو گذاشتم روشونه ش صداش کردم……. سرشو برگردوند طرفم…. باحیرت نگاهم کرد!……گفتم: پاشوبابا چه خبره؟…. توکه زنموکشتی!….پاشدوخیلی بااحتیاط وآروم کیرشو کشید بیرون….. عجب کیر کلفت وسفیدی!…. هنوز شقبودوخیس …. محسن روشوطرفم کردو……گفت : امیرجون خوب بامنیر حال کردی ها؟….. منیرجون خیلی اهل حاله…. خیلی از ایناخلاقش خوشم میاد…. نگاه کن….. چه از حال رفته؟…….. من واون با دوستامونخیلی حال میکنیم!…. البته نه به اندازه امشب!….خواستم چیزی بگم دیدم کیرمحسن خان داره باد میکنه وبزرگتر میشه! …. اینو که دیدمکیرمنم شروع کردبه شق کردن……. ته کیرمحسن خیلی کلفت بود…. باورم نمیشد کیرشبه این کلفتی باشه؟.. همینطورکه کیرش دل میزد باانگشتش سوراخ کون پرستوراکه خیس ازآبمنی بود میمالند!!…… این کارش برام جالب بود………..گفتم :محسن معلومه چیکارمیکنی؟….محسن درحالیکه هنوز سخت حشری بود وآب دهنشو که پر شده بود قورت میداد….گفت: امیرجون… این زنی که توداری یک تیکه جواهره که همتا نداره؟… حیف که قدرشونمیدونی؟…. وقتی آوردمش تواتاق وخوب نگاهش کردم .. دیدم همه چیش تکه، هیکل عالی وخوش ترکیب ، پوست سفید وصیقلی ، بدن صاف وبدون مو!… سینه های سفت ونوک گلی!..وجالب تر عجب کوس وکون مشتی داره عینهو غنچه نشکفته!……. غنچه قرمزی که هنوزبازنشده؟…. وای که نمیدونی چه حالی شدم؟…. باورم نمیشد توشب اول مهمونی همچولعبت نازی گیرم بیاد؟… بوسیدمش.. بوئیدمش… ولیسش زدم …ازاینکه این غنچهخوشگلو بمن سپردی تا من بازش کنم ….هول شدم…. جداًاون یک تیکه جواهره کهتانداره ؟….. تاحالا زنی به این زیبائی وخوشگلی ندیدم…….گفتم : چه خبره بابا انگار تا حالا زن ندیدی…. ماشاءاله منیر به این خوشگلیوزیبائی ….. و چه حالی هم میده …..محسن درحالیکه کیرشقشو درسوراخ کون پرستو میمالوند……..گفت:هیچ تاحالا ازاین کون استفاده کردی ببینی چیه؟….. چقدرتنگه وپر؟…. عینهوکون پسر میمونه!…. اینو جدی میگم!… توی هرصدهزارتازن شایدیکی اینجور کون تنگوپری داشته باشه؟…… مهمتراینکه این نوع کون به این زودیا وا نمیره وشل نمیشه……جالب تراینکه خودش بیشتر دوست داره ازکون حال کنه !!…. من که ازش سیر نمیشم ودارم میمیرم براش!!……باحرفای محسن حسابی حشری شدم وشق کرده بودم .. محسن یک نگاه به کیر شقم کردو……گفت: امیرجون کون منیرهم خیلی باحاله !!..اونم یک لعبته.. ها ؟ دست کم نگیرش… بیندوستام هزارتا خاطرخواه داره!… کوس خوبی هم داره!… منیرعاشق کیرغریبه هاس !!…اون همیشه با دوستام خوب حال میکنه!!…. بهش برس….محسن همانطورکه حرفاشو میزد ، خودشویواش یواش کشوند روکون پرستوو دستاشوبردزیرشکمپرستو….. زانوزدوکون پرستوراکشید بالا طرف خودش.. … پرستو ناله ای کردوچشاشوبازکردوبا یک حالت مستی …..گفت : محسن جون.. خیلی بهم حال دادی .. مرسی… ولی خیلی خسته شدم …. حالاهم دوستدارم همینطورتاصبح توبغل گرمت این زیر بخوابم…. میشه همینطوربخوابی روم؟…اینجوریبیشتر حال میکنم….. این حالتوهم من دوست دارم هم امیر!….. امیردوست داره تو رومبخوابی ونگاه کنه!!…..محسن زانوشو سست کردودرحالیکه سرکیرشوتفی کرده بود اونو گذاشت درسوراخ کونپرستووآروم خوابیدروکون وبدن پرستو…….. پرستوهمینطورکه دمر زیرمحسن خوابیده بود،زانواشو جمع کردتاکونش بهترتوبغل محسن جابگیره!! توهمون حال هم دستاشوآورد پشتولنبراشوگرفت وکشید به دوطرف تا سوراخ کونش بیشتر بازشه …… که یهو جیغیکشیدوولوشد روتشک….. فکرنمیکرد کیرمحسن هنوز شق وکلفت مونده باشه!…… با فشاریکه محسن داده بود فکرکنم تا خایه کیرشو کرده بود توکون تنگ پرستو!!….. توهمونحالت بدون اینکه تکون بخوره خوابید روپرستو ودیگه تکون نخوردتاپرستو خودش کونشو شلکنه!……ولی همین فشارباعث شدتاکون پرستوبازبازشه… محسن کمی کون خودشوآورد بالا وخیلیآروم سعی میکرد فشاربیشتری به کون پرستوبیاره تا بهتر وبیشتر کیرشو توکون تنگ وداغپراز آبمنی پرستوجاکنه…….. بااین حرکت لنبرای کون پرستوژله ائی تکون میخوردو….آخ.. واوخ ..هردوشون دراومده بود……. یکباره دیگه پرستوجیغ کشیداوصدایمامان جونش میزد!!………. برای اولین باربودکه باصدای بلندوخیلی سکسی مامان جون…. مامان جون میکرد…. محسن هم باقدرت تمام خودشومیکوبید روکون پرستوو…اوف..اوف… میکرد.. محسن حدود بیست دقیقه ای تلمبه زد وجیغ پرستو رادرآوردتاآبشاومد…آخ بلندی کشیدو باآرامی کیرشو درحالیکه آبمنی ازش میریخت کشیدبیرون…..انصافاًمحسن کیرکلفت وخوش تراشی داشت که کمرش یک قوس کمونی داشت….. پرستوحق داشتباهاش حال کنه…. محسن درحالیکه با انگشت اطراف سوراخ قرمزو خیس کون پرستو را مالشمیداد بادست دیگش کمرکیرشو گرفته واونومیکشید به لنبرای گلی رنگ کون پرستوتا آبمنیهاشو پاک کنه!….نگاه به کون پرستوکردم …. چقدرکونش باحاله….. لنبراش وپشت روناش ازفشار گائیدنمحسن قرمزشده بود… چندجای کونش هم کبودبود!!…… ازنزدک نگاهی به سوراخ کونشکردم… صورتی گلی .. ویک مقدار بازمونده بود… توش پرآبمنی بودکه ازش ریختهبودلای پاهاش وسرریزکرده رفته طرف روناوکوسش… حلقه دورکونش داشت دل میزدوبازیمیکردکه جمع شه… ولی مثل اینکه ماهیچه زورش نمیرسید بیشترازاین جمعش کنه….باهربارجمع شدن مقداری آبمنی ازسوراخ کونش میریخت بیرون…. منظره جالبی بودتاحالاندیده بودم….. محسن هم با انگشت دوراونو ماساژ میداد…. داشتم فکرمیکردم……نکنه کونش همینطورباز بمونه؟…. تواین فکربودم که ….. دستی اومد روشونم …برگشتم.. دیدم منیرخانومه…… متوجه نگاهم شدو………گفت: نگران نباش!… محسن خوب بکارش وارده!.. میدونه چیکارکنه… همیشه اینجوریه!….مال منم اولش اینجوری شد…. ولی زود خوب شد!…. محسن میدونه چیکار کنه …. بااینماساژی که میده هم دردش کم میشه هم پرستو خوشش میاد!…خواستم بگم آخه پرستو باراولش نیست که کون داده سه ساله من دارم اونو ازکون میکنم!!!…ولی هیچ موقع اینجوری بازنشده؟….. ولی یادکلفتی کیرمحسن افتادم….. ودیگه چیزینگفتم…..محسن بایک دستمال خودشو پاک کردورفت طرف دستشوئی…… منیرخودشوچسبوند بهموصورتشوآوردنزدیکترو……..گفت: امیرجون .. چون خیلی دوست دارم میخوام قبل ازاینکه محسن بیاد یک چیزی بهت بگم….لباشو بوسیدم ودستاموازپشت کشیدم رولنبرای لخت کونش و…….گفتم : بگوعزیزم.. تودیگه مال منی…. بگو؟…گفت:..امیرجون اگرمحسن یک وقت گفت حالاکه اینقدرقاطی شدیم بیابعضی شب ها جایپرستوومنوباهم عوض کنیم!..یعنی اون پرستورا جای من ببره خونه… ومن جای پرستوبمونم اینجا… قبول نکنی…ها؟……خوب ؟…گفتم :..چرا منیر جون؟ اینکه خیلی خوبه یک تنوع عالیه چرا قبول نکنم؟…گفت: هرچی میگم گوش کن…. چراشووقتی اومدم اینجا بهت میگم.. وجریان رامفصل براتتعریف میکنم!…… فقط اینو بهت بگم که محسن عاشق کونه!!…. حالابا محسن برو دوشبگیریدتا منم پرستوجونوصداش کنم … و باهم بریم حموم وزیادمعطل نشیم…..من ومحسن باهم رفتیم دوش گرفتیم، توی حمام خوب به کلفتی کیر محسن نگاه کردم علیرغماینکه کیرش خوابیده بودولی چون بزرگترازحدمعمول بودبه نظرمیومد که نیم خیزمونده!.... منیرراست میگفت ته کیرمحسن کلفت بود ولی کله ش زیادبزرگ نبودازختنه گاه به تهکیرش کلفت وکلفتر میشد.. باکیرخودم که مقایسه اش کردم مال اون کمرش تقریباً دوسهسانت کشیده تربود!!موقعی که داشتیم خودمونوخشک میکردیم محسن روبمن کردو….گفت:امیرجون خیلی ازت ممنونم برای امشب وهمه چیز، من با پرستوخیلی حال کردم……کاش توهم به اندازه من ، بامنیرحال کرده باشی؟…. من که خیلی حال کردم…. راستشامیرجون تاحالا همچوشبی را تو عمرم نداشتم …. جداً زن خیلی باحال وخوشگلی داری!….درهرصورت خیلی ازت ممنونم!!…. امشب مارا ساختی!!…. فکرکردم هنوز با منیرکارداری منم خواستم برگردم بقیه کارمو با پرستو جون ادامه بدم که دیدم داری میایبری حمام؟!!….ازحرفها وتعریف های محسن حسابی حال کردم….. حدس میزدم هرکه این کوس و کونو بکنه… بایدهم حال کنه وهم تعریف!….گفتم : محسن جون توکه اینقدر خوشت اومده چرا زودتموم کردی!… اون که دراختیارت بود؟….حالا هم وقت زیاده……. امشب سه شنبه شبه…. اگه میخوای یکبرنامه برای پنجشنه شبجورکن تاباز دورهم باشیم وخوش بگذرونیم؟ .. .. نظرت چیه؟ … امشب به من که خیلیخوش گذشت وبا منیر جون هم خیلی حال کردم..اونم ماهه….. ازکارای توهم خیلی خوشماومد.. خیلی باحالی… اینطورکه ازنزدیک دیدم پرستوهم خیلی باهات حال کرده….. منمازت ممنونم….گفت: فردا من عازم شهرستان هستم.. وشنبه برمیگردم… ..اگرمیدونستم دعوت شما به اینخوبی حال میده ؟ قول رفتنو نمیدادم!.. ولی اگه دوست داری یک پیشنهاد بهت میدم؟…..تاهم توبیشتر ازمنیر لذت ببری ! هم من وپرستویک حال حسابی بکنیم!….گفتم: چکارکنیم؟گفت:امشب منیرو میزارم اینجا…!!؟… درعوض پرستوجونو باخودم میبرم خونه؟ ..موافقی؟ ! …. فردا صبح هم تحویلت میدم…. چطوره؟.. خوبه؟…… چهارتائی امشبوتاصبح حال میکنیم… خوشت میاد؟………یادحرف منیر افتادم که گفته بود این کارونکن برای همین ……گفتم : محسن جون … خیلی دلم میخواست این کاررومیکردم ولی اجازه بده توی روزهایآینده این برنامه را اجراکنیم …… حالا هم عجله نکن …. قول بهت میدم هروقتاومدین اینجا یامااومدیم اونجا پرستورا دربست دراختیارت بزارم… خوبه؟….. دوستدارم جلوم حسابی باهاش حال کنی!!…امشب خیلی از کارات لذت بردم وحال کردم…..خیلی وقت بود که هوس کرده بودم یکی جلو روم پرستورا بکنه ومن ببینم ولذت ببرم!!….من عاشق این کارم!!…. وقتی نگاه میکردم باچه حرص وولعی اونومیکنی نمیدونی چه حالیپیدا کردم… اصلاً منیرو فراموش کردم!!…. مخصوصاً وقتی خوابیدی روکونش واونوازکون میکردی… دیدی چه کون مشتی داره؟!… ولی من دوست دارم این دفعه اونوسگی بکنی!.. این پوزیشنوخیلی دوست دارم!!….ازالان ازت میخوام که ایندفعه حتماً اینکارروجلوروم بکنی!!….. تا حسابی حال کنم!……..گفت:خوشم میاد اخلاق خودموداری؟… توهم مثل من اینجوری حال میکنی؟… آی فدات شمکه خیلی باحالی؟… حالا که قولشو بهم دادی راضی شدم… قربونتم میرم… ضمناً حالاکه از نزدیک به خصوصیات اخلاقی تووپرستوجون آشناشدم و خوب شناختمتون!! ازاین لحظهمنیرجون منم دربست دراختیارته….. بهش میگم هرموقع که نیستم یا خودش هوس کردبیاداینجا وباهاش حال کنی……….. بریم که دیرشد!.. درحالیکه هردوبااین حرفها شقکرده بودیم ازحموم دراومدیم…… توی هال منیروپرستوباهمون لباسهای تنگ وچسبونمنتظر مابودن تا برن دوش بگیرن….. ماراکه دیدن خندیدن ورفتن طرف حموم……من ومحسن درحالیکه هرکدوم تویک فکر جداگانه بودیم وحال میکردیم…. نشستیمتوپذیرائی…… چندلحظه ای ساکت بودیم…. من روموکردم طرفش و……..گفتم : محسن جون ازاین اخلا قتم خوشم اومدهمیشه اسلحت آماده شلیکه….هردومون خندیدیم…… ومن ادامه دادم : اینو هم بگم….. مدتی بود دنبال دوستی مثلتومیگشتم، که هم باصفا باشه وهم اهل دل ، بدون وسواس واخلاقش هم عینهواخلاق خودمباشه!…. خوب تواین وسط اگرخانمش هم مثل پرستو ساده وبی آلایش ومهمتر خوشگلباشه،چه بهتر؟ !!…. خوشبختانه بااومدن توومنیربه اینجا خیلی زود به اونچه که دوستداشتم رسیدم…… ویقین دارم پرستوهم مثل من ازاین آشنائی خوشحال.. خوشحاله!….محسن درحالیکه ازروی شلوار، کیرشق شده شوجابجا میکرد…….گفت: امیرجان.. منم خیلی خوشحالم ازاینکه با دوستان خوبی مثل تووپرستوجون وسیلهمنیرآشناشدم ، حالاامیرجون صبرکن ازسفر برگردم ، اگه دوست داشتی بادوتاازدوستایخوبم که اوناهم مثل خودت اهل حالندوخانمای بسیارخوشگل و دوست داشتنی دارن ، آشناتکنم؟!.. اونوقت ببین گروهی چه حالی میکنیم!… مخصوصاً توشبهای طولا نی زمستون!….. راستی چراتاحالا با پرستوازعقب کارنکردی ؟!….. حیف نیست؟…. من تاحالاکون حلقوی نکرده بودم … امشب برای اولین بار بود که هچو کونی کردم!…. میگن همچوکونی رااگرتویک شب صدنفرهم بکنن نه شل میشه نه گشاد!!….یعنی نیم ساعت بعد مثلاولش آک آک میشه خوش بحالت.. کاش کون منیرهم حلقوی بود…گاهی شبها که دوستام میاناونجا دودفعه که ازکون میکننش دیگه تا صبح باز بازه…ولی خوب انصافاً منیرموقع کوندادن خیلی حال میده….گفتم: امیر جون همینطور که گفتی کون پرستو حلقویه!.. براهمین نشون نمیده که منچقدرباهاش کارکردم!!…. براهمین بودکه میگفت دوست داره تاصبح روکونش بخوابی اونازکون دادن لذت میبره!!… من جونم به اون بستگی داره!…….تواین موقع پرستوومنیردرحالیکه میخندیدن ازحموم دراومدن…… وای……….خودشونوچی ساخته بودن….. یکی یک شورت کوتاه وچسبون…..اونقدرکوتاه که وقتی پشتبما کردن ورفتن طرف آشپزخونه …… پرستو را دیدم که نصف لنبر کونش ازپائین شورتقلنبه زده بودبیرون! …. منیروکه نگو، هردوطرف شرتش جمع شده ورفته بود لای چاک کونگرد وسفیدش ، طوریکه کونش بزرگترو لنبراش خوشگلتر به نظرمیرسید وهرقدم که برمیداشتلنبراش ژله ای تکون میخوردن وخیلی جالب بالاوپائین میپریدن !.. فکرکنم این ایدهمنیربوده که قبل ازبیرون اومدن ازحمام اینجوری خودشونو درست کرده بودن!! ….شایدهم برای همین میخندیدن!!..چشم ازکون منیربرنمیداشتم بازی لنبرای کونش حشرترین منظره سکسی را ساخته بود… یکنگاه به کون پرستوکردم خوشگلی وزیبائی و قردادنش کیرمرده راشق میکرد!!… بهنظرمیومد درراه رفتنش کمی مشگل داره….. از تجسم اینکه کلفتی کیرمحسن و طولا نیشدن مدت گائیدن کون پرستوبرای کونش مشگل بوجودآورده ازشق دردداشتم میترکیدم ….برایک لحظه محسنو نگاه کردم، اونم درحالیکه ازرومبل نیم خیزشده و کیرشوسفت گرفتهبودتمام قدرت ووجودشوتوچشاش متمرکزکرده و مثل یک گرگ گرسنه که درکمین شکارش باشه ،بدون اینکه پلک بهم بزنه چشم به کون پرستو دوخته بود …….. چه حالی کردم وقتیمحسنو بااین حال دیدم!.. کون منیروپرستورا فراموش کردم وچشم به حالت حشری محسندوختم …. شهوت تمام وجودشوگرفته بود…… ازاینکه پرستو تونسته بود تواولیندیداراینچنین محسن را بخودش جلب کنه وکونش اینجوری موردتوجه قراربگیره لذت میبردم….. دریک حالت شهوانی سکرآورغرق شده بودم دوست داشتم همون موقع محسن میپریدروپرستوواونوبحالت سگی و به زورازکون میگائیدوجیغشودرمیاورد ، ازتجسم این صحنهتمام بدنم داغ شده بود!…. طاقت نیاوردم رو به محسن کردم و……گفتم: محسن جون چی شده خیلی حشری شدی؟…. مثل اینکه تاحالاً کون ندیدی؟ ..چته باباحول شدی….. خوب اگه خیلی آمپرت رفته بالا معطل نکن به پروهمینجاپرستورا سگی ازکون بکن! تاهم تو بخواستت برسی هم من از دیدن کون کردنت لذت ببرم…. پاشو.. پاشودیگه معطل نکن!!……وپرستورا صداکردم وگفتم یک لحظه بیاد اینجا……محسن درحالیکه شهوت سراپاشو گرفته بود باهیجان ولرزش صدا گفت…دوست دارم… ولی ممکنه پرستو آمادگیشو نداشته باشه وناراحت بشه وازمن دلخوربشه….پریدم تو حرفش وگفتم:…. نه اون کون دادنو دوست داره!… مخصوصاً اگر بدونه که منپیشنهاددادم!…. بزار ازش بپرسم!…. اگه قبول کردهمینجاجلوی من ومنیر… اوکه!!….پرستو اومد…. دستشو گرفتم واونوکشیدم طرف خودم لپشو بوسیدم و درگوشش گفتممیخواستم ازت خواهش کنم اجازه بده اون پوزیشنی که محسن تواتاق خواب باهات انجامداده ، یکبار دیگه اینجا باهات تکرار کنه !………..پرستو دست منو گرفت وکشیدبرد طرف اتاق خواب ….. اونجا گفت … امیر جون مال محسنخیلی کلفته … هنوز درد دارم…. اونم که تازه کرده… چی شده که دوباره میخواد…..گفتم : ببین توخیلی خوشگل وزیبائی … من که شوهرتم بادیدن این همه زیبائی حشری شدموای بحال اون ….. نمیدونی وقتی از حموم دراومدی باچه حسرت وشهوتی نگات میکرد…..حشریشدن اون رومنم اثر گذاشت برا همین بهش گفتم اگر خیلی آتشی شدی میتونه کارشو باهاتتکرار کنه … براهمین صدات کردم…. الهی قربونت برم ….. بزار اونم اززیبائیوخوشگلیت استفاده کنه خصوصاً اینکه حالا توحال عادی ودیگه مست نیست!……. حالااینکار برامن دلچسبه!.. خوب عزیزم……….پرستوگفت: یعنی…تودوست داری او یکبار دیگه منواز…..؟….گفتم: آره… ما باهم قرار گذاشتیم…. نمیدونی با چه حرص وولعی این کارو انجاممیده….. ضمناً اون فردا میره مسافرت وتاشنبه برنمیگرده…..پرستوگفت: خوب باشه تواتاق؟…….گفتم : نه دیگه تو اتاق نه … توپذیرائی….. البته اجازه بده هرکاری دوست دارهانجام بده!… تامنم ازدیدن کاراش حال کنم ولذت ببرم!…باشه؟…..پرستو قرمز شدوگفت باشه!!…..باهم اومدیم تو پذیرائی….. از منیر خواهش کردم کمی مشروب برای پرستوبریزه تولیوانوبهش بده بخوره!…….منیر ماتش برده بودکه برنامه چیه؟….گفتم : منیرجان محسن دوست داره برنامه اشوبا پرستو تکرارکنه!….منم ازپرستوخواهشکردم قبول کنه…. چطوره ؟…منیر بدون اینکه حرفی بزنه یک لیوان را نصفه مشروب کردوداددست پرستو…. ….. مناز روی مبل بلند شدم وپرستو رابغل کردم ولباشو بوسیدم…. دستی به کونش کشیدم وآروماونو چرخوندم وکونشو کردم طرف محسن که هنوز نشسته بود…. گفتم محسن جون ببین حرفنداره!…. محسن خنده کنان گفت تودنیا تکه ومثل نداره!… پاشدواومد طرف ما….مشروب کارخودشو کرده بود … پرستو داغ شده وصورتش گل انداخت بود…. دوبارهاونوبوسیدم وتحویل محسن دادمش….محسن از پشت خودشو چسبوند بکون پرستووبادودست سینه های اون گرفت وشروع کردبا اونابازی کردن و مکررپشت گردن پرستورا لیس میزد وماچ میکرد…..منم بیکار ننشستم بخاطراینکه پرستو زودتر حشری بشه شروع کردم شکم وناف خوشگلشو لیسزدن… کمی شلوارکشو کشیدم پائین وبرجستگی بالا کوسشو بوسیدن وبوئیدن ….. کم کمبازبونم چوچوله شو لیس زدن…. محسن هم ازپشت خودشو به اون میمالوند وسعی میکرد کونداغ پرستورا بماله به کیرش……من دیگه طاقت نیاوردم و خم شدم وشرت پرستو را ازپاش درآوردم وباکمک محسن تاپشو همدرآوردیم…. ازدیدن سینه های برجسته نوک گلی وناف گود وخوشگلش لذت بردم….ازپرستو خواستم روی فرش چهاردست وپا زانو بزنه!….تا پرستو خم شدکه زانو بزنه من سریع شلوار محسنو کشیدم پائین … کیرش مثل فنر پریدبیرون به حد اعلای شقی رسیده بود!… فوری دستمو تفی کردم ومالیدم روی کیر محسن!…. عجب کیرداغ وکلفتی بود!… محسن شلوارشو از پاش درآوردوپشت سرپرستوزانوزدوشروع کرد سوراخ کون پرستوراباحرص لیس زدن….. صدای نفس نفس پرستو شنیدهمیشد…. محسن سعی میکردزبونشو بکنه تو سوراخ کون پرستو….. خم شدم ودوطرف لمبرایکون پرستو را ازطرفین گرفتم وازهم بازکردم تا کارمحسن راحت تر بشه…. محسن خوب کهلیس زد…. پاشد درحالیکه یک تف گنده انداخت درکون پرستو، کمر کیر کلفتشو گرفت و سراونو گذاشت درسوراخ کون پرستوودودستی آبگاه پرستو را سفت گرفت وفشار داد!… آخپرستوبلند شد…. گفت یواش … محسن جون یواش عجله نکن خوب اون تف بزن ویکم بمالش…. بزار خودم کمکت کنم!…. منم رفتم جلوی پرستو وکیرموکه ازشقی داشت میترکیدگرفتم جلوی دهنش…… پرستو زبونشو درآوردومثل بستنی چوبی اونولیس میزد!…..بافشاریکه محسن به کون پرستو داد .. جیغ پرستو دراومد…..ازجلوی پرستو اومدم کنار دیدم محسن نصف کیرشو تپونده تو کون پرستووداره آروم آرومسعی میکنه بقیه کیرشوهم بکنه تو………..پرستو همینطورکه ناله میکردگفت محسن جون خیلی آروم فشار بده تاهمش بره تو…. آهان… اوف..اوف… مردم…. فشاربده داره جا باز میکنه…. وای مامان جون مردم…….محسن هم یواش اونوبخودش فشار میداد…. نفس پرستو بند اومده بود…. آهسته زیر لبگفت وای جرخوردم….. بکن ….محسن جون بکن … چه دردخوبی…. سفت منوبغل کنوفشاربده ….. وای خدا جون خیلی کلفته!…… آهان محکمتر…… وای تراخدا دیگهبسه جا ندارم همش رفته تو!… وای…. وای چه دردی!… صدای ناله واوف.. اوف ف فمحسن هم دراومده بود…….. محسن درحالیکه روی پرستو دولا شده بودعینهو یک سگنرگردن کلفت که یک ماده سگ کوچولوراگرفته باشه پرستو را سفت از شکم گرفته همینطورکهمیکردش بازبونش هم پشت گردن پرستو را لیس میزد…..محسن نگاهی بمن کردکه یعنی خوبه؟… خوشت میاد!…سرموتکون دادم…. یعنی عالیه!…محسن تائید منو که دید شروع کردعینهو سگ تلنبه زدن ….. صحنه برام خیلی جالب بود!…اونی بود که دوست داشتم!….. زیبائی صحنه دراین بودکه محسن باهیکل گندش خیلی عالیروپرستوسوارشده بود وسعی میکرد توگائیدن پرستو ادای سگها راهم درآره!…گاهاً ازپرستو میخواست برگرده ولب بهش بده وپرستوهم همین کار را میکرد…… حالا دیگه محسنشروع کردآروم تلمبه زدن….. وخودشو خیلی یواش عقب جلومیکردودرعین حال سعیمیکردریتم خودشو تندتر کنه…. صدای چلب ..چلب برخوردمحسن به کون پرستو بخوبی شنیدهمیشد….. پرستوهم آه و ناله اش بلندترمیشد …. وزیر لب میگفت خیلی کلفته…. خیلیبازم کرده!……. بعدروشوبرگردنودطرف محسن وگفت تندتربزن تا آبت بیاد…. خیلیکلفته…..ازشدت تلمبه زدن محسن معلوم بود که تو اوج شهوت ولذته….. صدای آخ واوخ محسن همبلند شده بود….پرستوچون اززانوزدن خسته شده بود.. یواش گفت محسن جون خسته شدم میشه منو بخوابونی!….محسن خیلی سریع پاهای پرستو راکشیدواونو خوابوند وخودش خوابید روش….پرستو بسختی نفس میکشیدوناله میکرد….. محسن هم بیخال تلمبه میزد……..گفتم : پرستو جون چی شده؟!.. بزار محسن کارشو بکنه !… دیگه ازاین بهتر نمیشه!….عالیه….محسن درحالیکه خیس عرق شده بود…. کمی زانواشو خم کردوخودشو کشیدبالا … تقریباًٌنصف بیشتر کیرشو کشیده بود بیرون که صدای گوزیدن پرستوروی کیر محسن بلند شد….احساس کردم پرستو کمی خجالت کشید چون صورتشو لای دستاش پنهون کرد….. محسن ناله ایکردوگفت … وای چه عالی…. پرستو جون تکرار کن… تراخدا تکرار کن…. پرستودرحالیکه لبشو گازمیگرفت کمی کونش دادبالاوگفت …. خودش شد دست من نیست!….محسن گفت نه من محکم میزنم بره تو وقتی کشیدم بیرون توبخودت فشار بده تا دوباره صداکنه…. وشروع کردمحکم پرستورا گائیدن … یکباره گفت حالا من میکشم بیرون تو بخودتفشار بده … آفرین … و کشید بیرون کون پرستو ابتدا پلمب صدادادوبعد یک صدای گوزآهسته ولی کشیده شنیده شد…. احساس کردم آبم اومدوریخت توشلوارم …. پرستو قرمزشده بود…. گفت محسن جون بسه خوب؟……محسن گفت باشه عزیزم ….. حالا همینطور پاشو سرپاوایساودستاتو بزن به دیوار….کمی هم پاهاتو باز کن!… وقتی پرستو دراون حالت ایستادمحسن رفت پشتش وکیرشو گذاشتدرکون پرستوودستاشو بردجلوی شکم پرستووبهم قلاب کرد…. وباآرامی فشارداد چون کونپرستوهنوز باز وخیس بودکیرش تا خایه رفت تو….وخوشو محکم به اون چسبوند! …..پرستو ناله ای کردوگفت.. اوف همهش رفت تو……محسن کمی تامل کردوبعدیواش یواش شروع کرد تلمبه زدن چه پوزیشن وریتم جالب وقشنگیارائه داد….. باناله پرستو وصدای آخ واوخ محسن …. بعداز چنددقیقه تلمبه زدنپرستویهو دادزد وگفت محسن جون بریزش تو …. درش نیار … بچسب بهم…. بزار آبتبریزه توم!…. آهان… خوب شد … اوف .. پرشدم… از آب….. چه آب داغی!….مرسی محسن جون …. همینطور منو توبغل بگیر…. بزارتوش باشه!…اوف… چه لذتی!… حال کردم!…. به این میگن لذت… مرسی پرستوجان جداً برام سنگتمام گذاشتی!….اصلاً فکرشوهم نمیکردم امشب اینقدرلذت ببرم!…… این صدای محسنبود که باخوشحالی وباآرامش حرف میزد!….محسن خیلی آرام وآهسته آهسته کیرشوکشید بیرون ، لامصب هنوز شق بودو خیس از آبمنی…کم باسر کیرش سوراخ کون پرستو را درمالی کردوبعد باانگشت اونوماساژ داد…. پرستوسعی میکرد با فشاردادن به لمبراش سوراخ کونشو جمع کنه تا کمتر آبمنی ازاون بریزه…..خیلی آروم همونجا روفرش دمر دراز کشید…. لمبراش خیس آبمنی بودن وبرق میزدن…..نگاهش که میکردم دیدم واقعاً چه کون سفید وبرجسته ای داره…. ازاون همه زیبای لذتبردم…. از اینکه محسن هم ازاین همه زیبائی حسابی استفاده کرده احساس خوشی وآرامشمیکردم…. برام جالب بود…. گائیدن پرستو وسیله محسن آنهم در پذیرائی وبصورت سگیوسرپائی برایم بسیارلذتبخش بود…. آرام گرفته بودم…..چندلحظه بعد پرستوپاشدو رفت دوش گرفت سرحال وریلکس ریلکس باکمک منیرمیز شام راحاضرکردن……باصدای بفرمائید شام …. بخودم اومدم!…. پرستو بودکه تعارف میکرد….. دست محسنکه اونم دوش گرفته بودگرفتم و باهم رفتیم طرف میز شام ….بعدازشام ….. نشستیم توپذیرائی …. محسن ازدستپخت ولحظات شیرینی که باپرستوداشتتعریف وتشکرکرد… متقابلاً منهم ازاومدنشون تشکرکردم وازاینکه منیرعاشقانه منوتحویل گرفته بودسپاسگزاری کردم …… منیراومد طرفم ضمن اینکه لبی بهم داد…گفت: امیرجون امشب خیلی حال کردم منم ازتووپرستو متشکرم……پرستوهم رفت توبغل محسن همینطورکه لبای محسنو میمکید ومحسن دستشورو لنبرای کون اونمیکشید… روشو طرف منیرکردو….گفت : منیرجون ! این خواسته امیر بود که ازشما دعوت کرد تا امشبو دورهم باشم، امیراین دعوت را ترتیب دادتا اگر محسن اهل حال است امشبوخوش بگذرونیم!… خوشبختانهآنچه امیردوست داشت همون شد!… منکه فکرنمیکردم بتونم از پس خواسته امیر بربیامواصلاً خجالت میکشیدم به آن فکرکنم!!….. ولی وجود تومنیر جون ومشروبی که بمن دادیباعث شد تاتمام شرم وحیا ازمن گرفته شود ومحسن تواین وسط باکمال متانت وآقائی آنچیزی را که امیر دوست داشت ولذتی که من فکرشوهم نمیکردم باآرامش بمن دادوجداً محسنجان حال کردم… …. جا دارد تشکرکنم ازهردوی شما ممنونم!…….محسن همینطورکه دستشو روکون پرستوبود…گفت: پرستوجون این توبودی که بمن حال دادی ….. توخیلی زیبا وتودل بروهستی….توامشب منو به بهشت بردی!… ممنونم هم از تو وهم از امیر که این برنامه را ترتیبداد…. ضمناًازسفرکه برگشتم یکبرنامه میزاریم خونه ما،اونجابیشتردرموردبرنامهسکسیمون حرف میزنیم وحال میکنیم…..درحالیکه محسن پرستوراسفت بغل کرده ومیبوسید… منیرسریع رفت لباسشو پوشیدواومدوخودشوانداخت توبغلم و……گفت: امیرجون .. به پرستو گفتم … محسن که رفت شهرستان، من میام اینجا ….. امشبهم خیلی خوش گذشت…… مرسی….همه هموبوسیدیم وخداحافظی کردیم ……. من وپرستواونا را تاپشت درآپارتمان همراهیکردیم………من وپرستوآن شب را بایک آرامش خاطرتوی بغل هم به صبح رساندیم….صبح حدودای ساعت ده بیدارشدم مستی ازسرم پریده بود…. کمی احساس کوفتگی وسردردمیکردم…. یک حالت سستی ورخوت هم توی بدنم بود … یاد دیشب افتادم مثل اینکه خوابدیده بودم… پرستو خواب خواب بود… اوتقریباً دمرخوابیده وپای راستشورااززانوخمکرده بود…. شرت مشگیش لای چاک کونش جمع شده بودوسفیدی پوستش را بهتر نشون میداد… هنوزلمبرای کونش قرمزبودن…. ازسفیدی وصافی ، پوستش برق میزد… برجستگی کونشیک حالت سکرآور دردرونم ایجادکرد… باغلت کوچکیکه خورد بخودم اومدم… افکارم بهمریخت… باخودم گفتم مهمونی دیشب روًیا بوده یا واقعیت؟ …. واقعاً محسن شوهرمنیردیشب با پرستو……. جرات نمیکردم به دنباله افکارم فکرکنم!….. کمی دوروبرمو نگاه کردم … بیداربودم …. خواب نبودم … پرستوهم بغل دستم خواب بود ….آیا اشتباه نمیکنم… یعنی کارهای سکسی دیشب واقعیت داشته؟!…. دوست داشتمپرستوبیداربود وازش میپرسیدم! …. دستی به موهای طلا ئیش کشیدم وآرام پشت گردنشوبوسیدم……. پرستوباآرامی چشماهای شهلا وزیبایش راباز کردولبخندی زد……پرسید ساعت چنده…گفتم ده……گفت زود پاشدی……. وسریع صورتشولای دستاش مخفی کردیواش گفت امیرمن خجالت میکشم!…..گفتم: ازچی عزیزم؟…… پاشو خشگلم…..همانطورکه صورتشو گرفته بود…..گفت از دیشب!…. سرم درد میکنه!…. توکه میدونستی من مشروب نمیخورم چرا گذاشتیمنیربهم مشروب بده!..هان؟….گفتم خوب؟ … حالا چی شده؟…. صبحانه که خوردی سرت خوب میشه عزیزم…..روش خم شدم وبزور صورتشو بوسیدم…. دستشو گرفتم واونو بطرف خودم کشیدم……گفتم بیا توبغلم….. خوب خوابیدی؟…… عزیزم سردردت مال مشروبه ، خوبمیشه!…… ودستمو کشیدم روی لمبرکونش…. دستم لیز میخورد…. ازصافی وزیبائیکونش لذت بردم……..پرستوگفت…… امیر پشتم دردمیکنه!…. دیشب چه بلائی سرم آوردین؟…..گفتم …هیچی مگه دیشب چی شده؟….. خواب دیدی؟…..یهو یک تکونی خوردوصورتشو طرفم کردوبا لحنی شاکی….گفت… امیر؟…. یعنی میخوای بگی یادت نیست؟…. یادت نیست چه بلائی سرمنآوردین؟…..دستی بمواش کشیدم ولباشوبوسیدم……..گفتم عزیزم!…. عزیزم… دیشب که بهترین شبی بودکه گذروندیم!…. مگه بد بود؟….دیشب خواسته من و… توخوشگلم .. برآورده شد… پراز لذت وخوشی…. بدبود؟…. نهخیلی خوب بود!…. اصلاً فکرشوهم نمیکردم اینقدر خوش بگذره؟…. چه سریع به آنچه کهمن وتودوست داشتیم رسیدیم!…….پرستو گفت امیر…. من بدون منظورمشروب خوردم ….. اصلاً فکرشم نمیکردم حرفات جدیباشن!….. ونمیدونستم آدم تومستی هیچی حالیش نیست!…… آخه من زن توبودمچرا؟…چرا گذاشتی شوهرمنیرهربلائی که دلش میخواست توعالم مستی سرمن بیاره؟……وهرچه که میخواست ودوست داشت با من انجام بده؟……گفتم پرستوجون!….. منم مثل تو…اونم مثل من…هرچهارتائیمون مثل هم…. حالامگهچی شده ؟….. منیر هم مثل تو….. منم مثل محسن!…. عزیزم!………پرستو صداشو یواش کردوآهسته گفت: توکه ازمن ناراحت نیستی؟…. هستی؟!… باورکن مناصلاً تواین دنیا نبودم وازخودم اختیاری نداشتم؟…………اونوبوسیدم وگفتم …عزیزم من که حرفی نزدم…. اینو بدون من عاشقتم….. وحالابیشترو بیشتر از گذشته دوستت دارم!…. من میمیرم برات!…….پرستو پاشدونشست تو بغلم……. گفت منوببخش!….. من نباید مشروب میخوردم!…..سفت اونوبخودم فشاردادم وبیخ گوشش گفتم تو مال منی….. عشق منی…. تودیشبو برامنساختی !….. ازت ممنونم!….. براهمه چی!……پرستوگفت:امیر……..گفتم :جونم…….گفت :…… امیر … کمی پشتم دردمیکنه !……. بنظرم یک جوری شده!…. میترسم… میترسم چیزی شده باشه!…..اونوبوسیدم وگفتم: عزیزم؟….. هیچی نشده!…. لوس نشو … … توکه دوستداشتی؟!….پرستو نیم نگاهم کرد… از اون نیم نگاهائی که عشق راتوش میدیدم…….دستی به کمرش کشیدم وگفتم… میشه ببینم؟…. ببوسمش؟…. آخه من الان بیشتراونودوست دارم!… چون میدونم حالادیگه یک عاشق دیگه هم داره که میمیرهبراش!!!…… تواززیبای وخوشگلی خودت خبرنداری…..پرستو آرام دمر دراز کشیدوسرشو گذاشت رودستش……. درحالیکه دستمو رو کونشمیگذاشتم…….گفتم … عزیزم میشه زانوبزنی؟…..وقتی پرستوزانوزد شورتشوکه لای چاک کونش جمع شده بودبیرون کشیدم …. دیدم اطرافسوراخ کونش قرمزو پفکی شده … شایدهم کمی ورم کرده ….. انگشتمو تفی کردم وبه دورسوراخ کونش مالیدم…… کمی جمع شد…. کیرم شروع کردبه شق شدن!….یک کم کونشومالش دادم………پرستو گفت.. …. چیزی شده ؟….. خیلی میخاره!….گفتم.. نه عزیزم ازهمیشه بهتروخوشگلتره!……. بقول محسن عینهوغنچه میمونه!….انگشتموبه چین خوردگی زیباو پف کرده سوراخ کونش که مالیدم……..گفت…امیر…کمی دردداره!…..گفتم .. چیزی نیست عزیزم…… خوب میشه… تعجب میکنم میگی درد داره… توکه عادتداشتی حالاچرادردگرفته نمیفهمم شایدمال اینه که محسن زیادی تلمبه زده!… عیبینداره زود خوب میشه ….. دردش که ازبین رفت و خوب شددیگه بعد شدردنداره!!……… وشاید هم منبعد بیشترخوشت بیاد…….پرستوصورتشو طرفم چرخوندوگفت: امیر!… معلومه چی میگی؟……گفتم : پرستوجان عزیزم منکه خودم این برنامه راپیشنهادکردم چرا ناراحت میشی؟!….راستی …البته اینوهمینطوری دارم میگم!….چون محسن خان دیگه از خودمونه ولیاگرمنبعد باکس دیگه ائی سکس داشتی سعی کن بیشتر از جلوت مواظبت کنی ونذاری ازجلوباهات سکس داشته باشن!..خوب ؟… حالادیشب چون باراولت بودکه با محسن سکس داشتیومست هم بودی مسئله ای نیست!… البته فکرمیکنم محسن خیلی باهات حال کردوخوب تونستراضیت کنه… این کارهمه کس نیست که بتونه همون باراول آشنائی اینجوری یکزن خوشگلمثل ترا راضی کنه!…. جداً توکارش استاده!…….. اینوهم اضافه کنم اگرخودتتوکارسکس باکس دیگه دوست داشتی ازجلوباهاش سکس کنی من حرفی ندارم…. چون موقعییتتراتواون لحظه خیلی خوب درک میکنم! …. ولی یادت باشه وقتی ازعقب باهات سکس داشتنوخواستن ازجلوت هم استفاده کنن حتماً باید خودشون خوب تمیز کنن تا مشگلی پیشنیادوحتماً هم قرصتو خورده باشی!!….پرستو ساکت بودوحرف نمیزد……. منهم ساکت شدم…….زیبائی وسفیدی کون پرستو ودیدن سوراخ قرمز کونش من به هوس انداخت تا جای کیرمحسن رالیس بزنم…… ولیس زدن کونشوادامه دادم ، لیس زدن کون خوشگل وسفید پرستو باعثشدتا کیرم حسابی شق شه …… ازطرفی چون کونش درد داشت نمیخواستم اونوازکون بکنمبراهمین ازش خواستم برام ساک بزنه…. پرستوخیلی صمیمانه قبول کرد منتهاپیشنهادکرداول من کوسش راهم مثل کونش لیس بزنم بعداون برام ساک بزنه … قبولکردم… باوجود اینکه پرستوبعدازنزدیکی با محسن حمام کرده بودولی کوس وکونش هنوزبوی آبمنی میداد…. لبهای داخلی کوس پرستوکمی ورم کرده بودن … فکرکنم محسن تااونجاکه تونسته حسابی پرستوراازکوس وکون گائیده وچون کمرش سفت بوده اینقدر تلمبهزده که سوراخ کونش ورم کرده وکوسش هم چون باراولش بوده که کیرکلفت رفته توش لباشپفکی وقرمزشدن….. فکرمیکنم اگرچندباردیگه اینجوری به محسن کوس بده لبه های کوساونم مثل کوس منیربزرگ وتیره رنگ بشن که من دوست ندارم!!…وقتی شروع به لیسیدن کوسش کردم صدای ناله ونفس نفسش بلندشد …. کارلیس زدنم کهتمام شدپاشدم وسرکیرم را گرفتم جلوصورتش…… پرستوبالبای خوشگل وکوچیکش اولاونوخوب بوسیدوبعد بازبونش شروع کرد لیس زدن… گاهی هم نوک زبونشو میکردتو سوراخکیرم…. بعداز چندلیس کمی تف ریخت روکمرکیرم وبادستش شروع کرداونوبحالت جلق زدنماساژ دادن ….. بعداونو کردتودهن تنگ وگرم ومرطوبش وای که چه حالی بهم دست دادهبود… دهنش کوچیک ولی داغ!…… نمیدونم محسن چطوری کیرکلفت وگندهشو کردهبودتواین دهن کوچولو! !….ولی خوب آدم تواوج شهوت اونم بازن خوشگلی مثل پرستوهمهکار میکنه وهیچی هم حالیش نیست….. خصوصاًاگر مست باشه ویک زن خوشگل مثل پرستوهمبه تورش بخوره واینجوری سکسی هم کوس وکونش بیرون باشه!……. اونم محسن که معلومبود ازاون زن بازای درجه یکه!… وزنای خوشگل را توی هوا میزنه ومیکنه!……خلاصه توی اون صبح ناشتا برای اولین بارآبموریختم تودهن پرستوجون…اونم همه شوقورت داد و حسابی حال کردم…..حدود ساعت یازده بودکه پاشدیم …. من وپرستو باهم رفتیم زیردوش ….. اونوبغل کردموگفتم خوب پرستوجون …. بهترشدی؟ ….. سرشو انداخت پائین …. مثل اینکه خجالتمیکشید توروم نگاه کنه… تازه یادش افتاده بوددیشب توحالت مستیچطورخودشودراختیاریک مرد غریبه یعنی محسن گذاشته!!…. وبه اون اجازه داده تاهرکاریکه دلش میخواد باهاش بکنه!!…. دستموگذاشتم زیرچونه اش و صورتشوآوردم بالا ؛ قرمزشده بود….. گفتم چیه؟… ولباشو بوسیدم… سرشو گذاشت روسینه ام ….. حرفینمیزد…. اونوبخودم فشوردم ….. و دیگه چیزی نگفتم …..نزدیکهای غروب منیر که حسابی بخودش رسیده وخوشگل ترازهمیشه شده بود اومد ….بعدازروبوسی باپرستو…. یک لب خوشگل هم بمن داد …. گرمی ورطوبت لبای شهوانیشیکباردیگه منوشهوانی و حسابی حشری کرد …… وقتی مانتوشو درآورد زیراون چیزی جزیک تاپ بندی مشگی بدون سوتین ویک شرت خیلی کوتاه وچسبون چیزدیگه ای نپوشیدهبود….. تواون حال شهوانی به نظرم خیلی خوشگلترازپرستواومد…. وقتی همراهپرستورفتن طرف اتاق تامانتووکیفشو بزاره اونجا … برجستگی کونش ازکون پرستوبزرگترو خوش ترکیبتربه نظرم رسید…. بادیدن کون برجسته وخوش فرم منیر حسابی شقکردم….. نشستم توی هال …. صدای خنده هردوی اونا ازتوی اتاق میومد… چند لحظهبعدهردواومدن ونشستن توی هال …. منیربغل دستم نشست وپرستو روبروم…. منیربدنداغشوچسبوندبمن…. منم دستموانداختم دور کمرلختش واونوبیشتر بخودم چسبوندم ….گفتم منیرجون دیشب خیلی خوش گذشت … الان هم جای محسن خیلی خالیه… واقعاًنبودنشوحس میکنم …. پرستو گفت یک کم مشروب بیارم….. منیر ازخدا خواسته گفت خوبهاگه لبی ترکنیم وباهم مهربونتربشیم….وقتی پرستو برای آوردن مشروب رفت… منیردستشوکشید به کیرم وگفت میخوام امشب پرستورا سیاه مست کنم وتاصبح باهات عشق کنم …امیرجون عجیب توکف یک سکس حسابی هستم…. ازاین حرفش قند تودلم آب شد سریع ماچشکردم وگفتم عالیه! … مخصوصاًاینکه دیشب توعالم مستی چیزی نفهمیدم وهیچی حالیمنشد!… ولی امشب بدون مشروب تا صبح باها ت حال میکنم!…. پرستوکه برگشت گفت ایشیطونا چی میگفتین؟…… منیرگفت پرستوجون داشتم به امیرمیگفتم …. محسن اینقدرازتو خوشش اومده که حد نداره!… تواین مدتی که همسرش هستم تاحالا ندیدم اینقدربا آبوتاب اززنی تعریف وتمجید کرده باشه…. میگفت خیلی بهش خوش گذشته… چقدرازاخلاقورفتارتو خوشش اومده… وچقدرازکارامیرلذت برده ومیگفت چقدربامعرفت ورفیقدوسته!!….پرستوتوی لیوانهامقداری مشروب ریخت وضمن تشکرازحرفهای منیر گفت منیرجون محسن خودشخوبه…. اگرنه من وامیرکاری نکردیم!!…. وبلا فاصله لیوان مشروبشو سرکشید!!…خیلی تعجب کردم… شاید اون میخواست باخوردن مشروب خجالتشو از بین ببره!!… من ومنیرهم لبامونو ترکردیم ومن چندونه مغز پسته تودهن پرستو ومنیر گذاشتم… وقتی پستهپرستورا تودهنش گذاشتم دستی هم به صورت خوشگل وگل انداختش کشیدم… زیر چشمیوبامحبت نگاهم کرد تواین حالت خیلی خوشگل میشه….. منیر لیوان پرستوراکه خالی شدهبود سریع پرکردوگفت امیرجون محسن چقدرازهیکل زیباومتناسب پرستوخوشش اومده بود مداممیگفت پرستوچه پوست سفیدولطیف وچه باسن خوشگلی داره….. پرستووقتی این حرف شنیدضمن تشکرلیوانشوکه منیراونوپرکرده بودلاجرعه ومثل حرفه ایها سرکشید!!… منیرآرومباآرنجش زد به پهلوم !!….. گفتم منیرجون ازاینکه محسن اینقدر ازپرستو تعریف کردهمنم باید تشکرکنم…. هردوی شما ؛ هم تو وهم پرستو واقعاً مثل دوتا فرشته زیباوطناز هستید…. توهم خیلی خوشگل وتودلبروهستی…. نگاهی به پرستوکردم …. صورتشقرمز شده بود…. مشروب داشت کارخودشو میکرد ….. ازهوس گائیدن کون منیر کیرمازشقی داشت میترکید…. گفتم منیرجون پاشوهرسه بریم تواتاق خواب!…. منیرگفتبزاریک کم دیگه مشروب بخوریم بعد بریم…… وسریع لیوان پرستورا تانصفه پرکردوهرسهلیوان گذاشت وسط میز وگفت پرستوجون تاگرم نشده سربکش وبه لیوان منم اشاره کردکهتوهم سربکش.. خودش هم ته لیوانشوکه خالی بود سرکشید ومقدری مغزپسته وگردوبه هردومونتعارف کرد… وروشوطرف پرستوکر د وگفت پرستوجون … راستی اینهمه محسن ازتوخوششاومده… توهم ازاوخوشت اومده؟…. کارش چطوربود؟…… امیرجون که ازکار محسن خیلیراضی وخوشش اومده……. نه امیر؟!…….گفتم : منیرجون… پرستو کارش حرف نداره… خودت خوب میدونی که پرستو تا حال باهیچمردی غیراز من که شوهرش هستم سکس نداشته!… وناظربودی باوجود اینکه شب اول آشنایبامحسن بود ولی چقدر باخوشروئی ومتانت تمام زیبائی ووجودخوشگلشو دراختیار اوگذاشتواجازه دادتا محسن باهرپوزیشنی که دوست داره ازاوکام بگیره!…..پرستوبالحن مستی گفت.. منیر جون کارمحسن حرف نداره… اما من چون باراولم بود کهباهاش سکس داشتم وتا حالا هم مشروب نخورده بودم یک حالت سستی وبیحالی درم بوجوداومده بود نتونستم اونطوریکه محسن دوست داشت باهش سکس داشته باشم…. وارضائشکنم!……. ولی فکر کنم رویهمرفته خوب بودو خوشش هم اومده که تعریف کرده!…..البته اونم خوب تونست منو راضی وارضاء کنه….. اون توکارش استاده …. پرستودرحالیکه دستشو به کونش میمالید.. گفت… ولی منیرجون هنوزازدیشب پشتم دردداره!…..منیر ناقلا گفت … پرستو جون نمی فهمم یعنی کمرت دردگرفته؟!…. پرستوباحالت مستیگفت… نه خنگه….. کونم درد میکنه!!….. آخه محسن ازاون اولی که منو برد تواتاقکونمو لیس زدوهی میگفت چه کون خوشگل وسفیدی داری!… مثل غنچه میمونه!…. من بایدامشب این غنچه را وا کنم!…. وهی با انگشت اونومیمالیدوبازش میکرد!…… بعد همچون باخوردن مشروب بیحال وسست شده وحتی نمیتونستم حرف بزنم یا تکون بخورم ونمیدونمچرا جلوی محسن اونطورروی تخت دمرافتاده وکونم طرفش کرده بودم….. فکر کنم براهمینم اون همه اش با کونم بازی کرد!…. بعد هم که بدتر ازامیرجون تا اونجا که دوستداشت دسته بیلشو تپنودتوکونم…. حالاچقدرکارش طول کشیدوتلمبه زده نمیدونم!….تازه بعدش هم اومد سراغ جلوم….. منم که حشری وشهوتی ومست بودم تاجائی که دوستداشت بهش حال دادم ودلشو نشکوندم…. نمیدونم چنددفعه آبش اومدهمینقدرمیدونم کهتمام بدنم خیس شده بود!……. تازه بعد شم خودت که دیدی قبل ازشام اون برنامهًتوپذیرائی را راه انداخت وتاتونست بقول امیر سگی وار تلمبه زدوآبشومثل یه رودخونهول کردتوکونم!….. ولی چه کمری داره؟!….. وچقدر هم اون دسته بیلش کلفت و بزرگه!… راستی چرا سربهوا کجه وقوس داره!….تاحالا همچه چیزی به این شکل وقوارهندیدام !… منیر جون تو چطوراونو تحمل میکنی منکه نتونستم، براهمین هم هنوز پشتمدردمیکنه!…..منیر زدبه پهلوم وگفت خوب!!.. حالا هرسه بریم تواتاق خواب… پرستوجون پاشو بریمتواتاق ….. ودستشو کشید تاپاشه ولی چون مست بود نتونست پاشه… بغلش کردم وهرسهرفتیم تواتاق خواب…….. وقتی پرستورا لبه تخت گذاشتم نگاهی به برجستگی شلوارم کهکیرم زیراون داشت میترکید کردوگفت…. امیرجون … حیف پشتم دردمیکنه… ازجلوهم کهزیاد خوشت نمیاد ولی میخوای برات ساک بزنم!!… منیر گفت .. نه پرستوجون … تودرازبکش وکمی استراحت کن …. من براش هرکاری که دوست داره انجام میدم نگراننباش!…… پرستوگفت …. مرسی منیرجون.. من دیشب خیلی خسته شدم اگه بزارین من کمیدراز میکشم…..پرستودرازکشیدوچشاشوبست … طولی نکشید که خوُرناسه اش بهوارفت!!…منیر خیلی سریع پرستوراکشیداونورتخت وملحفه را کشیدروش واومد توبغلم…. درحالیکهلباشومیگذاشت رولبام… آروم شلوارموکشید پائین و خم شد وشروع کردساک زدن….. وایکه چقدر حرفه ای این کاررا میکرد…. منم انگشتمو تفی کردم وبردم توشلوارکش وشروعکردم سوراخ کونشومالوندن… چه سوراخ کونی ….. اپیلاسیون شده ، نرم وداغ معلومبودکه قبل ازاومدن اینجا اونوباکرم نرم وآماده کرده!…… دیگه طاقت نیاوردم باکمکخودش شلوارکشو که چیزدیگه ای زیرش نبود کشیدم پائین وکون سفید وخوش ترکیبشوبرگردوندم طرف خودم …اونم دستاشو گذاشت لبه تخت وقمبل کرد!!… جداً منیرعجب کونیداره دیشب از بس توفکرکون دادن پرستو به محسن بودم خوب متوجه شکل وشمایل کونش نشدهبودم…. دست کمی ازکون پرستونداره… چه سوراخی… مایل به قهوه ای ومرطوب!… کمیاونوبازبونم لیس زدم … شروع کردبازوبسته شدن!… داغ بود….. هنوز چندلیسبیشترنزده بودم که ناله منیر بلندشد وگفت…. امیرجون بکن توش که دارم ازخارش توشدلم ریسه میره….. بکن…. خیلی دلم میخواد منوازکون بکنی…. نمیدونم چراهرچیبیشتر منوازکون میکنن بیشتر حشری تر میشم که از کون بدم!…. امروزبعدازظهر یکیازدوستای خوش هیکل محسن اومد ه بود اونجا با محسن کارداشت وقتی دید محسن نیست پیلهکردبهم!!… اول نخواستم بهش رو بدم ولی وقتی حالت شهوانی وهیکل مردونشو دیدم ازشخوشم اومد…. مخصوصاً وقتی دیدم کیرش داره شلوارشو پاره میکنم منم شلوارجینموکشیدم پائین ونشستم روپاش….. کمی که باسینه هام بازی کرد حشری شدم مثل الان کونمشروع کردبه دلزدن …. دیگه طاقت نیاوردم کونمو طرف صورتش کردم وبهش گفتم اونو لیسبزنه…. اونم ازخدا خواسته … وچقدرهم عالی وباحرص شروع به لیس زدن کرد …. خیلیحال میداد… خوب که هردومون حشری شدیم دمر خوابیدم وگفتم بخواب روم ! …… اونمیک تف حسابی زد به کونم وچنان بااشتیاق وشهوت خوابید روم و کونم گذاشت… که بعدازمدتها چنان غرته کرد که خودم خجالت کشیدم…. همین باعث شد تاسخت حشریتر بشهودیوانه وارتلمبه بزنه ….. وچون از کون من خیلی خوشش اومده بود و براش هم تازگیداشت این بودکه قبل ازاینکه من کاملاً ارضاء بشم اون آبش اومد…. این بود که فورییک دوش گرفتم وامدم اینجا تاتومنوارضاء کنی …. دوست دارم حالاکه محسن نیستوپرستوهم خوابیده تاصبح باهم حال کنیم!…. نمیدونی چقدر دوستت دارم!…….امیرمردتم…. خیلی میخوامت!!…. کاش محسن از سفرکه برگشت؛ گاهی شبها پرستورابفرستی پیشش خونه ما تاهردوشون مشغول شن… ومن وتوهم اینجا بعدازسالها باهم حسابیعشق کنیم ودلی از عزا دربیاریم!!… مخصوصاً حالاکه دیگه راه دوطرم باز… بازه….محسن هم ازخداخواسته که من بیام اینجا واون فرصتی داشته باشه تا پرستوراببره خونهوچون عاشق کون سفیدشه… اونجا فارغ ازدنیا تااونجا که میتونه با پرستو عشقکنه….. لامصب اینقدر هم کمرش سفته وٌزٌن پرٌسته که تا صبح هرچقدر که بتونه سکسمیکنه وسیر نمیشه ….. مخصوصاً حالا که یک زن خوشگل وسفید ودست اول به تورش خوردهومزه گائیدنش رفته زیر کیرش!…….. تازه خوب که اونو گائید… برای اینکه بیشترشهوتی بشه درفرصت مناسب ازتو میخواد که بطور همزمان وباهم دونفری پرستورا ازعقبوجلوبطور مشترک بکنید…. محسن واغلب دوستاش از کون خیلی خوششون میاد…… محسن کهکشته ومرده کونه…… مخصوصاً کون دست اول مثل پرستو جون!……. اون اٌواائلازدواجمون خودم یکی ازاونهائی بودم که باید هرشب بهش کون میدادم وسیرآبشمیکردم….. یک شب سیا مستم کرد وتا صبح اینقدر ازعقب باهام سکس کرد که تا یک هفتهنمی تونستم خوب راه برم یابشینم!!…. ولی در عوض بعد ازاینکه خوب شدم دیگه دادن ازعقب برام عادی وعادت شد وحالا خیلی هم حال میکنم….. مخصوصاً وقتی یکی مثل تو گیرمبیاد…… سعی میکنم جلوش قربدم وخودمو بمالونم بهش…. تااسیرم بشه … اونوقتباهاش حسابی حال میکنم…. وازش میخوام برای ارضاء شدنم تا صبح روم بخوابه ومنوازعقب بکنه.!!… حالا امیرجون توی اون مدت قبل ازازدواجم که میومدم اینجا پیش پرستویادته؟… چقدرکونمو برات قرمیدادم… توهم حسابی چشم چرونی میکردی ……. ولی حیفکه خودتوباپرستومشغول میکردی …. حالاموقع اون رسیده که هردومون باهم حال کنیم تاپرستوهم همیشه برات تازگی داشته باشه…… منیر درحالیکه صحبت میکردلخت شد .. جداًهیکلش حرف نداشت….. آروم منوهم لخت کردو شروع به ساک زدن کرد… خیلی ماهرانه…. بعداز حدود یک ربع بصورت 69 خوابیدیم وهردوباهم ،همدیگه رو لیس میزدیم…..بعد منیر کیرموباکرم بی حس کننده ای که از خارج آورده بود چرب کردودمرخوابید وازمنخواست که روش بخوابم وازکون بکنمش….خودش کیرمو گرفت وگذاشت درسوراخ کونش وگفتفشاربده… فشاربده نترس!!… خوشم میاد به زور بره تو….. منم ضمن فشاریکه بهکیرم دادم خودمو انداختم روش …. وای که چه کون داغ ولغزنده ای ونرمی داشت…..چقدر خوشم اومد!!…. واقعاً لذت بردم…. این همون کونی بود که دوست داشتم ودلممیخواست پرستوهم این جوری بهم کون بده یعنی اول محسن خوب اونو ازکون بکنهوآبشوبریزه توکونش بعد من اونوبکنم…. مثل الان منیر که قبل ازاومدنش خوباونوازکون گائیدن وحالا من دارم بعنوان نفر دوم کونش میذارم…. وچون کیرم درحالتبی حسی بود آبم نمی اومد…… ولحظه به لحظه کیرم شق ترمیشدوکلفت تر! ….. البتهبعد معلوم شد از خاصیت اون کرمی بوده که منیربه اون مالیده …. خلاصه تا نیمه شببا پوزیشن های مختلف وفرنگی مآب که منیر درسوئد یاد گرفته بود اونو ازکونگائیدم…. درآخر منیربازدن ساک وبااستفاده ازدست بصورت جلق آبمو آوردوهمه شوهمریخت توی صورت ودهنش وقورت دادوخورد…………………..ازگائیدن کون منیرکه فارغ شدم وخواستم برم دوش بگیرم چشمم به پرستوافتادکه یک وریروی پهلوخوابیده و کون سفیدشوقمبل کرده ، اون بجای خوابیدن غش کرده بودبه منیر گفتممنیر جون دوست دارم حالا که پرستواینجوری خوابیده و کونشویکوری کرده اونو اینقدرلیس بزنی تا حشری شه وجلوی تواونوازکون بکنم …. منیر گفت حتماً …. اتفاقاً دوستدارم ببینم چه جوری کون میکنی وتا حالا پرستورا با چه پوزیشنی ازکون کرده ای؟…..منیربعداز سرکشیدن یک نصفه لیوان مشروب درحالیکه شرت پرستورا پائین میکشید گفت امیرجون جداً پرستو رٌک ورون وکون خوشگل وسفیدی داره….. نه تنها محسن وتو، بلکههرمردیانرینه ای حق داره عاشق گائیدن این کون به این خوشگلی بشه!… خیلی ازمردائیکه کون میکنن ومن حداقل میشناسمشون میمیرن واسهً واسهً همچو کونی !!……. یعنیعاشق همچوکونای سفید وبرجسته ای هستن…. مخصوصاً محسن که خودشو میکشه واسه همچوکونائی….. محسن میگه کون پرستو حلقویه!… وخیلی زود جمع میشه وحالاحالاهم گشادنمیشه وهمیشه هم تنگ وتازه است!… منیرضمن گفتن این حرفا شرت پرستورادرآورد ودرحالیکه لای کون اونو بازمیکردشروع کرد به لیس زدن….. اون کون خودشو هم قمبلکرده بود… وچون شرت پاش نبود … کوس پُف کرده وسوراخ کونش که تقریبا” نیمه بازمونده بودآروم آروم داشت دل میزندوازش آبمنی خارج میشد!….. بادیدن این صحنه حسابیشق کردم!!…. بعد ازچند دقیقه منیرسرشو بلند کردوگفت … اصلا” سوراخ کونش بازنمیشه!…ولی بیا بکن… چه آروم داره دل میزنه وباز وبسته میشه…… گفتم خوب تفشبزن که دردش نیاد…. گفت کمی ورم داره ولی بکن تا عادت کنه …. تو باید حداقل شبییکباراونوازکون بکنی تا عادت کنه و دردش نگیره….. اگه نمیتونی بزار محسن که اومدیک شب اون ویکشب خودت دونفری برای ده پانزده روزی اونوازکون بکنین تاخوب کونش واشهو عادت کنه ، اون وقت دیگه براش عادی میشه واگرهم کمی دردداشته باشه ازدردش لذتمیبره! …….. ضمناً چون توی این کار تازه کاره خیلیها حاضرن پول خوبی بدن ویکشببااون از عقب سکس داشته باشن…. همین کاری که محسن با من کردوچقدر پول درآوردیم،حالاشم گاهاً همینکارومیکنم! … آخه چراکون به این خوشگلی را مجانی بدم … حیفنیست !….. مگه ازطرف خوشم بیاداون دیگه حسابش جداس!…. پرستوجون هم همینطور، اونمیتونه بعدازاینکه تو ومحسن خوب باهاش کارکردین وبراش عادت شد….اونوقت این کارودلبخواهی وباهرکس که دوست داشت انجام بده!… البته بایداول برای این کار راضیشکنی!… دوست داشتی منم باهاش صحبت میکنم وراضیش میکنم حتی شبهای اول .. دوم هم..برااینکه این کاربراش عادی بشه وتنها نباشه من کمکش میکنم !……. البته فقط اینجاتوخونه .. نه جائی دیگه.. شبها دوره میزاریم مثل دیشب که دورهم بودیم… حالا اگهدوست داشتی اول دوستاورفقای محسنوبصورت مجردی دعوت میکنی یااگه خودت دوستائی داریکه میدونی چششون دنبال پرستوهستن اونارا دعوت کن بیان اینجا بقیه اش بامن… خودمترتیب همه چیز رامیدم !…. حداقل هفته ای دو سه شب این کار رو بکن… ببین چقدرخوش میگذره!… این برنامه را شش ماه انجام بدی کارتمومه…. بارخودتون را حسابیبستین!…. چیزی هم از پرستو کم نمیشه!…. بعداز ششماه اینجا را میفروشی وبالایشهر یه خونه حسابی میخری ودیگه مهمونیها را ازمجردی خارج میکنی وهرکه را دوست داشتیبا خانمش دعوت میکنی وباهم عوض میکنید اون باپرستو سکس میکنه وتوباخانمش….معمولاً بهترین افرادرا میتونی از بین همون کسانی که قبلا” بصورت مجردی با پرستوسکس داشتن دعوت کنی وچون هنوز مزه کون پرستوزیر کیرشونه از خدا خواسته وقتی همباخانماشون اومدن اینجاباهم عوض کنید!… نمیدونی آدم چه حالی میکنه…. براتو هرشبیک کوس وکون تازه وبرا پرستو یه مرد جدید با پوزیشن وسکس جدید!!…. هردوتون حالمیکنید … دوست داشتی چهارنفری تو یک اتاق .. دوست نداشتی … جدا .. جدا… اونباپرستوتویه اتاق تووزنش هم تویه اتاق دیگه تا صبح حال کنید!…. این ایده محسنه…. اون اول ازدواجمون این کاررا بامن کرد ومن الا نشم گاهاً پول کلونی از دوستایمحسن میگیرم!!…. مثل همین امروز بعدازظهری که گفتم..اون یاروچون حال خوبی بهشدادم کیفمو پرپول کرد!… یعنی هم حال میکنم هم پول میگیرم….. چه ایرادی دارهاونا خودشون پول میدن….. البته ممکنه گاهاً هم هوس کنن اونواز جلوهم بکنن خوبدیگه عالم شهوت وحشریته!…. البته پرستوباید یادش باشه قرصشو بخوره تا مشگلی پیشنیاد….. ولی خوب پولش هم حساببیه…..گفتم… باشه منیرجون باید دید چه پیش میاد…. خوب حالا ببینم پرستو چه حالیمیده…… منیر پرید جلوم وگفت بزارکمکت کنم…. وسریع کیرم کردتو دهنش واونوخیسکردگفت حالا آروم بزار درش کم کم فشاربده … سعی کن بیدار نشه… یک کم که رفت توبخواب روش وهمونجا نگرش دارتا خوب باز شه…. بعدازاینکه حس کردی شل شده تا اونجاکه جا داره بکن توش….. وسفت بخواب روش….. ممکنه جیغ بکشه ولی اهمیت نده وتکونهم نخور… آروم که شد اونوقت یواش یواش تلمبه بزن….. یادت باشه اگردوست دارهآبتو بریزی توش وگرنه بریزش بیرون!………سرکیرم که رفت تو حس کردم پرستوعجب کونی داره حالامیتونستم اونو باکون منیرمقایسهکنم…. جداً کون پرستوچه گرم وچه تنگه!…..اوخ که چه کون داغی ….. کونش حسابیمک میزد….. کیرم باد کرده بود…. سرکیرمو که گذاشتم درسوراخش وفشاردادم خیلیآروم لیز خوردوتا ختنه گاه رفت تو همونجا نگرش داشتم…… پرستو ناله ای کرد..منیر گفت بکن تومعطل نکن…. کمی بیشتر فشاردادم چون کونش تنگ بود کیرم خیلی یواشوآروم لیز میخوردومیرفت تو….. داشتم ازلذت ازحال میرفتم تا حالا اینجوری از کونشلذت نبرده بودم….. وقتی چسبیدم بهش منیر گفت دمرش کن و بخواب روش….. وقتیخوابیدم روش سنگینی تنم باعث شد که پرستو بیدارشه…. منیر گفت امیرجون عالیشد!!…. پرستو آروم ناله میکرد… هنوز مست بود چون گفت محسن جون یواشتر دردمگرفته!!… یواشترفشار بده خیلی کلفته…. چیزی نگفتم….. باحرفش خیلی حشری شدم…. با یک فشار دیگه وبازکردن چاک کونش…. کیرمو تااونجا که جا داشت کردم تو….جیغ کشید…. منیر گفت بسه…. کمی صبر کن….. من دیگه چیزی حالیم نبود… اونوسفت گرفته بودم بغل وخودموسفت میکوبیدم به کونش ….. شروع کردم تلمبه زدن….. چهحالی میداد…. واون چه ناله ای میکرد……. رومو کردم طرف منیروگفتم منیر جونراست گفتی … ها…… جداًچه کونی داره……. حیف این کون نیست همینطوربکربمونه؟… دوست دارم پرستوهم مثل توکه ازکون خوشگلت خوب استفاده میکنی اونم بزارهدیگران خوب ازش استفاده کنن ولذت ببرن!!……………آنشب تاصبح چندبارمنیرو پرستو را ازکون گائیدم وبعد مثل نعش افتادم….منیرتااومدن محسن که سفرش دوروز طول کشید پیش ماموند.اون دو روز توی اداره تمام فکروذکرم این بود که بعد ازخاتمه ساعت کارسریعاً برمخونه وبا منیروپرستو حال کنم…..صبح روز سوم که قرار بود محسن بیاد منیر رفت خونه اش وشب باتفاق محسن اومدن خونه ما…. موقع واردشدن ازهمون جلوی درورودی آپارتمان پرستو به بهانه دست دادن وبوسیدنمحسن خودشو انداخت توبغل محسن ومحسن هم اونو بغل کردو ازش لب گرفت ودست به کونشکشید تا توی پذیرائی!!….. منهم همینطورمنیررابغل کردم ولباشو مکیدم تاتویهال….. درحالیکه پرستو بغل محسن بودومنیر توبغل من….اومدیم وتوی هال نشستیم….اونجا منیرو پرستورفتند تواتاق تا منیر لباسشو عوض کنه….. محسن حال من وپرستوراپرسید …. ومنهم از کم وکیف سفرش جویا شدم ….. محسن یکنواخت چشم به در اتاقدوخته بود… وقتی پرستوومنیر ازاتاق اومدن بیرون هردوشون لباساشون را عوض کردهوهرکدوم یک تاپ بندی بدون سوتین همراه با یک دامن خیلی کوتاه پوشیده بودن …. وقتیبه طرف آشپزخونه میرفتن بابرداشتن هرقدم خط زیر لمبرای کون سفیدوبرجسته هردوشونازپائین دامن تقریباً دیده میشد….. جلوی درآشپزخونه منیر خم شدتا چیزی اززمینبرداره اونجا معلوم شدکه شرت هم نپوشیده!… احتمالاً پرستوهم بدون شرتبود!……..چند دقیقه بعد منیر وپرستوباسینی میوه وچای ؛ همچنین یک بطر مشروب ومقداری پستهومغزگردواومدن توی هال ؛ منیر بغل دست من نشست وپرستوچسبیده به محسن…. محسن دستیبه رونهای پرستو کشیدوگفت خوب پرستوجون خوبی؟… من دیگه توجه ای به اونها نکردمودستموبردم لای پای منیردرحالیکه شق کرده بودم گفتم منیرجون میخوام امشب برنامهپرستو ومحسن را طوری جورکنی که توی یک اتاق وجلوی من وتو باهم حال کنند وازنزدیک بهبینم امشب محسن باچه پوزیشنی میخوادباپرستو سکس داشته باشه…. تا ماهم باهمونپوزیشن حال کنیم!!….. راستی یادت باشه زیاد به پرستو مشروب ندی چون دوست دارمتوحال عادی یا نیمه مست بره تو بغل محسن!!…. اینجوری بیشتر حال میده!!…وقتی سرموبرگردوندم دیدم.. به.. به!!.. هنوز مشروب نخورده محسن پرستورا نشونده رویپاهاش وداره حسابی ازش لب میگیره ویک دستشم کرده لای پاش ….منیر لیوانها راتانصفه مشروب کردوداددستمون…. پرستو راحت روی پاهای محسن نشستهومشربوشوگرفت…. محسن هم درحالیکه بادست چپش کوس پرستورا مالش میدادلیوانشو گرفتولاجرعه سرکشید…. منیرهم لاجرعه لیوانشو سرکشید وپاشدشروع کردبه رقصیدن وسعیمیکرد باچرخش بدورخودش کوس وکون سفید بدون شرت خودشو نشون بده…… منیر چند دورکه چرخید دست پرستورا گرفت وبلندش کردتا اونم برقصه…. موقعی که پرستواز روی پایمحسن بلندشد شقی وبزرگی کیر محسن شلوارشو داشت پاره میکرد….. پرستو خیلی قشنگمیرقصید وباهرچرخش آرام کوس وکون خیلی خوشگل وسفیدشو نشون میداد وگاهاً طوری جلویما خم میشد که پستونای سفید وگردش بیرون میفتادوژله ای اونارا تکون میداد! …….بادیدن این صحنه ها بقدری حشری شدم که پاشدم واونو روی دودستم بلندکردم وسینه هاشوبوسیدم ومکیدم!!….. وقتی اونو گذاشتم زمین بقیه مشروبشو خوردونشست توبغل محسنوگفت خوب بود؟…محسن گفت ببین چقدرخوب بودکه امیر طاقت نیاوردوپاشدوبغلت کردحالا من چه حالی دارمبماند…. منیر مجدداً لیوانهارا تا نصفه پرکردوگفت امشب این لیوان آخره کمترمیخوریم تا بیشتر حال کنیم…. وبادستش کیرمن گرفت وگفت امیرجون میخوام امشبچهارنفری حسابی باهم حال کنیم….. حالا پاشین بریم تو اتاق خواب….. اونجامن وتو،پرستوو محسن …. تاصبح باهم عشق کنیم…..چهارنفری لیوانها مشروب را به سلامتی هم سرکشیدیم …. وبعد من منیررابغل کردمومحسن پرستورا ورفتیم تو اتاق خواب…..باورود به اتاق خواب محسن مثل اینکه عجله داشت وشاید میترسید پرستو ازدستش فرار کنهیا من پشیمان بشم چنان پرستورا بغل کرده وازش لب میگرفت که گفتم الان پرستورالهمیکنه!… وخیلی سریع شلوارشو پائین کشیدودرحالیکه کیرکلفت وبزرگشو تودستش گرفتهبود ، همون لبه تخت پرستورا دولا کردوخودش هم خم شدوشروع کرد سوراخ پف کرده کونپرستو را لیس زدن چنان با حرص وولع لیس میزدکه ناله پرستو دراومد…. زبون محسن هممثل کیرش بزرگ وکشیده بود!!… خوب که اونولیس زد انگشتشو تفی کردوگذاشت درسوراخکون پرستو ویواش یواش اونومالش میدادوچون سوراخش تنگ بود سعی میکردضمن مالش یواشیواش اونوبکنه تو؛ پرستوهم آروم آروم خودشوعقب جلو میکرد وهماهنگ با انگشت محسن سعیمیکردخودشو شل کنه تا محسن راحتتر کونشو برا گائیدن باز کنه …… حرکات محسن نشونمیدا د خیلی حشری شده بالاخره طاقت نیاوردوپاشدوکیرشوگرفت جلوی دهن پرستووازش خواستبراش ساک بزنه!…. بعدازاینکه پرستوبادهن کوچیکش خوب کیرمحسنو لیس زدومکید….محسن کیرشو ازدهن پرستوکشید بیرون ورفت پشت کون پرستو…. یک تف گنده در کون پرستوانداخت وکمی تف هم به سر کیرخودش مالیددرحالیکه کمر کیرشو گرفته بودسر اون گذاشتدرسوراخ کون پرستوکه زانوزده بود…… به نظرم اومد کیر محسن امشب خیلی کلفت ترازدوشب قبل شده بود مخصوصاً کله اون خیلی باد کرده بود….. محسن با دست چپش شکمپرستو را گرفت وبا فشارکله کیرشوکردتو …. جیغ پرستوبلند شد…. اما محسن توجهنکرد…. با اندکی تامل درحالیکه روپرستو خم شده بود دودستی شکم پرستورا گرفت واونوبطرف خودش کشیدوکون سفیدشو توبغل خودش جا دادوسعی میکردبزوراونوازکون بکنه….پرستوهم ازدردجیغ میکشیدوسعی میکرد خودشو به طرف جلو بکشونه ولی فایده نداشت!!. …تقریباً محسن همه کیرشو تپونده بودتوکون پرستو…. خیس عرق شده بود…. کمی همونجانگرش داشت وبعد از لحظه ای آروم کشید بیرون ….. به ختنه گاه که رسیدمحکمکشیدبیرون پرستوضمن اینکه آخ بلندی گفت بی اختیار گوزید روکیر محسن…. محسن نالهای کردوگفت آخ…. مردم ازلذت!!… وای ی ی چه کون تنگ وداغی؟… وبلافاصله با یکحرکت سریع کون پرستو را بطرف خودش کشید و کیرشوتاخایه کردتوکون سفید وداغ پرستو….مجددا بعد از یک تامل کوتاه ، سریع وحرفه ای کیرشو کشید بیرون این بار کون پرستوبلندتر ازقبل ناله کرد…. طوریکه من بیشتر از محسن حشری شدم … محسن مقدارزیادیتف به کون پرستوکه حالا سوراخش باز شده بود وکیرش زدودوباره تا اونجا که جا داشتتپوند توکون پرستو…. حالا دیگه پرستوباصدای بلند آخ.. واوووخ و ناله میکردو…وگاهاً هم زیرلب زمزمه میکرد محکمتر…. سفت تر بزن…. دارم حال میکنم!!…. محسنجون مثل اونشب خوب بازش کن….. وای که چقدر بازشدم … تاحالا اینقدر باز نشدهبودم…. محسن جون یادت باشه همهً آبتو بریزی توم….محسن باتمام قوا تلمبه میزد… وکون پرستوهم ناله میکردو میگوزید …. کیرم از شقیدردگرفته وداشت میترکید…. سریع یک لیس پراز تف به سوراخ کون منیرزدم وچون کونمنیر شل شده بود بایک فشارکیرمو کردم توکونش…. داغ داغ بود… سوراخ کونش خیلیآروم ضمن مک زدن دل هم میزد…. شروع به تلمبه زدن کردم ناله وآخ .اووووخ منیر همدراومد….. کون منیر گوشتی تر و گنده تر ازکون پرستو بود…. روکونش خم شدمدرحالیکه دودستی شکمشوگرفته بودم سعی کردم تا اونجا که ممکنه کیرمو بیشتر ازهمیشهبکنم تو…. برای یک لحظه منم کمرموراست کردم ومحکم کشیدم بیرون برای اولین باروقتی کله کیرموازسوراخ کونش کشیدم بیرون کونش قلوپی صدا کرد …. حال کردم…..معطل نکردم وسریع تپوندم توکونش وشروع کردم تلمبه زدن…..محسن هنوز با شدت تلمبه میزد….. چون پرستو خسته شده بود… همونطور که تلمبهمیزداونو دمر خوابوند روتخت وخودش هم خوابید روش…. وقتی خوب روکون پرستوجاگیرشد… پرستو جیغی کشید وگفت وای محسن جرخوردم….. مردم…. وشروع کردجیغزدن…….. باصدای جیغ پرستو من بیشتر حشری شدم دوست داشتم من جای محسن بودم واونکون تنگو میکردم….. محسن هم به نظر حشری ترشده بودچون کونشو بلند میکرد ومحکممیکوبید رو کون پرستو….. پرستوهم ضمن جیغ زدن مدام میگفت وای دارم میمیرم مامانجون… محسن خیلی کلفته… خیلی کلفته….محسن اززیر پستونای اونو گرفته وضمن بازی کردن بااونا… تند تند تلمبه میزدواوف…اوف میکرد… برای یک لحظه پرستو ناله ای کردوشل شد مثل اینکه به ارگاسم رسیدهبود…. محسن هم با صدای بلند آخ واوخ میکردکه یکدفعه پرستورامحکم بغل کردوتندتندخودشو بالا پائین کردتا آبش اومدوبدون اینکه بکشه بیرون تمام آبشو خالی کردتو کونپرستو….محسن همینطورکه خوابیده بود روی پرستو…. تند تندنفس میکشیدو معلوم بود خیلی آبازش رفته…. پرستو هم آروم ناله میکرد….منم درحالیکه کون منیر راسفت توبغل گرفته بودم دستمو دراز کردم زدم به شونه محسنوگفتم بیا جاتو با من عوض کن….. منم میخوام بخوابم رو پرستو…. محسن گفت کمی صبرکن…. تازه روفرم اومدم… بذار یکدست دیگه بااون باشم بعد عوض میکنیم…. اینکهمال توئه … من که نمیخورمش… ماشااله چه کونی داره… چقدرداغ وتنگ وگوشتیه …حلقه های توش تمام آب بدنمو کشید بیرون…. محسن آروم از روی کون پرستو بلندشددرحالیکه هنوز کیرش شق وخیس بود نگاهی به اون کردوگفت امیرجون جداً پرستو کونتمیزی داره…. لک رو کیرم نیفتاده….. قربونش برم ….. ورفت طرف دستشوئی کهخودشو تمیزکنه …. وقتی برگشت رفت جلوی پرستودستشو گذاشت زیر چونه اش صورتشوآوردبالا وبهش گفت پاشو زانوبزن…. وقتی پرستو زانوزد محسن لبای اونو بوسید وسرکیرشو گرفت جلودهن پرستو تا براش ساک بزنه….. ازدیدن کون سفید پرستو که بازانوزدن اونوقمبل کرده بودوازفشار بدن محسن قرمز شده بود دیگه چیزی نفهمیدم از کونمنیرکشیدم بیرون ورفتم طرف کون پرستو… وچون کونش پر آبمنی بود راحت وباکمترینفشار کیرمو تا ته کردم توکونش واونومحکم ازپشت بغل کردم….. محسن که حالا دیگهکیرش باساک زدن پرستو حسابی شق شده بودگفت امیر جون یک کاری بکن… گفتم چی؟ گفتهمین طوربخواب روکون پرستووبعد که خوابیدی روش هردوباهم یه غلت بزنیدو برگردین….توبرو زیرطوریکه پرستو بیاد روشکمت …. گفتم خوب که چی؟…. گفت حالا برگردین …میگم!…. منم پرستورا سفت گرفتم ورفتم زیرش وباهم برگشتیم… دیدم محسن باکیرشقشاومدولنگهای پرستورا بازکردودستی به کوس پرستو کشیدوبعد کیرشو مالید درکوسش وآروماونوتاته کردتوکوس پرستو…. پرستو آهی کشید وشروع کردنفس نفس زدن…. محسن هم ازبالا شروع کردتلمبه زدن … حالا هردومون باهم داشتیم پرستورا ازکوس وکون میکردیم…. چه لذتی داشت…. گاهاً کیرمن ومحسن ازلای یک غشای نازک بهم میخوردن…. نالهوآخ و اوخ پرستوهم دراومد…. واقعاً کون پرستو عجب کون نرم وتنگیه …. بعدازاینهمه که محسن اونو ازکون گائیده بودهنوز چنان تنگ بود.. که انگار تاحالا کسی اونوازکون نکرده!…… حسابی هرسه باهم حال میکردیم…. برای اولین بار بود که اینجوریکون میکردم اونم کون پرستورا….بعداز حدودده دقیقه محسن گفت حالا تو بیا جای من ازجلو بکن تامنم برم زیرجایتووازعقب بکنم …. وروشو طرف پرستو کردوگفت پرستو جون حال میکنی؟… پرستو سرشوتکون دادیعنی آره!!… هردو کشیدیم بیرون ومحسن ازپشت دراز کشید پرستوراگرفت بغل واونو آروم نشوند روکیرش ….. پرستو میدونست کیرمحسن چقدر کلفته برای همین بااحتیاط نشست رو کیر محسن وسعی کردیواش یواش درحالیکه ناله وآخ … اوخ میکرد اونوتوکونش جا بده….. بعد ازپشت دراز کشید روسینه پشم آلود محسن…….. وقتیپرستودرازکشید رو سینه محسن ؛ چشمم به ته کیرکلفت محسن افتادکه چطور کون تنگپرستورابازکرده وتادسته اونو کرده توی کون زنم!!……..منم دیگه معطل نکردم و رفتم لای پای پرستو که لنگاشو توهوا بازکرده بود وکیرموتپوندم توکوس داغ وخیسش ، طوری که کیرم ازتوی کوس پرستو به کیرمحسن که ازکون اونومیکردمیخورد وحسابی هرسه حال کردیم! ………… هیچ فکر نمیکردم شبی مثل امشبدونفری پرستورا ازکوس وکون بکنیم!…..آنشب من ومحسن بیشتر پرستورا گائیدیم…. طوریکه دیگه پرستو حال نداشت حتیبشینه!….. حسابی خسته شده بود!….. تواین وسط دوبارآب من اومد…. ولی آب محسنفقط همون یکباراول اومد!…… خیلی برام این موضوع تعجب آوربودکه محسن نه تنها اینبارآبش نیومد بلکه کیرش همینطور شق شق مونده بود!…..باصدای منیرکه میگفت محسن بسه دیگه … بابا پرستورو کشتید!… آخه بزارید یک نفسیتازه کنه بعد مشغولش بشید…… گناه داره…… ممکنه بلائی سرش بیاد!…..گفتم .. منیرجان نترس هیچ بلائی سرش نمیاد… تازه حال هم میکنه…. من تا حالا سکساینجوری ندیده ونکرده ام براهمین خیلی برام جالبه!…..منیرادامه دادآخه توکه نمیدونی … محسن از یک نوع کرم که از خارج آورده استفادهمیکنه …… برا همین هرچی بیشتر بکنه .. بیشترحریص تر میشه وآبشم حالا حالاهادیگهنمیاد… میترسم امشب بلائی سرخانمت بیاره……….حالا فهمیدم چرا محسن کمرش سفته وآبش نمیاد!….. واسلحه اش همیشه آمادهوپره!…… عجب خاصیتی داره این کرم……..گفتم .. منیرجان کاش یک کم ازاون کرم هم بمن میدادی ………..منیر.. باسر اشاره کردوگفت… بیا من وتوباهم بریم اون اتاق ….. اونجاکرم توکیفمدارم…… اینجاهم محسن وپرستو به کارشون برسن….. من وتوهم اونجا باهم از اونکرم استفاده کنیم وحال کنیم…. بیا… بیا بریم….. من طاقت ندارم ببینم محسن باپرستو چی میکنه………منیر دست منوگرفت وباهم رفتیم توی اتاق خوابی که لباسهاش اونجا بودن ….کیفشو برداشت واز توی آن یک قوطی کرم بیرون آورد……….منیر گفت .. براینکه زودتر اثر کنه برودستشوئی خودتوتمیز کن وبیا…….وقتی ازدستشوئی برگشتم منیر درحالیکه قوطی کرم دستش بودگفت بزار خودم براتبمالم!……..اون کیرمو که تقریباً خوابیده بود گرفت تودست داغش وبا دست دیگش خیلی آروم ونرم روشکرم میمالید…… از داغی دستش یواش .. یواش کیرم شروع کردبه شق شدن!…. حس کردمهرچه کیرم شق تر میشه داغی دستای منیرهم بیشتر میشه…….. حالا دیگه کار زدن کرمتمام شده بود ولی منیرهمچنان دودستی بحالت جلق زدن باکیرم بازی میکرد….. این کارشباعث شد تاشقی کیرم بحد اعلا برسه……..صدای ناله پرستوهمرابا جیغهای کوتاهی که میکشید ازآن اتاق به گوش میرسید… گاهاًهم با التماس از محسن میخاست یواشتر کارشو انجام بده…. اومیگفت… محسن جونتراخدا یواشتر دارم جر میخورم ….. پشتم تا دیروز دردداشت ….. حالاهم احساسمیکنم خیلی باز شدم!…. چرا آبت نمیاد؟…… بیاازجلوبکن شاید آبت بیاد؟!…..آخه چرا تووامیر همه ش ازپشت سکس دوست دارین؟……… پس این جلو برا چیه؟… کیباید به اون برسه؟……..صدای محسنو شنیدم که میگفت .. نوبت اون کوس خوشگل وغنچه ایت هم میرسه عجله نکن…..تااین کون سفید وتنگ هستش حیف نیست آدم کوس بکنه !.. هرچند کوس ماه وتنگی داری ولی…. مثل کون سفیدت گیر نمیاد….. حلقوی وتمیزوسفیدکه اصلاً گشاد هم نمیشه!…..ولی ممکنه اگه زیادهم بااون سکس داشته باشی پوست توش ازحالت نرمی دربیاد وکمی خشنوزبر بشه….. آونوقت دیگه کمتر خریدار داره!….. براهمینه میخوام تاتازهً تازهاست خوب ازش استفاده کنم وحسابی باهاش حال کنم!…… البته اینو بدون که من تاآخرعمرعاشق خودت واین کون ماهت هستم… اون کوس مامانیتوهم دوست دارم…. تویک جواهریعزیزم!…. من برات خواب ندارم…… اگر امیر بزاره ترا باخودم ببرم خونه اونجاخوب میدونم باهات چطور سکس کنم……. یک دوست خوبی دارم که زن خیلی خوشگلی مثلتوداره…. اون عاشق کوسه …. بزاریش شب وروز کوس میکنه وازرو کوس پانمیشه …اونومیگم بیاد تا خوب ازاین کوس بدون موودخترونه استفاده کنه .. درعوض زن خوشگلش کونخیلی نازی داره….. که اونم حلقویه وتازه عروس ، هیچکه تا حالا کونش نذاشته ،شوهرشم اهل کون کردن نیست!…… میخوام قبل ازاینکه کس دیگه ای کون زنشوافتتاح کنهترا بااون عوض کنم ویک شب تا صبح اونواز کون بکنم…. واولین کسی باشم که از کونبکنمش!……صدای منیراومد که میگفت … امیرجون … ببین چه خوب شق شده….. خوب!…. دوستدارم اول یکبار سگی ازعقب باهام سکس داشته باشی!…. مثل اونشب که محسن قبل ازشامبا پرستوانجام داد!….. حالابااین کرمی که برات زدم تاصبح میتونی با من سکس داشتهباشی!….منیردرحالیکه زانومیزدوکونشو طرفم قمبل میکرد…… بهش گفتم منیرجون ماه عسل کهخارج رفته بودی وتازه عروس هم بودی مگه محسن این اجازه را دادکه کس دیگه ای باتوازعقب سکس داشته باشه؟………. چطور گذاشتی هرچی محسن میگه توهم قبول کنی وخودتودراختیار غریبه ها بزاری؟………..منیر همنیطور که زانوزده بود کمی تف به سوراخ کونش مالیدودستشوآورد کیرمو گرفتوگذاشت درسوراخ کونش وگفت فشاربده!…… منم دوطرف کونشو گرفتم کیر شقمو فشار دادمتوکونش….. سوراخش تنگ بود…. بیشترفشاردادم…. سوراخ کیرم ازفشاری که داده بودمبازشده بود… منیر یه کم کونشو بازوبسته کردومحکم خودشو کوبید به کیرم …. کلهکیرم تا ختنه گاه رفت تو…. منیرآخی گفت وادامه داد… اوف چه کیر سفتی داری؟….بزار خودم یواش .. یواش اونو بکنم تو…… خوب که رفت تواونوقت میشینم رو پاهاتتابا سنگینی بدنم همشو بکنم تو….. میخوام امشب یک حال حسابی بهت بدم… میخوامکاری کنم که تواین کا ر حرفه ای بشی!……. اونجا توخارج اونائی که ازپشت سکس دوستدارن همش ازاین کرم استفاده میکنند… …. اونا بااستفاده ازاین کرم ازسرشب تاصبحاینقدراز عقب سکس میکنن که ازحال میرن …… یک شب که پیش اون خانم فرانسویه برژیتبودم اون منوبرد خونه یکی از دوستای مردش که عاشق سکس ازعقب بود!…… یارویکانگلیسی بود ؛ وقتی منودیدآب از لب و لوچه اش آویزون شد… مثل این بود تا حالاباسن اینجوری ندیده بود….. اون به برژیت گفت برای یکشب سکس بامن حاضره هرچی منبگم پول بده!….. یارواونشب تاصبح بااستفاده ازاین کرم با من وبرژیت از عقب سکسکرد وانصافاً هم پول خوبی بهمون داد!…. ولی باور کن صبحش بقدری پشتم دردمیکردکهنمیتونستم راه برم یا بشینم ویا حتی دستشوئی برم!…. اونجابودکه خاصییت این کرم رافهمیدم !….. بعدازاینکه دردپشتم خوب شد دیگه عاشق سکس ازعقب شدم … همش دوستداشتم… یکی ازکون حسابی باهام سکس داشته باشه!…… خوبیش به این بودکه محسن همازاین کار من خیلی خوشش میومد… محسن خیلی دوست داشت یک سکس از عقب با برژیت داشتهباشه ، ولی برژیت تن به این کار نمیداد…. علتشو نفهمیدم!….. محسن ازمن خواست هرطور شده برژیت رابرای اینکار راضی کنم تااینکه اونشب بعداز رفتن پیش اونانگلیسیه…. صبحش به برژیت گفتم حالا امشب تو با من بیا پیش محسن اون ترا خیلیدوست داره وعاشق این باسنته …. برژیت گفت امشب نمیتونم ولی دوسه شب بعد میام….خلاصه سه شب بعد برژیت را راضی کردم که شب بامحسن ازعقب سکس داشته باشه !…. محسنهم اونشب بااستفاده ازهمین کرم تا صبح با اون سکس از عقب داشت…. طوریکه صبح خودمحسن بیحال شده بود وبرژیت از کلفتی آلت محسن درد میکشید… ولی راضی بود اون ازنحوه وپوزیشن محسن در سکس از عقب خیلی خوشش اومده بود!….. میگفت اون تو کار سکسعجله نمیکنه وبا آرامش این کارروانجام میده!……منیرکمی مکث کرددرحالیکه کونشو تکون میدادادامه داد……. حالا امشب منم هوس سکساز کون کرده ام …… دوست دارم امشب آنقدرتلمبه بزنی وبری وبیائی که کیرت تاوولبزنه!…… واین بارتونتونی تا چندروزباکسی سکس داشته باشی !…… ضمناًخوبی اینکرم به اینه که نمیزاره کیربخوابه! ….. وتا صبح همینطورشق نگرش میداره!….. امشبتو میتونی هرقدر که دوست داری با من سکس داشته باشی!……. میخوام امشب آتیش شهوتاین چند مدت رابرام خاموش کنی!….آنشب تا صبح من و محسن تا تونستیم پرستوومنیررا ازکون گائیدیم ، مخصوصاً محسن کهبقول خودش تو عمرش یک همچوکونی گیرش نیومده !… ومنکه مدتها چشٌم دنبال کونمنیربود!……. اون میگفت پرستو تنها زنیه که فکرمیکنه هیچوقت ازش سیر نمیشه!…..وهمواره براش تازگی داره……اون روز تاعصری خوابیدیم ……..سرغروب محسن پیشنهاد کردبریم خونه اوناوشب را اونجا باشیم وحال کنیم!…..من گفتم حالا امشب راهم اینجا باشین وهمینجا مثل دیشب دور هم بمونیم……..محسن گفت آخه نمیشه که همه اش اینجا باشیم…….پریدم تو حرفش وگفتم… حالا….. همین یکشب هم روی این دوسه شب…..محسن گفت پس اگه اجازه بدی وپرستو خانم هم مایل باشه امشب دیگه ازاول شب من وپرستوباهم تنها باشیم…. توهم که منیررا داری ومن خودم اونو میزارم توبغلت ….موافقی؟……..من گفتم … آخه من دوست دارم چهارنفری باهم باشیم وحضوری سکس داشته باشیم…. چونخیلی از این کارخوشم میاد و لذت میبرم …. اصلاً میدونی چیه؟…. من وپرستو اینبرنامه رابرای این ردیف کردیم که سکس حضوری داشته باشیم…… البته بعداً ودرشبهای آتی برنامه را دو نفری ترتیب میدیم تا بیشتر لذت ببریم…………محسن … گفت … امیر!… توهم عین خودمنی….. هیچ فکرنمیکردم اخلاق منو داشتهباشی …… موافقم …. راست میگی حضوری خیلی بهتره…… هرچند من سکس منیرراهرشب ازنزدیک دیده ام ولی باشه قبول دارم……. ولی نظر خانمها چیه؟….منیر گفت منکه دوست دارم با امیر تنها باشم…. البته این نظرمنه……گفتم خوب!… پرستوجان تو چی؟……پرستو سرشو انداخت پائین ویواش گفت امیرجان حالا یک امشبو بزارمن ومحسن تنهاباشیم!…..محسن گفت .. هورا…. مابردیم……گفتم حالاکه همه راضی هستین … باشه……محسن گفت پس امشب شام بامن…… بعداز شام برنامه راشروع میکنیم….همه قبول کردن که محسن شام را از بیرون سفارش بده…….حدودساعت ده ونیم شام راخوردیم وهمگی نشستیم توی پذیرائی……محسن گفت حالا قبل از اینکه بریم تواتاق خوبه یک نوار بزاری وخانمها کمیبرقصند!….منیرگفت پس یک کم مشروب لازمه تا هم شما بهتر تماشا کنید وهم مابهتربتونیمبرقصیم… البته پوشیدن لباس سکسی برا یک رقص خوب خیلی بهتره!…..من با کف زدن گفتم عالیه … دیگه بهترازاین نمیشه!…..منیرفوراً دست پرستورا گرفت واونوبلندکردوبردطرف اتاق تاهم مشروب بیارن وهم لباسآنچنانی بپوشند…..محسن بعدازاینکه منیروپرستو رفتند طرف اتاق گفت امیرجان باور کن توی عمرم هیچ شبیمثل دیشب راخوش نگذرونده ام….. نمیدونم توچی ؟…. از منیر وکاراش لذت بردی یانه؟…… منکه پرستوحسابی برام سنگ تمام گذاشت!…. دیشب خوب که باهاش سکس ازعقبکردم پرستو از من خواست که جلوشو لیس بزنم!…. وقتی سرموبردم لای پاش که لیس بزنمدیدم عجب چیزجالبی جلوش داره.. چه کوچولو ومامانی … هیچ فکرنمیکردم زنت جلوش هممثل عقبش اینقدر زیبا وبرجسته وکوچولو باشه!….. عینهودخترای پونزده ساله!…. پیشخودم گفتم محسن ببین چی نصیبت شده !… تاحالا کور بودی این جواهرو به بینی!……کمی که لیس زدم دیدم چوچوله اش داره برجسته میشه ومیاد بیرون!….. وای که چی بود… باور کن تا حالا همچو چوچوله ای به این قشنگی وزیبائی ندیدم…. چه رنگ صورتیخوشرنگی…. جداً پرستو همه چیش تکه!….. دیگه نفهمیدم اینقدر اونولیسیدم وبا لبامگازش گرفتم که جیغ پرستودراومد….. اون درحالیکه حسابی حشری شده بود گفت محسن جونحالا تا صبح باهام از جلو سکس داشته باش…. از این حرفش دیوانه شدم…. منی کهعاشق سکس از عقبم نمیدونی اصلاً عقبو دیگه فراموش کردم وتا صبح باهاش از جلوسکسداشتم وتا تونستم آبم ریختم توش …… البته گفت که قرصشو خورده…. حالا امشب همقراره ادامه برنامه دیشبو داشته باشیم یعنی سکس از جلوبا هاش داشتهباشم…………. براهمین گفتم دونفری تنها باشیم….. آخه دیشب خیلی باهم حالکردیم!………گفتم فکرنمیکردم زنم اینقدر بهت حال داده باشه وبه هردوتون خوش گذشته باشه……عالیه …. راستی حالا که حرف سکس از جلورا زدی بیشتر برام تعریف کن ببینم باچهپوزیشنی از جلو باهاش سکس داشتی؟…… خیلی دوست دارم بدونم کدوم پوزیشن بیشترحالمیده؟…. تا بتونم منم با پرستو در شبهای تنهائی بااو داشته باشم … میخوام طوریباشه که هردومون لذت ببریم وتقریباً باهم آبمون بیاد؟……… منظورمومیفهمی!……. ضمناً آیا سکس از جلو باپرستو مثل سکس از عقب بااون یکیه وآدم بعدازچندبار سکس از جلوبا اون ازش سیر وخسته نمیشه؟…… من تاحالا باپرستو زیاداز جلوسکس نداشته ام … برا همین جلوش کوچولو وتازه مونده…. راستی ممکنه اگرزیاد ازجلوسکس داشته باشه جلوش گشاد شه؟….. من بااینکه اون زنمه ولی خیلی از حال دادنش موقعسکس از جلوخوشم نیومده وزیاد حال نکرده ام!. …. نمیدونم پرستو خوب حال نمیده یااصلاً سکس از جلو این حالتو داره؟……. حالا توکه غریبه نیستی شاید خودتوهم تواین مدت کم متوجه شدی که پرستوتوسکس از عقب خیلی عالی حال میده وموقع دادن چه قمٌشهای میاد… منکه خیلی از کون دادنش خوشم میاد نمیدونم متوجه شدی یانه وقتی اون زیرمیخوابه خیلی به آدم حال میده!…… براهمین هم تو این مدت همه اش از کون باهاشکارکردم…. وچون خیلی از کون حال دادنش خوشم اومده برای همین حیفم اومد تنهائیباهاش حال کنم و دوستای دیگم از این همه زیبائی وحال دادنش استفاده نکنندو باهاشحال نکنن…. فکرمیکردم باید چیز نابی باشه!…….. خوب حالا توهم که متوجه اینموضوع شدی ……. پس حدسم درست بوده وپرستو واقعاً همه چیزش تکه؟… درسته؟……محسن گفت … منکه تا حالا همچو فرشته ای به این زیبائی وخوش هیکلی وحال دادن …ندیدم…. البته زن خوشگل زیاده وحتی چندتااز دوستام زناشون خیلی خوشگل وطنازن ولییا سن اونا خیلی بالاس یاابزار سکسوشون به زیبائی وبرجستگ یا تنگی مال پرستو جوننیستن….. گفتم بهت بعضی ها چندبار که باهاشون سکس داشتی سریع وا میرن وخیلی زودگشاد میشن ولی پرستو جون اینجور نیست حالا خودت اینو گفتی برامنم همینطور بوده چوندیشب از شب اول آشنائیمون تنگتروجالب تر بود …. جالب اینجاست هربارکه باهاش سکسکنی مثل این میمونه که باراولشه باهاش سکس میکنی!… اینقدر باحال وخوش تنگه …..حالا بعداً ترا بادوستام وخانمهای خوشگلشون آشنات میکنم تا توهم بازنهاشون سکسداشته باشی!…… اونوقت میفهمی پرستو چه لعبتیه!… وچی داره؟….. تاقدرشوبیشتروبهتربدونی!….. ضمناً امشب که از جلو باهاش سکس کردم معلوم میشه که جلوش بازمیشه یا تنگ میمونه؟…. ودرمورد نوع پوزیشن ازجلوبا اون هم … فردا بهتر میتونمبرات توضیح بدم وراهنمائیت کنم که منبعد باچه پوزیشنی میتونی با اون بیشتر حال کنی!….. وچه جوری میتونی از سکس جلوش بیشترلذت ببری!….ازحرفهای محسن حسابی شق کرده بودم …… گفتم خوب محسن جون اگه من بخوام باخانمهای دوستات سکس داشته باشم خوب متقابلاً باید بزارم پرستوجون هم با شوهراشو سکسداشته باشه اونوقت دیگه چیزی از پرستو باقی نمیمونه؟….. اونی میشه که حالا اوناهستن….. غیرازاینه؟…..محسن گفت … نگران نباش من به این زودیها نمیزارم پرستوجون بره زیردست وپای اوناوباهاشو سکس داشته باشه ….. پس دوستی برای کی خوبه ؟… من منیر میفرستم بره جایپرستو جون باهاشو سکس داشته باشه!… خوبه؟… خوشت اومد؟……. حالا حالا ها خیلیزوده که پرستوپرپر بشه….. اگه توهم بخوای من نمیزارم چون واقعاً حیفه فرشته ایبااین همه زیبائی وخوشگلی با هرکسی سکس داشته باشه……… حالا برای کارکردنش هموقت زیادی داری …… تو نگران نباش من خودم هواشو دارم وبراش برنامه ریزیمیکنم………پریدم ومحسنوماچ کردم وگفتم خیلی آقائی!…… اصلاً امشب پرستو دربستدراختیارته!…. خودشم که راضیه …. پس تا صبح که هیچی تا هروقت که دلت خواستباهاش سکس داشته باش … دیگه بین من وتوحریمی وجود نداره … اصلاً من وتوئینداریم …..محسن خواست حرفی بزنه که منیروپرستو با سینی مشروب اومدن تو هال ….. اونا یک دامنپلیسه و تاپ کوتاه بندی بدون کرست پوشیده طوریکه موقع اومدن سینه های هردو ژله ایبازی میکرد …. با رک ورونهای سفید وصاف وصیقلی …. منکه کیرم ازحرفهای محسندرحال ترکیدن بودحالابا دیدن اونا دیگه داشت آبم میومد…… نمیدونم چرابا شنیدنحرفهای محسن حالا دیگه دیدن اونا برام تازگی داشت !….. انگاراین من نبودم دیشب تاصبح هردوی اوناراازکون گائیده بودم!…… جداً هردوهیکل تک بودن … یکی ازیکیخوشگل تر!..محسن هم حالش بهترازمن نبود… مخصوصاً حالا که برای گائیدن کوس پرستوتیز کردهوحسابی توکف رفته بود……خانمهاباناز وقمیش سینی مشروب ولیوانهاراگذاشتن روی میز وسط هال …. منیرنشست جفتمن وخودشو چسبوند بمن…. بدنش چه داغ داغ بود!….. و…. مثل اینکه توخواب میدیدمچون پرستو رفت جلوی محسن وچرخی خورددرحالیکه دامنشوازپشت بالا میزد کون سفیدوقمبلشوگرفت جلوی محسن وبعد با یک چرخش سریع برگشت وکله محسن را از جلوگذاشت لای پاشدرحقیقت محسن را وادار کردتا کوسشو ببوسه یا لیس بزنه!!…. چطورپرستواینکارراکردنفهمیدم همینقدر میدونم پرستو یک زن خجالتیه!…… اون حتی تاحالا بامنهمهمچو کاری نکرده بود!….. حالا بامحسن اونم جلوی من ومنیر!….. تواین فکربودم کهمنیرمتوجه شدوبیخ گوشم گفت توی اتاق مشروب خوردن و خودشونوبرای یک سکس طولانی وعالیساختن!….خوب که اینجور حالا فهمیدم…….. پس برای همین دیراومدن…….پرستو باردوم که چرخید ودامنشو زد بالا دیدم بعله! ایشون شرت هم نپوشیده!….منیردرحالیکه صورتشوجلوآورده بودونفسش به صورتم میخورد منوبوسید وآهسته توگوشم گفتامیرخیلی دوست دارم!…. عشقت داره منو میکشه!…. تاحالا هیچکسواینقدر دوستنداشتم!…………..دستی به رونهای سفیدوصافش کشیدم وگفتم خوب عزیزم منم ترادوست دارم…. خودت خوبمیدونی که همیشه چشام دنبالت بوده وهست!…….حرفهای منیروحرکات پرستونشون میداد مشروبی که توی اتاق خوردن خوب اونا را گرفته….. محسن هم متوجه این موضوع شده بود…. من برای خودم ومحسن کمی مشروب ریختم….. درحالیکه لیوان مشروب را به محسن میدادم رو به پرستوکردم وگفتم … پرستوجونچرا نمیرقصی؟….. پاشودیگه اون تیکه اولو خوب اومدی ولی خیلی کوتاه بود… پاشوادامه اش بده….. منیرجون توهم پاشوعزیزم …. پاشو امشب من ومحسن میخوایم حسابیحال کنیم …. و لیوانم سر کشیدم….. محسن هم همینطور……وقتی پرستوکونشو قرمیدادومیرقصید کوس وکون سفید وبدون موومرمرینش تاشکمش پیدامیشد…… ازاین همه زیبائی حظ میکردم….. چقدر پرستوخوش کوس وکونه…. منیرهم بهطبع پرستو خوب خودشو تکون میداد اونم دست کمی از پرستو نداشت….. منتها کمی پرگوشت تر بود البته درمقایسه با پرستووگرنه درحد کمال وزیبائیه وجذابیتش همه مردهارا بطرف خودش میکشونه…. کمااینکه زیبائی وقلمبگی باسنش همواره منو بطرف اونکشونده!… …. موهای افشون وطلائی رنگ پرستووصورت گردبالبهای برجسته وقلوه ایشازیکطرف رونای سفیدومرمریش همراه با باسن خوش ترکیب وسینه های برجسته و سربالا همهوهمه در دل هرمردی آشوب به پامیکنه خصوصاً الان که بالوندی همراه بامستی وشورشهوتباچاشنی ناز میرقصید … نگاهم که به محسن افتاد به نظررسیداونم از فشارشهوت درحالترکیدنه …. که یهو پا شدوپرستورا وحشیانه بغل کرد وحریصانه میبوسیدومیبوئیدش ….وگفت امیرجان من دیگه توان نشستن ونگاه کردن ندارم …. ما رفتیم تو حجله !… امشبمیخوام داماد بشم!…. میخوام دختری پرستورامن بردارم….. از میوه انارش تا قاچخربوزه اشو من نوبرکنم!… حجله توو منیرجان هم اونجاست….. شماهم باخوشی ازهمکامدل بگیرید……. وپرستورابرد توی اتاق ودررا پشت سرخودش بست……منیربارفتن محسن خیلی سریع خم شدو زیپ شلوارموبازکردوبادهان داغ ومرطوبش شروع کردبه ساک زدن …. اون توکارش استاداستاد بود……. منیربا حس شهوانی ومردطلبیشدنیائی ازلذت و شهوت به آدم میده …….اونشب هم بااستفاده ازآن کرم تاصبح ازعقب وجلو بامنیرسکس داشتم…. منیر خیلی خستهوبی حال شده بود ازخستگی وتحرک زیاد چنان خوابش برد که فکرکردم بیهوش شده ، هیچصدائی هم ازمحسن وپرستو نمی اومد ، آرام بلندشدم ورفتم طرف اتاق اونا خیلی یواش وبیصدا دراتاق را بازکردم چراغ اتاق روشن بود، پرستوروی تخت بحالت تاقبازخوابیده ومحسنهم لای پای اودراز کشیده بود ، جلوتررفتم قوطی کرمی که محسن ازاون استفاده کرده بودروی پاتختی کنارتخت بود ، محسن بین دولنگ بازشده پرستوخوابیده ولنگهای اونم بازبوداززیرکه نگاه کردم دیدم آقا محسن کیرستبرشو تا نزدیکهای تخماش توی کوس پرستوکردهطوریکه لبه پائین کوس پرستو ازفشار کلفتی کیرمحسن از بس کش اومده ازرنگ صورتیش برنگسفیدوحالت قیتونی نازک در اومده!….. وهردوبدون هیچ حرکتی بخواب رفت ودرحقیقتازخستگی وشب زنده داری دیشب وافراط در سکس بیهوش شده بودن!…….ازدیدن این صحنه کیرم تکونی خوردوجون گرفت ….. ازاتاق اومدم بیرون ورفتم سراغمنیر….منیرطوری روی پهلو خوابیده که کون سفیدش طرف در بود…. بادیدن کون سفیدوگردش کیرمکه نیم خیزبود شق شد .. کمی بادستم کیرمو مالوندم ورفتم طرف کون منیر اونوغلطوندمتا بصورت دمر باشه …. توی این حالت زیبائی کمروکونش خیلی بهتر دیده میشد ….دستی به لمبرای نرم وسفیدش کشیدم وآهسته لای چاک کونشو بازکردم … چه سوراخ کونتمیزی داره….. ازبس تو اون دوشب اون ازکون کرده بودم اطراف سوراخ کونش تقریباًکبود شده بود… رفتم روی تخت وزانوامواینور وآنور روناش ستون کردم…. کمی تف بهسرکیرم زدم وکمی هم ریختم در سوراخش ویواش کله کیرمو گذاشتم درش وفشار دادم …..کمی کونشو جمع کرد… اهمیت ندادم وفشاربیشتری دادم …. منیرناله ای کردولی تکوننخورد… خوابیدم روش وبافشار کیرمو تانصفه سرندم توکونش … چقدر داغ بود….. کمیخودموکشیدم بالا ودوباره فشاردادم تا همه کیرم بره تو….. ولی لمبرای کونشنمیگذاشت که تا ته کیرموبکنم تو….. همینطور روش خوابیدم وخودمو بالا وپائینکردم…. چندبار که تکرارکردم نمیدونم چی شدکه یکدفعه احساس کردم آبم داره میاد…سریع خودموسفت بهش چسبوندم وهمه آبمو خالی کردم توکونش …… باز منیر ناله ایکردوکمی خودشو جابجا کرد…. چند لحظه ای به همون حالت موندم بعدآروم کشیدم بیرونوهمونجا بغل منیر خوابیدم…….حدودای ساعت دوازده ظهربودکه از خواب بیدارشدم منیرهنوز خواب بودو دمر!….. صدائیاز پرستوومحسن هم نمی اومد به نظرم اوناهم خواب بودن…. پاشدم رفتم یک دوش گرفتموخودمو که خشک کردم رفتم طرف اتاق پرستوومحسن….. پرستو بصورت دمر ومحسن کنارش بهپهلو خوابیده بود دست محسن روکمر پرستوبود….. لمبرای پرستو قرمز بودن!….کیرمحسن شق بود وبه شکمش خورده بود … احتمالاً شقی اون از شاش باد بود….بزرگتروکلفتراز یک کیرمعمولی بود!… خایه هاش هم بزرگتر به نظرمیرسید!….. دستیبه کون پرستو کشیدم …. هیچ تکونی نخورد…. اومدم بیرون ورفتم سراغ آشپزخونه تابساط صبحانه یا درحقیقت نهارراآماده کنم……..حدود نیمساعت بعد یکی یکی از خواب پاشدن ، بعدازگرفتن دوش وصرف صبحانه یا نهارهمگینشستیم توپذیرائی….. کمی دربارهً سکس دیشب صحبت کردیم وبعددرمورداینکه هفته آیندهبرنامه را کی وکجا یعنی اینجا یا خونه محسن برگذار کنیم حرف زدیم نهایت قرارشد هفتهآینده ازظهر پنجشنبه درخونه محسن جمع بشیم وشب راآنجا دور هم باشیم.حدود ساعت چهاربعدازظهر محسن ومنیر خداحافظی کردن ورفتن…… حالا من موندم وپرستو…. وقتی نگاه به چهرهً خوشگل وزیباش میکردم یک حالی میشدم ازاینکه زن زیباوخوشگلی دارم واین زیبائی بخوبی موردتوجه سایرمردها مثل محسن قرارگرفته کیف میکردمودردرونم یک حالت لذت بخشی بوجود میومد طوریکه برایم نشاط آور وسکرانگیزبود…….همینطور که هر دوبطرف هال میرفتیم دستم راازپشت کمر روی طاقچه باسنش گذاشتم واورابطرف خودم کشیدم نیمرخشو بوسیدم ….. احساس کردم داره داغ میشه…. حالت وژستپرستو مثل دخترهائی که بار اول میبوسنشون ودست بهشون میزنند بود….. مثل اینکهخجالت میکشد…. کمی هم قرمزشده بود…. اگرکسی اونجا بود واین حالت رادراو میدیدفکرمیکرد تازه عروسه و روش بازنشده وهنوز حالت خجالت دخترانه خودشو حفظکرده!!……این حالت معصومیت پرستو مخصوصاً بعد از سکس با محسن برام خیلی جالب ودرعین حال خیلیدل انگیز بودچراکه اگرخودم حالتهای سکسی اوومحسن رادرپوزیشنهای مختلف وشهوانی ازعقب وجلو ندیده بودم امر برم مشتبه میشد واورا فرشته ای معصوم ومقدسمیپنداشتم!……. اینجا بود که یاد قیافه های معصوم وخجالتی برخی از خانمهای فامیلوآشنا یا دوست افتادم…… یا اونهائی که انسان درمحل کار یا مهمانی وسایرجاومکانها میبیند وبرنجابت ومعصومیت آنان آفرین میگوید!!…. پس زیراین قیافه ها چهزنهای شهوانی وخوش سکسی پنهان شده ومن نمیدانستم… نمونه کاملش پرستو جلوی رومبودکه با چه قیافه معصومانه ای کنارم درحرکت بود …. فکرکردم چقدر پرتم!……….گفتم پرستو جون من که خوابم میادو میخوام بخوابم اگه توهم دوست داری بیا باهم بریمبخوابیم؟…….[پرستو دستم را با دست داغش گرفت وگفت امیر خیلی دوست دارم!….. هرلحظه احساس میکنمازلحظه پیش بیشتر برایم عزیزتر ودوست داشتنی تری !…… منم میام وتوبغلت میخوابم….. بهترین جائی که همیشه برام آرامش بهمراه داره!…….هردورفتیم طرف اتاق خواب……. اولین کاری که کردم تاپ بدون سوتین پرستورادرآوردم….. سینه های سربهوا وسفیدوسفتش با حرکت ژله ای رو بمن نشونه رفتهبودن….. هردوباایماواشاره میگفتن سینه ودستای محسن خیلی به اونا فشارآوردهوآبلمبوشون کرده ….. اونارا بوسیدم وآروم نوکشون را گاز کوچیک گرفتم….. وبهاونا گفتم باید تحمل کنید حالاحالاها باتون کاردارم واز این فشارها زیاد بهتونخواهندداد….. باید مقاومت کنید!!………پرستوگفت امیرتوکه میخواستی بخوابی!…. مثل اینکه تازه بیدارشدی؟…..گفتم پرستوجون…. خوشگلم…. بیا توبغلم وبااون گرماوداغی بدنت منو بخوابون کههیچکس را بیشترازتو دوست ندارم….. توهمیشه منواز عشق و مستی شهوت سیرآب کردی!….نمیدونی حالادیگه چقدربرام عزیزوعزیز تر شدی!….اونو محکم بغل کردم ولباشو گذاشتم تو لبام ودرازکشیدم ، بایک آرامش خیال چشامو براییک خواب راحت بستم………وقتی چشامو باز کردم اتاق تقریباً تاریک بود ، پرستوهنوز خواب بودنیمه دمر خوابیدهوکونش طرفم بود…. شرتش لای پاش جمع شده وقسمتی از لبه کوسش پیدابود… کمیقرمزبود… نمیدونم چرا هوس کردم کوسشو بو کنم!… یواش صورت ونهایتاً بینمو به لایپای پرستو نزدیک کردم ونفس عمیقی کشیدم!… چه بوی عطر مست کننده ای میداد!……پاشدم وچراغ را روشن کردم….. بادیدن اون قسمت ازلبه کوسش سریع شق کردم…..دوباره رفتم طرف لبه کوسش…… خیلی آروم اونو یک لیس زدم….. لیس دومی را کهخواستم بزنم پرستو غلتید وتاقباز خوابید به نظرم بیدار شد ولی خودشو بخواب زدهبود!!…… پوست سفیدومرمریش زیرنور چراغ برق میزد…….. دوطرف شرتشو گرفتموکشیدم پائین…. سرزانوش که رسید یک تکون خوردتا راحتتر کشیده شه پائین ……اونوکه درآوردم متوجه برجستگی کوس پف کرده اش شدم بدون یکدونه مو…. صافوصیقلی….. کمی لای پاهاشو بازکردم….. خودش زانواشو جمع کردحالا تمام کوسش دیدهمیشد!….. لبهای کوسش هنوز از گائیدن محسن در شب گذشته قرمز بودن….. قسمت پائینیعنی مهبل آن کمی باز تر از همیشه بود…. به نظرم رسید کیر کلفت محسن توی این دوشبکار خودشو کرده وکوس پرستو راکمی گشاد کرده !…… وگرنه چرا مهبل اون بایدبازترازقبل به نظربرسه؟……. برا یک لحظه ناراحت شدم … چرا گذاشتم محسن زنمو ازکوس بکنه؟…. چراپرستو گذاشته محسن اونواز کوس بکنه؟…. قرار ما از کون بود نهازکوس!…. اگر حامله بشه چی؟…. دوست نداشتم پرستو به کسی کوس بده……. فکرکنمتوی این دوشب محسن از نظر زمانی به اندازه تمام دوره ازدواجمون پرستورا از کوسگائیده بود……افکارموجمع کردم وازاین موضوع اومدم بیرون….. وگفتم حالا دیگه کاریه که شده!…درعوض منم زن اون یعنی منیررااز عقب وجلو کردم!…. این بااون در…. یادته چقدرهوس گائیدن منیرداشتی ؟…. خوب حالا بوصالش رسیدی…. توی این چند شب اونو ازکوسوکون اونجوریکه دلت میخواست گائیدی … درعوض شوهراونم زن ترا گائیده!…. خوب دیگهلوپ مطلب؟… پس کوس و کون براچیه؟ …. برا دادن و کردن وگائیدنه!… خوب خودت همخواستی که اونو بکنن تا ازدیدن گائیدنش لذت ببری!…. حالا دیگه گذشته امیرخان….ضمناً یک مدت که بگذره دوباره خودش جمع وتنگ میشه!….. نگران نباش !… وبااینافکار سیاه ومنفور واسه خودت حال گیری ایجادنکن….خواستم پرستوراازکوس بکنم ولی پشیمون شدم وپیش خودم گفتم امشبو بگذرم ببینم فردا چیمیشه آیا ظاهراً تنگ میشه یاخیر؟… البته من دارم سخت میگیرم چون همچی هم گشادنشده بود… دوباره نگاهی به کوس سفیدوپف کرده پرستو انداختم دیدم نه بابا زیادهمباز وگشاد نیست وسواس منو برداشته!…. شروع کردم بازبونم اونو لیس زدن….. بهبه… چه کوسی؟!….. صاف وچقدر خوش بوومعطر…. چه لبه های ظریف نرمی!… کمی کهلیس زدن حس کردم چوچوله اش داره باد میکنه!…. چون برجستگی اونو زیر زبونم حسکردم….. البته چوچوله پرستو خیلی کوچولوه … اون همیشه زیرلبه های بالای واژنیعنی درقسمت هشتی (8) شکل بالای کوسش مخفیه….. من درتمام دوره ازدواجمون شایدچندبار بیشترنتونستم سفتی اونو با نوک زبون یا انگشت لمس کنم…. وحالا هم این محسنبود که اونو یاد من انداخت!…. ناکس چه سریع چوچوله پرستو را که همیشه اون زیرمخفیه پیداکرده وبا لمس ولیس زدن اون پرستورا به اوج حشریت رسونده!…………چند دقیفه ای که قسمت بالای مهبل را لیس زدم متوجه برجستگی چوچوله اش شدم… برایاولین باربودکه اونو به این برجستگی میدیدم!… بانوک انگشتم که تفی بود اونو ماساژدادم سفت تر شد….. خوشم اومد….. با لبام اونو سفت گرفتم وزبونمو به اونمیزدم…. عجب چیزی بود … تاحالا به این خوبی اونو لمس نکرده بودم …. شایدچونمحسن خیلی با اون بازی کرده این همه برجسته شده؟……پیش خودم گفتم خوب بفرما …. آقامحسن یک کوس کرده درعوض ساک زدنو به زنت یاد دادهومزه اشو بهش چشونده که حالا دیگه برا توهم میزنه….. دوم چوچوله به این خوشگلی راازتو لاکش درآورده تامنی که تو این مدت ازدواج کمترازش استفاده میکردم حالا باهاشحال کنم……. بد کرده؟…….پرستو آروم تکونی خوردوزیر لب گفت …. اوووی … چه خوبه محسن جون!…. چه حالیبهم میدی؟….. کاش امیرهم همین کارا را میکردو…. چشاشو باز کرد….. منوکه دید…. گفت … ووووای امیرجون توئی .. قربونت برم…. برایکلحظه فکرکردم محسنه!….. چه خوب شد…. همیشه دوست داشتم توبرام این کاررا بکنی عزیزم…… وموهامودستی کشیدوسرمو بطرف کوسش فشارداد………پرستو با یک عشوه ولوندی ادامه داد…. امیرجون این کارروبرام ادامه میدی؟…میدونی محسن با این کارش چقدربهم لذت میداد!…. دوست دارم تواین کاررا برام بکنینه اون….. اون طعم خوش سکس ازجلوراخیلی خوب بهم چشوند….. اون خیلی خوب تونستمنودر حد اعلا ارضاء کنه…. امیرجون من اینجوری میخوام ارضاء بشم….. محسن همخودشو خوب ارضاء میکردهم منو…..پریدم تو حرفش وگفتم عزیزم … منبعد خودم این کاروبرات میکنم….. توبرام ساک بزنمنم این چوچوله خوشگلتولیس میزنم اصلاً میخورمش …. بعدهم باسکس از جلو بهترازمحسن ارضات میکنم….. تازه عزیزم… دیگه بین من ومحسن فرقی نیست …. توباهرکداماز ما که بیشتر ارضاء میشی میتونی سکس داشته باشی…… وقتی هم که اینجا پیش منیکه خودم بهت میرسم……ولبای قلوه ای وغنچه ایشو بوسیدم…..پرستو گفت خوب پس شروع کن عزیزم …. من الان تو حشرم … توبالیس زدن منو حشریوشهوتی کردی…… دوست دارم بهتر از محسن منوبه اورگاسم برسونی…….گفتم باشه عزیزم … باشه………خواستم با لیس زدن شروع کنم که………..پرستو… گفت بهتره هردو روهم برعکس بخوابیم …. اینجوری تومال منو لیس بزن منممال ترا ساک میزنم …. باشه؟…….قبول کردم ………….آنشب باآنکه پرستوخیلی بانازحال میدادوخیلی هم خوب برام ساک زد ولی فقط یکبارتونستم اونواز کوس بکنم وزودهم آبم اومد… فکرکنم آنطورکه انتظارداشت ارضاءنشد……. ولی گفت خیلی خوشش اومده وحال کرده……………….صبحش پنجشنبه بود………….محل کارم روزهای پنجشنبه تعطیله ، این بودکه تا لنگ ظهر خوابیدم ، نزدیکهای غروب محسن ومنیر اومدن پیشمون …….محسن گفت .. خوب امشب برنامه خونه ماست …. اومدیم که باهم بریم اونجا….. پاشین بریم اونجا……محسن دراون مدتی که خونه ما بود همه اش چشمش دنبال پرستو بود….. معلوم بود خیلی تو کف پرستوه…. پیش خودم گفتم آدم باید اینجوری حرص گائیدن زنی را داشته باشه تاهم خودش لذت ببره وهم بتونه طرفو حسابی ارضاء کنه…… وامشب از اون شبهائیه که پرستوبه اوج ارضاء میرسه چون اینطورکه ازظاهر پرستوپیداست اونم حسابی توکفه …. ازتجسم پوزیشن سکسی که امشب اونها باهم خواهندداشت کیرم داشت شق میکرد…… دوست داشتم ببینم اولین کاری که موقع ورودبه اتاق خواب باهم انجام میدن چیه؟….. وپرستو چطوری خودشو به محسن عرضه میکنه؟…. ومحسن سکسشو از کجا شروع میکنه؟……… برام خیلی جالبه….. دلم میخواست به نحوی محرمانه و درخلوت ازاونها فیلم برداری میشد وبعد تنهائی اونو تماشا میکردم ……!!!صدای محسن که میگفت .. امیرجان زودباش… پاشوتا بریم دیگه!…… منواز روًیای شیرین تخیلا تم بیرون آورد ؛ پاشدم تا لباس بپوشم وهمراه اونا بریم خونه شون……بعدازحدود نیمساعتی من وپرستو آماده شدیم وچهار نفری باماشین محسن راه افتادیم طرف خونه اونا…….خونه ویلائی بزرگ و خوبی داشت یک استخر توی محوطه باغ دیده میشد ، توی خونه هم خیلی شیک ومنظم بود ، پذیرائی بزرگ بادوتا اتاق خواب زیبا طوریکه آدم هوس میکرد توشون سکس داشته باشه ویک اتاق نشیمن!…..چهار نفری نشستیم توی هال ….. به نظرمیرسید محسن برای رسیدن به وصال پرستو همه چیزرا قبلاً آماده کرده!….. روی میز ازمشروب گرفته تا انواع تننقلات ومیوه و شیرینی چیده شده بود…… منیر پاشد ودست پرستورا گرفت وبرد توی یکی ازاتاق خواب ها تا لباس عوض کنند…..محسن هم از فرصت استفاده کردودوتا لیوان مشروب ریخت ویکی را تعارفم کرد …. باهم لیوانا راسرکشیدیم عجب مشروب خوش طعم وگوارائی بود!…..محسن درحالیکه داشت لیوان دوم راپر میکردگفت .. امیرجان اینجا جای هیچ تعارفی نیست … اینجا خونه خودته ومتعلق به تووپرستو داره….. دوست دارم هیچ تعارف یا رودربایستی نداشته باشی … منیرهم تاهرموقع که بخوای دربست دراختیارته …. فکرکن زنته!.. …. و تازه باهاش ازدواج کردی….. خلاصه دوست دارم چیزی کم کسر نداشته باشی!…..لیوان دوم را که باهم سرکشیدیم…… من سرحال اومدم…..محسن گفت اینجا وامشب دیگه نباید بالباس رسمی نشست!….. پاشوما هم بریم تواتاق ولباسامونو عوض کنیم وراحت بشینیم…. پاشدیم رفتیم توی یکی ازاتاق خوابها اونجا محسن پیشنهاد کرد شلوارک بپوشیم !…. بالاخره تی شرت با شلوارک پوشیدیم واومدیم توی هال نشستیم …. هنوز خانمها توی اتاق بودن…..مشروب تاحدی منو گرفته بود…. سرحال ولول بودم….. محسن هم از من سرحال تر بود!….محسن خواست مشروب بریزه گفتم فعلاً بسه بزار خانمها هم بیان بعد……گفت باشه … اوناهم می یان… وصدای منیرکرد که چرا نمی یان …… منیرجواب داد داریم می آیم…..چند لحظه بعد منیر با پرستو ازاتاق دراومدن واومدن طرف ما….. چی پوشیده بودن…. هرکدوم یک تی شرت نازک وبلندتازیر باسن!!.. بدون سوتین !… ویک شرت بندی که همه پهنای اون به اندازه یک نوار اریپ بود !…. وهیچ پارچه یاتور درآن بکارنرفته بودفقط یک نوار دورکمرشون بودو یک نوار هم دوخته شده به اون وبصورت 7 رفته بود لای پاهاشون….. ازجلو رفته بود لای درز کوسشون طوریکه لبهای کوسشون را برجسته تر نشون میدادووقتی برگشتن که ما بهتر اونا را به بینیم ازپشت هم رفته بود لای چاک کونشون!!….. این شرتشون بود!…. اگه نمی پوشیدن بهتر وسنگین تر بودن…. ولی خوب ….. درعوض برجستگی های بدنشون بااون تی شرت نازک وخوشرنگ جلوه ای خاص وخوبی به اونا داده وهیکل اوناراخوشگل ترنشون میداد!…..داشتم از دیدن اوناحال میکردم ودرافکارم میگذشت که اقعاً داشتن زن زیباو خوشگل هم نعمتی است….. که محسن پاشدودست منیرراگرفت وآورد پیشم وبهش گفت منیرجان این تو واین هم امیرخان!……… میخوام کاری کنی کهاینجا وامشب احساس غریبی نکنه !! دیگه خود دانی!…..بعد رفت سراغ پرستووبغلش کردویک لب ازش گرفت وشروع کردازروی تی شرت پستونای پرستورا بوئیدن وبوسیدن…. وبرای چند لحظه سرشو گذاشت لای پستوناش ….. وقتی هم نشست اونومثل یک دختر بچه گرفت توبغل وگذاشت روپاهاش!!!….محسن گفت خوب پرستوخانم تعریف کن…… وادامه دادکه اجازه بده اول من بخاطراونشب که خیلی زحمت کشیدی تشکرکنم … البته هم از تو وهم ازامیرجون …… وچقدر عالی شب مارا ساختی!…. من امشب البته با اجازه امیرخان عزیز برات یک هدیه کوچیک گرفته ام که حتماً قبول خواهی کرد……… وبلا فاصله اززیرمیز یک جعبه کوچیک که کاغذ کادوروش بودآوردبیرون وداددست پرستو… پرستو همینطورکه کونشوتو بغل محسن جابجا میکردتابهتر وراحت تر بشینه توبغلش وکونشو بزاره سر کیر محسن که یقیناً شق کرده بود……… اونوگرفت وبازکرد، یک گردنبندخیلی زیبا وگرون قیمت از توش درآورد….. محسن درحالیکه شکم پرستورا گرفته بودو سعی میکرداونو بیشتر بخودش فشاربده گفت پرستو جان قابل ترا نداره!…. ودرحالیکه گردن سفید وبلوری پرستورا میبوسید….گفت امیرجان اون بسته پائینی هم مال توئه!…. ولی اینجا بازش نکن!.. ببرخونه بازش کن!….گفتم اختیارداری محسن جون نیازی به اینها نبود ما الان دوذوج خوشبخت هستیم که تمام لذات وخوشیهامون را نصف کردیم…..پرستودرحالیکه گردنبندرا زیرگردنش گرفت بود پریدتوحرفم وگفت ..امیرجون قشنگه؟!…. وادامه داد…. مرسی محسن جون منو شرمنده کردی… مرسی……محسن.. ضمن اینکه میگفت خواهش میکنم…. گردنبندراگرفت وانداخت گردن پرستو….. ودرحالیکه بایکدستش پستون سربهوای پرستوراگرفته وفشارمیداد بادست دیگه اش چونه پرستوراگرفت وصورتشو طرف خودش بردولبای اونوبوسید!…. وگفت .. قابل ترا نداره و مبارکه!…منیرهم توی بغل من درست خودشو روکیرشقم جاگیرکرده بودوبا وول خوردن سعی میکرد چاک کونشو برسونه به سر کیرم!…. داغی بدن منیرمنوکه ازمشروب داغ شده بودم حشری وحشری تر میکرد!…گفتم محسن جان امشب برنامه چیه؟…. تنهائیم ؟… یا دوستات هم میان؟… چون گفته بودی میان!…………..محسن درحالیکه سخت حشری شده واز مشروب داغ کرده بود گفت …. امشب نمی یان!… دیدم خودمون تنها باشیم بهتره!…. چون تنها که باشیم بیشترو بهتر بهم میرسیم!… ولذت بیشتری هم میببریم!….. حالاهم بهتره تازمان صرف شام بریم تواتاق وکمی با خانمها حال کنیم!.. موافقی؟…. منکه دارم ازشهوت وحشریت میترکم!…گفتم باشه….. همه تویک اتاق؟….گفت.. اگه اجازه بدی نه!…. توومنیرتو یک اتاق … منو این زن خوشگلت هم تو یک اتاق دیگه !…..وقتی خواستم پاشم دیدم منیر کیرموازلا ی شرتم کشیده بیرون!…. سریع اونو کردم توی شرتم وپاشدم ….. محسن هنوز پرستوتو بغلش بود …. درحالیکه شقی کیرش شرتش پاره میکرد سریع پرستورابغل کردوبرد توی اولین اتاق خواب ودر را پشت سرخودش بست!….من ومنیرهم رفتیم تو یک اتاق دیگه….. اتاق ها از لحاظ زیبائی ونور ودکراسیون حرف نداشتن!…. منیر نشست لبه تخت ومنو طرف خودش کشید…. سریع شرتموکشید پائین وکیرموگرفت توی دستش وشروع کردساک زدن!…. اون سعی کرتااونجا که میتونه کیرمو بکنه تو حلقش!…. گاهاً تمامی کیرموجا میدادتودهنش!؟……… ومن داغی ته گلوی اونوخوب حس میکردم!…. حالا چطور کیربه این گندگی را تو دهنش جا میده وخفه نمیشه؟ …. نمیدونم!…. به نظرم این نشونه کارکشتگیش بود…. یعنی تواین مدت ازدواج تا تونسته باکیر محسن ودوستاش ساک زده وحال کرده… محسن هم که از خداخواسته اونوگذاشته زیر پای دوستاش و خودش رفته سراغ زنای اونا…. حالا هم نوبت زن منه!…. تا خوب اونونکنه واز کوس وکونش سیر نشه دست بردار نیست!…. از اون واهمه دارم بااستفاده ازاین کرم امشب چنان پرستورا گائیده وارضاء کنه که پرستو شیفته وخاطرخواه همبستری وسکس با اون بشه وازمن سردبشه!……… طوریکه صبح پرستورا با خواهش وتمنا ببرم خونه!…… این کیری که امشب من ازروی شرت دیدم ازشبها قبل خیلی کلفت تر وگنده تر شده بود!…. حالا چکارمیکنه که این همه قد میکشه ؟.. نمیدونم!…..صدای خنده محسن وجیغهای پرستوخونه را برداشته بود!…. اونا دارن چکار میکنن؟…. خیلی دلم میخواست از نزدیک ببینم…. اصلاً برنامه ما این بود که پرستو جلوی من با دیگران سکس داشته باشه اونم ازعقب!…. حالا اون بامحسن تویک اتاق ….. من و منیرهم تویک اتاق دیگه !!!….. اینکه ایده من نبوده ونیست !…..منیردرحالیکه باکیرم جلق میزد… سرشو بالا کردوگفت امیرجون…. میدونی ازاون شبی که خونه شمابودم تا امشب دیگه نگذاشتم کسی باهام سکس داشته باشه!……… من وجودمو برای تونیگر داشتم!…. دوست دارم تولذتشو ببری!… حالاهم توکفم که شروع کنی وامشب با استفاده ازاین کرم تا صبح برام تلمبه بزنی وحال بهم بدی!….گفتم منیرجون… حتماً عزیزم!…. میدونی من از سکس با تو سیر نمیشم ….. راستی چیزی یادم اومد چطور شده محسن که اون همه سکس عقب دوست داره حالا رفته سراغ جلوی پرستو وبااون از جلو سکس میکنه؟…. من که موندم حیرون؟……. توچی فکرمیکنی؟…..منیرگفت..آخه … امیرجون… پرستو زن توئه!… اینه که جلوه وزیبائیش واسهً تو عادی شده یا چون خیلی باهاش سکس داشتی دیگه برات معمولی شده ازطرفی چون پرستو جون باسن بسیار زیبا وخوشگلی داره حتماً چشتو گرفته وبیشتر بااون سکس داشتی ومتوجه زیبائی ومخصوصاً تنگی مهبل وکوچیک بودن واژن اون نشدی وکمترطرفش رفتی!…….. ولی اینو بدون من که یک زن هستم میدونم پرستو چه آلت برجسته و تنگ وباحالی داره ….. اون اززمان دختریش آلتش همیشه بین دوستای نزدیکش ازهرلحاظ اول بوده وهمه ازاینکه پرستوهمچوآلت کوچیک وپفکی برجسته ای داره حسودیشون میشد!…. خوب محسن هم چون باخیلی از زنها سکس از عقب وگاهاً از جلو داشته وقتی این کوس به این کوچیکی وزیبائی را دیده عاشقش شده وخواهی نخواهی ازش نمیگذره !…. حالاهم که مزه تنگی مهبل اون وحال دادن پرستوموقع سکس ازجلو را زیر کیرش چشیده معلومه که به این سادگی ولش نمیکنه!… خوب اگه توهم جای اون بودی شاید بیشترازاین باجلوی پرستو حال میکردی!…. منکه حسودیم میشه به پرستو!.. چون پائین تنه تکی داره هم سفیده هم تنگ وماهیچه ائ…. که هردوشون به این زودیها وا نمیرن وگشاد نمیشن!…..گفتم منیرجون مال توهم همتا نداره …. حالا محسن به دلایلی که گفتی پرستورا پسندیده …. خوشش باشه …. بزارلذتشو ببره!….. از پرستوکه چیزی کم نمیشه…. بلکه لوندتر وحرفه ای ترهم میشه وبمن بیشتر حال میده!….. مثل توکه این همه لوند وتودل برو شدی طوریکه اگه هرشب باهات سکس داشته باشم سیر نمیشم!….. میگم منیرجون … دوست نداری یک سرکی اون اتاق بکشیم ببینیم این دوتا چیکار میکنن؟….منیربااشاره سرقبول کردوپاشدویواش رفتیم دراتاق اونا را بازکردیم ورفتیم تو…. چه صحنه وپوزیشن قشنگی!…. محسن کنار تخت وایساده وپرستو دستاشولبه تخت گذاشته وپاهاشودور گردن محسن حلقه کرده … محسن هم درحالیکه دستاشو دور کمر پرستو گرفته بودبصورت 69 سرپائی داشت کوس پرستو را لیس میزد! پرستو هم از پائین کیرشق شده محسن را ساک میزد!… جالب بود تاحالا ندیده بودم….. اونا متوجه حضور ما نشدن…. محسن سرشو گرفت بالا وگفت پرستو جون هیچ میدونی تا حالا کوس به این کوچیکی وخوشگلی ندیدم؟……. چه طعم عسلی داره……پرستوهم به زحمت کیرمحسنواز دهنش درآوردوگفت توهم میدونی که بعداز امیراولین کسی هستی که باهام سکس داشتی وتونستی مثل امیراز تمام وجودم استفاده کنی؟……. وبهم حال بدی!!…… میخوام بگم توی این مدت کوتاه اینقدر بهم حال دادی که امیر نتونسته توی تمام دوران ازدواجمون اینقدر بهم حال بده …. هیچ فکر نمیکردم یک روزی اینجوری باکس دیگه ای غیراز امیر سکس داشته باشم واینقدر لذت ببرم….. حالامیفهمم چرا اغلب زنهای شوهردار رفیق ودوست مرددارن …… البته من غیراز تووامیر هنوزباهیچ مرددیگه ای سکس نداشته ام… ولی فکرمیکنم توازهمه بهترمیتونی بهم حال بدی…… چون هم آلت بزرگ وخوشگلی داری وهم کمرسفتی …. فکرکنم این دومورده که زن را خوب ارضاء میکنه…………. منکه عاشق این کیرخوشگلت شدم……..محسن گفت حالا کو.. تا خوب منوبشناسی !…. امشب میخوام برات سنگ تمام بزارم وکاری کنم کارستون!…. میخوام امشب چنان سکسی از جلو باهات داشته باشم که اون تتمه پرده ای هم که از شب عروسی برات باقی مونده را صافش کنم وازبینش ببرم وحسابی باز بازت کنم …… من تا این کوس کوچیک و خوشگلتو باز نکنم واز این حالت دختری درش نیارم آروم نمیشینم!….. دوست داری این کارو برات بکنم؟…..پرستو گفت عالیه!…. چی از این بهتر که تواین کارو برام بکنی وبرام بازش کنی !…. نه کس دیگه!…. تازه توکه با امیرفرقی نداری…. چه خوب شد تو ومنیراولین کسی بودین که باهاتون این برنامه سکس را شروع کردیم وتو توی این کاربرام سنگ تمام گذاشتی!….. امیراینقدر ازاین موضوع خوشحاله که نگو ….. اون چون خیلی ازباسن گردوقلمبه خوشش میاد اینه که همیشه چشمش دنبال کون برجستس وزیاد تو خط کوس نیست … اون از باسن منیر خیلی خوشش میاد… همیشه میدیدم با چه حسرتی کون منیر را نگاه میکنه!……. ومنیرجونم هم همیشه با شلوار جین جلوش میچرخید……هرچی هم من بهش کون میدادم سیر نمیشد و اونم بیاد کون منیر حسابی منو از کون میکردومیکنه………. خوب حالا اون به اونچیزی که میخواسته رسیده منیرهم از خدا خواسته چون اونم بدش نمیومد با امیر یک برنامه سکس از عقب داشته باشه ولی موقعییت به امیردست نمیداد ومنم خوب راضیش میکردم……… منیرجون ازهمون دوران دبیرستان بخاطر باسن خوشگلش خیلی خاطرخواه داشت!…. خودش هم دوست داشت برای یکبار هم که شده مزه سکس از عقب را بچشه……خوشبختانه اولین کسی که منیرحاضر میشه باهاش سکس داشته باشه پسرعموی خودش بود که منیر را میبره تو زیزمین خونه شون ویک سکس حسابی ازعقب بامنیرانجام میده….. وچون منیرخیلی خوشش میادوحال میکنه این کاررا ادامه میده …. وپسرعموش هم بعدازاین هرموقع هوس کون میکرده… میرفت سراغ منیرواونو میبرده توی همون زیر زمین وکارسکسشوبااون از عقب انجام میداده….. اینوخود منیر بهم گفته….. بعدهم یکی دوتا ازدوستای پسرعموش موضوع را فهمیدن وبو بردن که منیرباپسرعموش سکس داره !… منیرجون هم وقتی این موضوع را فهمیددلخورشون نکرد ودل اونارا هم بدست آورد!…… تو اون ایام منیرخیلی بمن اصرار کردمنم این کاررا شروع کنم ولی من قبول نکردم…….محسن گفت… پرستو جون…. منیرجون هم این باسن خوشگل ومتناسب را از همون سکسها داره…. چون هرچی بیشتر با باسن ولمبرا بازی بشه وسکس داشته باشه خوش فرم تر وخوشگل تر میشه….. حالا بعداز اینکه باجلوت خوب سکس کردم وبازشد سعی میکنم تا اونجا که میتونم از عقب باهات سکس داشته باشم تا باسنت خوشگلتروقلمبه تر بشه وهزار خاطرخواه پیداکنه!…..تواین لحظه محسن ، پرستوراباکمرگذاشت روی تخت ولنگاشوتوهوا گرفت و بازکردوهمانطورکه خودش سرپا ایستاده بودکمی زانوشو خم کردو کیرشو گذاشت درکوس پرستو…. وشروع کرد پرستورا ازکوس گائیدن ….. پرستوهم همینطورکه ناله میکرمیگفت …… ووووی… چه کلفت وداغه !….. اووووف بکن… بکن که دارم حال میکنم….. این کوس مال توئه!….. محسن جون خودت خوب میدونی هرمردی که برای اولین باربتونه یک زن شوهردار رابه این خوبی از جلو ارضاء کنه دیگه اون زن مال اونه حالاهم چون تواولین کسی هستی که تونستی منوازجلو به این خوبی ارضاء کنی دیگه همه وجودم مال توئه!…… البته امیرجون جای خودش …. اون شوهر نازنین منه… ولی تو؟…. تومالک همه وجودمی …. ازحالا دیگه هیکلموطوری برات حفظ ونگهداری میکنم که همیشه برات تازگی وطراوت داشته باشه…. سعی میکنم امیررا هم با سکس مورد دلخواهش طوری راضی نگهدارم تا کمتر از جلوم استفاده کنه ومن بتونم اونو مثل یک غنچه نشکفته واسهً توحفظ کنم!…. وتوهرموقع دوست داشتی یا هوس کردی دراختیارت بزارمش وتوهم مثل یک گل بازش کنی !…… دوست دارم فقط با تواز جلو سکس داشته باشم…محسن همینطورکه پرستورا از کوس میکردو سفت تلمبه میزدگفت.. پس سکس از عقب چی؟….. توکه میدونی من عاشق اون کون سفیدوتنگ وماهیچه ایت هستم…. اصلاً جونم به اون بسته است!…… اونه که میتونه طعم ومزه کوست راهمیشه برام تازه کنه!…….پرستوگفت.. محسن جون گفتم که همه وجودم مال توئه!….. یادت رفته شب اول آشنائی چطور بازرنگی تمام مستم کردی وباظرافت وآرامش منو که آفتاب هیچ نقطه ای از بدنمو ندیده بود لخت کردی وهر کاری که دوست داشتی با کونم کردی……. این توبودی که برای اولین باربعدازامیر مزه شکفتن غنچه پشتمو بهم چشوندی !…. ویادم دادی چطور از پشت سکس داشته باشم …. وچطور از هرکه خوشم اومد اززیبائی کونم برای جلب توجه اش استفاده کنم!….. یادته آنشب چند بار با من از عقب سکس داشتی …. باور کن تا دوشب پشتم دردمیکردولی لذت اولین سکس ازعقب با توبرای همیشه دروجودم باقی مونده …….. چقدرخوشحالم که توبعدازامیرمیتونی منوارضاء کنی!… وچه خوب شد تواولین کسی بودی که به برنامه سکسی ماآمدی!…..محسن گفت پرستوجون میخوام امشب تا صبح همینطور از دوطرف باهات سکس داشته باشم …. میخوام صبح که شدتویک زن کامل باشی ……… راستی پرستوجون من دوتا دوست خوب دارم که باهم جون جونی هستیم میخوام یکشب تنهائی بیائی اینجاو اونا راهم دعوت کنم واون شب را تا صبح سه نفری باهات حال کنیم قولشو میدی که بیائی؟……پرستو گفت ووووای سه نفری باهم؟…. ووووای امیرنمیزاره !…. حالا زوده بزار یک مدتی من باخودت تنها سکس داشته باشم بعد…… البته اگر امیرخودش هم باشه من حرفی ندارم …البته فکرمیکنم اونم بخاطرتو حرفی نداشته باشه! ولی امیر هم باید باشه! …. راستی منیرجون چی؟…..محسن گفت … منیرجون این کارا راکرده ومنوجلوی اونا سربلندکرده!…. اون باتمام دوستام مثل خودمنه…. تاحالا نه تنها حرف منوزمین نگذاشته بلکه تا تونسته دل همه ً دوستامو بدست آورده ونگذاشته کسی دلخوربشه اون بهتر ازتونباشه خیلی خانمه… یاد ندارم دل کسی را توی سکس شکونده باشه!…….. نه تنها من بلکه همهً دوستام هم ازش راضی هستن!… منکه خیلی ازاخلاق وخصوصیاتش خوشم میاد…. میپرستمش!….. اون خیلی پاک ویک دل وبی غل وغشه….. از هرکه هم خوشش اومدودوست داشت که با اون سکس داشته باشه بمن میگه وسعی میکنه همینجا توخونه باهاش برنامه سکسشو انجام بده … مگراینکه من بخوام ویا خونه دوست خوبی مثل شماها باشه…. یکی ازصفات خیلی خوب وپسندیده اش اینه که با هر زن یا دختری که دوست وصمیمی میشه اونو راضی میکنه که بامن سکس داشته باشه….. که فکر نمیکنم هیچ زنی این کارا انجام بده چون حس حسادت به اونا این اجازه را نمیده ولی منیرچون حسود نیست خیلی راحت این کارو میکنه ………. ماازهم چیزی را پنهان نمیکنیم….تواین لحظه منیر زد به دروگفت ما آمدیم ….. میخوایم اینجا پیش شماها سکس داشته باشیم!…… امیرجون دوست داره ببینه شماها چیکار میکنین واز صحنه ها لذت بصری ببره….. اون دوست داره ازنزدیک سکس تو وپرستورا نگاه کنه ولذت ببره!……محسن همینطور که داشت پرستوراازکوس میکرد گفت بفرمائید….. منیر جون من وامیرباهم فرقی نداریم… هردو.. یکی هستیم و جداازهم نیستیم……. من اینقدرامیرجونو دوست دارم که حاضرم بجای من اون ترا حامله کنه!….. چون … دیگه فرقی باهم نداریم….. یکی هستیم!……..منیرگفت باید دید نظر امیرجون چیه؟……گفتم…. منیرجون محسن راست میگه مادیگه یکی شدیم الان ببین توبامن سکس داری وپرستوجون بامحسن!…. خوب حالاچه فرقی میکنه چه من پرستورا حامله کنم چه محسن یا بقول محسن جون برعکس….. چون درهرصورت هرچهارنفرراضی هستیم و با هم هر کاری که بخواهیم ودوست داشته باشیم انجام میدیم…..محسن گفت امیر جون حالا که اومدی پس بیا باهم دونفری با پرستوجون یک سکس باحال وحسابی داشته باشیم!……. چون بهش گفتم میخوام یکشب بیاد اینجا وبامن و دوتا از دوستام سه نفر به نوبت باهاش سکس داشته باشیم تا خوب حال کنه توهم دوست داشتی بیا وببین…. دلت خواست شریک شو….. حالا بیا یک تمرین دونفره باهاش بکنیم تا خوب آماده این کارشه………محسن درحالیکه لای پاوروی شکم وسینه پرستوخوابیده واونواز کوس میگائید آروم پرستوراغلطوند طوریکه خودش رفت زیر وپرستواومدبالادرحالیکه کون سفید پرستو طرفم بود محسن گفت … خوب من دارم از جلوباهاش سکس میکنم توهم ازعقب باهاش سکس داشته باش …. بزارعادت کنه ویاد بگیره تواین حالت چطوری باید حال بده

۱ نظر: