سکس بابا با همسایه

سلام اسم من حامد است 18 سال سن دارم وكلاس سوم دبيرستان هستم.خوب حالا ميرم سر داستان.داستان از اين قرار بود كه مستعجراي قبلي ما 4ماه بود كه پول اجار خونه رو نداده بودن وپدرم از اين بابت نارحت بود. فردا ان روز كه ميخواستم مدرسه بروم صبح زود بيدار شدم تا كمي ورزش بكن كه ديدم پدرم داره با مستعجر صحبت ميكنه وخيلي هم نارحت بود و ميگفت كه بايد اسباب خودشون رو جمع كنند واز اينجا برنند.زن مستعجر اينقدر التماس ميكرد كه اي يك ماه رو بزارن اينجا بمونند.ولي پدرم حرف اونارو قبول نميكرد ولي با وساتت مادرم پدرم گفت بزارين فكرامو بكن بعدن جوابت رو ميدم.فردا باز مثل روز قبل زود بيدار شدم تا ببينم قضيه به كجا رسيده كه ناگهان ديدم پدرم در منزل مستعجر رو ميزنه ودر همان زمان زن همسايه از بيرون امد توي خونه وپيش پدرم رفت وگفت خوب چي شد.پدرم دستوپاي خود رو گم كرده بود ومن متعجب بودم كه چرا پدرم اين گونه شده كه ناگهان پدرم به او گفت اگه يك چيزي بگم ناراحت نميشي من منتظر بودم كه بابام حرفش رو بگه كه ناگهان گفت كه يك راه بيشتر نيست.زن همسايه گفت چه راهي گفت بايد با من سكس داشته باشي.او جواب پدرم رو نداد ورفت توي خونه شان.فرداي ان رو صبح ساعت 5بود كه در خانه ما به صدا در اومد من رفتم در رو باز كردم ديدم خودش گفتم بله گفت بابات هست گفتم بله برو بهش بگو يلحظه بياد دم در رفتم وبه پدرم گفت پدرم سرعت خودش رو رسوند به در سلام كرد زن همسايه به او گفت سر قلت كه هستي.گفت بله واونم گفت شوهر من فردا از طرف اداره ميره سر كار فردا ساعت 7 بيا خونمون من تا فردا هم هنوز باورم نمشد كه پدرم ميخواد چنين كاري رو بكنه براي همين صبح خودم رو زودتر از پدر به خانه همسايه رسوندم كه ناگهان ديدم در باز است بله اون در رو براي بابام باز گذاشته بود.من سريع ارام ارام وارد خونه شدم وسريع يه جايي خودم روغايم كردم بعد از چند دقيقه بابام سررسيد زن همسايه باناراحتي گفت خوش امدي بابام بهش امان نداد سريع پريد و اونو گرفت وبه خودش فشار مداد زن هرچه تلاش ميكرد نمي تونست خودش رونجات بده.ولي كمكم بعد از اين همه لب بازي ديگه اون كنترولش دست خودش نبود پدرم سريع اونو گرفت وبرد توي اتاق خواب ودرو بست.من كه شاخ در اورده بودم سريع خودم رو رسوندم به دم در واز جاي كليدي به داخل نگاه كردم پدرم داشت پستوناي اونرو فشار ميدارو اون اينقدر اه اه اه اه وه وه وه ميرد كهديگه نفسش داشت بند مي امد پدرم از روي اون بلند شد وزن همسايه به پدرم امان نداد سريع اونو روي تخت خوابوند وسريع زيپ شلوار اونو باز كرد باورم نمي شد بابام چنين كير بلند وكلفتي داشته باشه سرعي كيرش رو تو دستش كرف وبه طرف دهانش برد وشروع كرد به ساك زد بله قشنك ساك ميزد من تا حالا چنين ساكي رو توي فيلمها نديده بودم همينطور كه داشت ساك ميزد بله ديگه نوبت بابام بود كه صداش بلند بشه وبعد از اين همه اه او كردن پدرم اونو روي تخت خوابوند وبا كون وكسش شروع كرد بازي كردن ديگه داشت حال زن همسايه به هم ميخورد كه ناگهان ارزاع شد بابام ديد كه ارزاع شده شروع كرد به انجام كار اصلي وكمي كير خودش رو با اب دهن اون خيس كرد وارام ارام كيرش رو توي كسش فرو كرد زن همسايه از درد داشت مي مرد واقعا كير بزرگي داشت نمدونم مادرم چه طور تحمل مكنه.اينقدر كيرش رو توي كس اون جلو و عقب ميبرد كه بعد داشت كمكم ابش ميامد وبابام به او گفت ميخوام ابم روتوش بريزم ولي اون ميگفت زن ولي پدرم گوشش به اين حرفا بدهكار نبود وسريع تمام اباشو ريخت توي كسش زن همسايه يك صدايي از خودش در اورد كه مثل اينكه اب گرم روي بدنش ريخته باشند.وبعد از چند دقيقه اي استراحت بازم بابام حشريش زد بالا وگفت مي خوام كونت رو بزنم ولي اون قبول نميكرد وبعد از چند دقيقه كه كنار هم خوابيدن پدرم واون با هم رفتنن حمام ومن هم رفتم ببينم چه خبر است كه ديدم درو باز گذاشتن وبابام بازم داره اونو ميكنه ديگه ولشون كردم ورفتم خونه وتوي اتاقم استراحت بكنم ساعت 3 پدرم به خانه امد حال چنداني نداشت ومادرم از سوالي نكرد ولي از سرو روي بابام معلوم بود بعدا هم چند باري اونو گاييده.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر