سکس با عمه سوسن جون

من و عمه ام با هم چيزي نداريم يعني از همه چيز من خبر داره چون از وقتي از شوهرش طلاق گرفته و مامان و بابا بزرگم مرحوم شدم من هم ديدم عمه ام تنهاست اکثريت پيش عمه ام هستم ديگه يه جورايي منو عمه ام با هم زندگي مي کنيم همه فاميل هم روي من يه جور ديگه حساب مي کنن ميگن به به يه پسر خوب مومن حرف گوش کن کلا هر جا دم از مردونگي ميشه اسمه مارو هم مي برن( آره ارواح عمتون خبر ندارين ) دقيقا عمه ام از من 3 سال بزرگتره (ما شا ا.. بابابزرگ چه کمري داشته) توري هستش که هر جا ميريم همه فکر مي کنن منو عمه ام زن و شوهر هستيم (تو هم که بدت نمياد) اما چه افسوس هر کي اين فکرو مي کنه مي گه چه تيکه اي رو داره هر شب مي کنه ولي نمي دنن که اصلا تا حالا به فاصله يه متري هم نخوابيديم چه برسه به.... در ضمن اينو بگم که عمه ام صبحا مي رفت سره کار منم ميرفتم دانشگاه بعضي روزها هم که کلاس نداشتم يه دلي از عذا در مياوردم زنگ مي زدم به زيدم مي يومد ما رو در بيابه يه روز5شنبه با دوست دخترم قرار گذاشتم كه بياد خونه عمه ام تا با هم خوش باشيم از شانس بد من ان روز عمه ام زودتر از روزهاي ديگه به خانه برگشت منم از همه جا بي خبر که عمه ام پشت دره مي خواستم بکنم تو کون زيذم اون مي گفت کلفت و درازه مي ترسم پاره بشم خلاصه پيچوند منم حشري نگو حالا عمه ما داره ميشنوه يو هو صداي به هم خوردن در اومد نمي دوستم که عمه ام داره فيلم بازي مي کنه فکر کردم عمه ام اومده سريع لباسمونو پوشيديم مثلا داريم درس مي خونيم عمه ام داد زد ساسان کجايي کفشات که اينجاست مهمونم داري رفتم بيرون گفتم به خانم خانومازود تشريف فرما شدين همون لحظه فرشته زيدم اومد بيرون عمه ام گفت خانوم کي باشن شروع کرد اين زيده ما به ته ته به ته کردن من سريع گفتم هيچ چي از دوستان دانشگاه هستن داشتيم درس مي خونديم عمه امم نامردي نکرد تيکشو انداخت گفت بله خيلي هم خسته شدين خيس عرقين معلومه درسه سنگيني بوده تو مايه هاي علوم تجربي برخورد فيزيکي بين... پريدم تو حرفش گفتم سوسن داري چي مي گي گفت بعدا بهت مي گم آقا اون روز من اومدم که فرشته رو برسونم جيم شدم ساعت10 شب اومدم خونمون مامانم گفت ذليل مرده کدوم گوري هستي برو ببين عمه ات چيکارت داره منم ريدم به خودم گفتم الان عمه ساکمو بسته مي خواد بزاره زير بغلم و يه لگد تو کونم پرتم کنه بيرون خلاصه رفتم خونه چون کليد داشتم در رو باز کردم رفتم تو مثلا من خونه نرفتم تو همين فاصله هم ننم زنگ زده بود ريده بود به نقشم گفت کجا بودي احساس کردم يه جور ديگه شده بود گفتم تو کو چه ها الان اومدم اينجا ساکمو بردارم برم ديگه بابت امروز بد جوري ضايع کردم گفت خفه شو پدر سگ مادر جنده پس اون کوني که توي خونه بوده مامانش گفته بياد اينجا لابد عمه من بوده ديدم آره ننه سريع گزارش داده ديگه موندم چي بگم گفتش مي خوري گفتم چي گفت ودکا ديدم آره خودشم مسته پس بگو چرا انقدئر داره بد صحبت مي کنه حاليش نيست گفتم نه گفت خفه شو بايد بخوري رو حرف من حرف نيار منم چون واقعا عمه سوسنمو دوست داشتم از بچگي باهم بزرگ شده بوديم قبول کردم منم خوردم مست مست شدم ديگه هيچي حاليم نبود سه تا ودکا روسي رو دو نفري خورديم ديدم واقعا گوزه گوز شدم گفتم سوسن جون من برم بخوابم برگشت گفت کمکم نمي کني منو ببري تو اتاق ديدم آره بابا بد جوري ضايع هستش اون ار من ضايع تر هستش زير بغلشو گرفتم بلندش کردم يو هو دستشو برد طرف کيرم(از اينجا به بعدش رو با حالت مستي بخونيد تا بريد تو حس) گفت اينو بهم امشب قرض ميدي گفتم چي گفت شنيدم بد جوري کلفته مي خوام امشب تو من باشه ميديش گفتم نيکي و پرسش يو هو دو نفري با هم افتاديم رو تخت من هم زيرش موندم سرشو اورد بالا گفت ساسان جون خيلي مي خوامت منم گفتم ما بيشتر شروع کرديم از هم لب گرفتن اصلا حواسم نبود دارم چيکار مي کنم تي شرتمو در آورد شروع کرد با موهاي روي سينم بازي کردن منم از رو پستوناشو ميماليدم ديگه داغ کرده بودم بعد از رو بليز توستم کرستشو باز کنم ( چقدر حرفه اي هستي شما )بعد از 10 دقيقه کاملا لخت مادر زاد شده بوديم داشتيم با هم ور مي رفتيم بي اختيار دستمو بردم طرف کسش واقعا داغ بود شروع کردم کسشو ليس زدن با هر بار ليس زدن من آه عمه ام در ميومد بر گشت کيرمو بگيره دستش تا ديد گفت اوه اوه بنده خدا حق داشت نمي زاشت کونش بزاري تازه فهميدم قضيه چيه منم بيشتر حشري شدم افتادم به جون کس عمه ام چه ليسي ميزدم عمه امم کسرمو تو دهنش جا داد همشو خورد اونقدر خوب ساک ميزد که انگار صد ساله اينکارس احساس کردم مي خواد آبم بياد بهش گفتم ولي اون به کارش ادامه داد و آبم اومد همشو خورد نذاشت يه قطرشم برام بمونه بعد بي حس افتادم رو تخت ولي انگار سوسن تازه خوشش اومده بود مي گفت بازم مي خوام افتاد بجون کيرم هر طوري بود باز کير مارو بلند کرد من چشامو بسته بودم رو تخت دراز کشيده بودم احساس کردم کيرم داغ شد چشامو باز کردم ديدم تادسته کرده تو کسش( آرزويي که خيلي وقت بود عمه ام انتظارشو مي کشيدطبق گفته هاش تو رو زهاي بعد) انگار به من آمپول حشريت زده باشن با ديدن اين وضع بلندش کردم خوابوندمش خودم شروع کردم به تلمبه زدن حالا نزن کي بزن يه ربع يا نيم ساعتي داشتم اين کاررو مي کردم برگشت گفت عقب چي عقب نميزاري گفتم مگه عقب مجازه گفت آره منم از خدا خواسته ( اي کون باز بد بخت) پريدم پشتش کيرمو گذاشتم دمه سوراخش فشار دادم تا کلش رفت دادش رفت بالا گفت گوه خوردم همين کسم بيا بزار من به حرفش گوش نکردم به کارم ادامه دادم ديگه داداش به آه و ناله تبديل شده بود معلوم بود داره لذت ميبره منم انگار داشتم تو سوراخ تراش کرده بودم مگه تو مي رفت اولاش باز به سرم زد کسش زارم برگردوندمش کردم تو کسش يه 4 تا تلمبه زدم ديدم کسش داره بازي مي کنه فهميدم مي خواد ارضا بشه منم ديدم دارم ارضا مي شم بهش گفتم من دارم ارضا مي شم اومدم بکشم بيرون پاهاشو دور کمرم حلقه کرد نزاشت کيرمو بکشم بيرون همرو خالي کردم تو واي چه لذتي داشت هيچ وقت يادم نميره دفعه اول واقعا لذت بخش بود بهش گفتم چرا گفت قرص زد حامله گي دارم اونارو مي خورم منم خيالم راحت شد تا صبح لخت تو بقل هم خوابيديم صبح که شد بهم گفت ساسان اگه تو بچه برادرم نبودي حتما باحات ازدواج مي کردم چون تو وافعا فوق العاده اي منم به همين خاطر از هوشنگ طلاق گرفتم يه بار کارشو مي کرد ديگه يا هام کاري نمي کرد بهم قول بده هر وقت سکس خواستم منو ارضا مي کني و همچنين تو منم از خدا خواسته قبول کردم تقريبا از اون روز به بعد عمه امو من لا اقل هفته اي دو بار رو با هم هستيم و کاملا مثل زنا و شوهرا شديم تقريبا چهار سالي ميشه با عمه ام هستم ولي هيچکدومش اون بار اول نميشه اون يه چيز ديگه بود تازه گيهام مامانم گير داده مي خواد دستمو بند کنه به عمه ام قضيرو گفتم اونم ناراحت شد نمي دونم چيکار کنم اگه مي شد حتما با عمه ام ازدواج مي کردم و از اين شهر به يه شهره ديگه مي رفتيم ولي حيف حرفه مردم رو چيکار کنيم

۱ نظر: